1. crisis is the proof of a man's personality
بحران محک شخصیت مرد است.
2. a crisis situation
وضع بحرانی
3. cardiac crisis
بحران (کریز) قلبی
4. personal crisis turned his hair white
سرگشتگی های فردی موی او را سپید کرد.
5. midlife crisis
بحران میانسالی
6. a political crisis
بحران سیاسی
7. her emotional crisis
بحران های عاطفی او
8. throughout the crisis her mind remained serene and undisturbed
طی آن بحران فکر او آرام و ناآشفته بود.
9. to precipitate the crisis
بحران را تسریع کردن
10. to weather a crisis
بحران را پشت سر گذاشتن
11. after a while, the crisis passes
پس از مدتی بحران به سر رسید.
12. fuel shortage is at a crisis level
کمبود سوخت دارد به شور خود می رسد (دارد به مرحله ی بحرانی می رسد).
13. his illness is past its crisis
شور بیماری او تمام شده است.
14. my government's view of this crisis
برداشت دولت اینجانب از این بحران
15. she analyzes the causes of this crisis with unusual penetration
او علل این بحران را با تیزبینی فوق العاده مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد.
16. the economic background of the present crisis
زمینه ی اقتصادی بحران کنونی
17. their efforts in damping down the crisis were helpful
کوشش های آنان در کاستن بحران موفقیت آمیز بود.
18. to take the measure of the present crisis
بحران فعلی را ارزیابی کردن
19. the play stresses the political side of the crisis
نمایشنامه جنبه ی سیاسی آن بحران را مورد تاکید قرار می دهد.
20. friends show their true nature at a time of crisis
هنگام سختی دوستان ماهیت واقعی خود را نشان می دهند.
21. She went through an identity crisis in her teens .
[ترجمه ب گنج جو] دوران نوجوانی بود و بحران هویتش.
[ترجمه ترگمان]او در نوجوانی دچار بحران هویت شد
[ترجمه گوگل]او از طریق یک بحران هویت در نوجوانانش گذشت
22. An invasion would certainly precipitate a political crisis.
[ترجمه ترگمان]حمله قطعا موجب ایجاد یک بحران سیاسی خواهد شد
[ترجمه گوگل]یک تهاجم مطمئنا یک بحران سیاسی را تسریع خواهد کرد
23. The Democrats have emerged triumphant from the political crisis.
[ترجمه ترگمان]دموکرات ها از بحران سیاسی پیروز شده اند
[ترجمه گوگل]دموکرات ها از بحران سیاسی برنده شده اند
24. Their relationship seems to lurch from one crisis to the next.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که رابطه آن ها از یک بحران به مرحله بعدی منحرف شده است
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که رابطه آنها از یک بحران به بعد رو به رو است
25. His handling of the crisis attested to his strength of character.
[ترجمه ترگمان]طرز برخورد او با بحران حاکی از قدرت شخصیت او بود
[ترجمه گوگل]دست زدن به او از بحران، نشان دهنده قدرت شخصیت اوست
26. Ever since the oil crisis, the industry has been in disarray.
[ترجمه ترگمان]از زمان بحران نفت، صنعت دچار بی نظمی شده است
[ترجمه گوگل]از زمان بحران نفت، صنعت در حال نگران کننده است
27. They will often rally in a crisis.
[ترجمه ترگمان]آن ها اغلب در یک بحران بسیج خواهند شد
[ترجمه گوگل]آنها اغلب در یک بحران به سر می برند
28. The city had faced racial crisis and come through it.
[ترجمه ترگمان]شهر با بحران نژادی روبه رو شده و از آن عبور کرده بود
[ترجمه گوگل]این شهر با بحران نژادی مواجه بوده و از طریق آن به سر می برد
29. We provide help to families in crisis situations.
[ترجمه ترگمان]ما در وضعیت های بحرانی به خانواده ها کمک می کنیم
[ترجمه گوگل]ما به خانواده ها در شرایط بحرانی کمک می کنیم