1. The intelligence and wisdom of your children will suffocate if you don't give them enough time and space.
[ترجمه ترگمان]اگر زمان و فضای کافی به آن ها ندهید، هوش و حکمت کودکان شما خفه خواهد شد
[ترجمه گوگل]هوش و عقل فرزندانتان، اگر شما وقت و فضای کافی برای آنها ندهید، خفه خواهید شد
2. You will feel to suffocate at the top of the peak,but you never stop.
[ترجمه ترگمان]در بالای قله احساس خفگی خواهید کرد، اما هرگز متوقف نخواهید شد
[ترجمه گوگل]شما احساس می کنید در بالای قله خفه می شوید، اما شما هرگز متوقف نمی شوید
3. The tense atmosphere made everybody suffocate.
[ترجمه ترگمان]فضای پرتنش همه را خفه می کرد
[ترجمه گوگل]فضای پرشده همه را خفه کرد
4. Jealousy can suffocate any relationship.
[ترجمه ترگمان]حسادت میتونه هر رابطه ای رو از بین ببره
[ترجمه گوگل]حسادت می تواند هر ارتباطی را خنثی کند
5. He began to suffocate and then burst through a plane of white anger to the surface.
[ترجمه ترگمان]او شروع به خفه شدن کرد و بعد از میان هواپیمایی که از خشم سفید شده بود، منفجر شد
[ترجمه گوگل]او شروع به خفه کردن کرد و سپس از طریق هوایی از خشم عصبی به سطح برسد
6. Hooking a fish and letting it suffocate in a creel is seemingly acceptable to all fishermen and many other people.
[ترجمه ترگمان]ماهیگیری کردن ماهی و اجازه دادن به آن در یک creel به نظر می رسد که برای همه ماهیگیران و بسیاری از مردم پذیرفتنی است
[ترجمه گوگل]برای ماهیگیران و بسیاری از افراد دیگر، ماهی گرفتن و اجازه دادن به آن در خلسه خلوت به ظاهر قابل قبول است
7. Probably, in the close confinement, he would suffocate in his own smoke.
[ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد در زندان به خودش فشار می آورد و با دود خودش خفه می شد
[ترجمه گوگل]احتمالا در محدوده بستن او دود خود را خفه می کند
8. Children under eight years can choke or suffocate on uninflected or broken balloons. Adult supervision required. Keep uninflected balloons from children. Discard broken balloons at once.
[ترجمه ترگمان]کودکان زیر ۸ سال می توانند در uninflected یا بالون شکسته خفه یا خفه شوند نظارت بزرگسالان لازم است balloons را از کودکان نگهداری کنید سریعا balloons شکسته را دور بیندازید
[ترجمه گوگل]کودکان زیر هشت ساله می توانند بر روی بالن های ناخواسته یا شکسته خفه کنند یا خفه شوند نظارت بزرگسالان مورد نیاز است بالن های غیرفعال شده از کودکان را نگه دارید یکبار گلوله های شکسته را بکشید
9. If you shut all the windows, I will suffocate.
[ترجمه ترگمان] اگه همه پنجره ها رو ببندی، من خفه میشم
[ترجمه گوگل]اگر همه پنجره ها را بسته نگه داری، من خفه می شوم
10. Covering beds in enough pillows to suffocate an entire old people's home.
[ترجمه ترگمان]تخت خواب به قدر کافی بس تر بود تا بتواند تمام خانه کهنه مردم را خفه کند
[ترجمه گوگل]پوشش تخت در بالش کافی برای خفه شدن یک کل خانه سالمندان
11. Suffocate and send to until the last days of one's life talented poetess only!
[ترجمه ترگمان]و تا آخرین روزه ای زندگی یک poetess با استعداد و استعداد برای آخرین روزه ای زندگی یک نفر بفرستید
[ترجمه گوگل]تنها تا روزهای آخر زندگی شاعر با استعداد زندگی خود را تحویل بگیرید و بفرستید!
12. If you stayed seated, he said, you'd suffocate.
[ترجمه ترگمان]او گفت: اگر شما بنشینید، شما خفه خواهید شد
[ترجمه گوگل]اگر شما نشسته اید، او گفت، شما خسته شده اید
13. The heat is tolerable at night but suffocate during the day.
[ترجمه ترگمان]گرما در شب قابل تحمل است اما در طول روز خفه می شود
[ترجمه گوگل]گرما در شب قابل تحمل است اما در طول روز خفه می شود
14. Prevents the breath myospasm to cause to suffocate, when necessity makes a great effort the tube incision, the intermittent positive pressure gives the oxygen.
[ترجمه ترگمان]جلوگیری از تنفس بدبو که منجر به خفه شدن هوا می شود، در زمانی که الزام به تلاش بسیار زیادی برای ایجاد شکاف در لوله نیاز دارد، فشار متناوب متناوب به اکسیژن می دهد
[ترجمه گوگل]جلوگیری از نفوذ myospasm باعث خفه شدن، زمانی که ضرورت باعث برتری لوله برش، فشار مثبت متناوب به اکسیژن می دهد
15. She felt often she must suffocate.
[ترجمه ترگمان]اغلب احساس می کرد که باید خفه شود
[ترجمه گوگل]او احساس کرد اغلب او باید خفه شود