کلمه جو
صفحه اصلی

curious


معنی : فضول، کنجکاو، نادر، کمیاب
معانی دیگر : سر از کار دیگران درآور، خبر درکش، حرفکش، عجیب و غریب، شگرف، غیرعادی، نابهنجار، (نادر) ظریف و خوش ساخت، پر جزئیات، غریب

انگلیسی به فارسی

کنجکاو، نادر، غریب


کنجکاو، نادر، فضول، کمیاب


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: curiously (adv.), curiousness (n.)
(1) تعریف: eager to learn or know.
مترادف: inquiring, inquisitive, questioning
متضاد: disinterested, incurious

(2) تعریف: overly concerned with the affairs of others; nosy.
مترادف: inquisitive, nosy, prying
مشابه: meddlesome, snooping

(3) تعریف: different from the usual and therefore interesting; odd.
مترادف: exotic, funny, novel, odd, peculiar, queer, quizzical, strange, unusual
متضاد: ordinary
مشابه: bizarre, different, exceptional, extraordinary, interesting, oddball, offbeat, quaint, remarkable, singular, unconventional, weird

- a curious notion
[ترجمه ترگمان] فکر عجیبی است …
[ترجمه گوگل] مفهوم کنجکاو

• inquisitive, desiring to know and understand anything; odd, strange; rare
if you are curious about something, you are interested in it and want to learn more about it.
something that is curious is unusual and interesting or surprising.

مترادف و متضاد

فضول (صفت)
obtrusive, curious, intrusive, officious

کنجکاو (صفت)
curious

نادر (صفت)
uncommon, rare, scarce, curious, infrequent, paranormal

کمیاب (صفت)
uncommon, rare, scarce, curious, infrequent

desiring knowledge, understanding


Synonyms: analytical, disquisitive, examining, impertinent, inquiring, inquisitive, inspecting, interested, interfering, intrusive, investigative, meddlesome, meddling, nosy, peeping, peering, prurient, prying, puzzled, questioning, scrutinizing, searching, snoopy, tampering


Antonyms: disinterested, incurious, indifferent, uninterested


very odd


Synonyms: bizarre, exotic, extraordinary, marvelous, mysterious, novel, oddball, peculiar, puzzling, quaint, queer, rare, remarkable, singular, strange, unconventional, unexpected, unique, unorthodox, unusual, weird, wonderful


Antonyms: average, normal, ordinary, usual


جملات نمونه

1. curious crowds hustled to the scene of the crime
انبوه مردم کنجکاو با فشار و ازدحام به محل جنایت روی آوردند.

2. curious neighbors
همسایه های فضول

3. i am curious to find out about his motive
مشتاقم که از انگیزه ی او سر در بیاورم.

4. yesterday, a curious thing happened
دیروز اتفاق عجیبی روی داد.

5. a description of these birds' curious customs and mannerisms
وصفی از عادات و ویژگی های شگفت انگیز این پرندگان

6. the spy's behavior made the detective curious
رفتار جاسوس،کارآگاه را کنجکاو کرد.

7. It is a curious paradox that professional comedians often have unhappy personal lives.
[ترجمه Afshin] این مسئله پارادوکس عجیبی است که کمدین های حرفه ای غالبا زندگی شخصی غمگینی دارند.
[ترجمه ترگمان]این یک پارادوکس عجیب است که کمدین های حرفه ای اغلب زندگی شخصی خود را خراب می کنند
[ترجمه گوگل]این یک پارادوکس کنجکاو است که کمدین های حرفه ای اغلب زندگی شخصی ناراضی دارند

8. I was curious to find out what she had said.
[ترجمه ترگمان]کنجکاو بودم بفهمم که او چه گفته است
[ترجمه گوگل]من کنجکاو بودم که آنچه را که گفته بودم پیدا کنم

9. Everyone was curious as to why Mark was leaving.
[ترجمه ترگمان]همه کنجکاو بودند که چرا مارک از اینجا می رود
[ترجمه گوگل]هر کس کنجکاو بود چرا مارک بیرون رفت

10. Don't be too curious about things you are not supposed to know.
[ترجمه ترگمان]در مورد چیزهایی که نباید بدونی کنجکاو نباش
[ترجمه گوگل]بیش از حد کنجکاو نباشید چیزهایی که نباید بدانید

11. Her secretive manner had made me curious.
[ترجمه ترگمان]رفتار مرموز او مرا کنجکاو کرده بود
[ترجمه گوگل]شیوه ی مخفیانه من کنجکاو بود

12. Children are curious about everything around them.
[ترجمه ترگمان]کودکان در مورد همه چیز در اطراف خود کنجکاو هستند
[ترجمه گوگل]بچه ها در مورد همه چیز در اطرافشان کنجکاو هستند

13. Curious pedestrians were ordered to move along.
[ترجمه بهروز مددی] به افراد کنجکاو در پیاده رو دستور داده شد که از سر راه کنار بروند. ( یا دستور داده شد که متفرق شوند. )
[ترجمه ترگمان]پیاده ها کنجکاو شده بودند که به راه خود ادامه دهند
[ترجمه گوگل]عابر پیاده های عجیب و غریب به همراهشان دستور دادند

14. They were very curious about the people who lived upstairs.
[ترجمه ترگمان]درباره مردمی که طبقه بالا زندگی می کردند خیلی کنجکاو بودند
[ترجمه گوگل]آنها در مورد افرادی که در طبقه بالا زندگی می کردند خیلی کنجکاو بودند

15. He is such a curious boy, always asking questions.
[ترجمه ترگمان]او پسر کنجکاوی است، همیشه سوال می پرسید
[ترجمه گوگل]او چنین پسر کنجکاو است، همیشه سؤال می کند

16. I heard a curious noise last night.
[ترجمه ترگمان]دیشب یه سر و صدای عجیبی شنیدم
[ترجمه گوگل]یک شب صدای کنجکاو را شنیدم شب گذشته

17. He felt a curious mixture of excitement and panic.
[ترجمه ترگمان]او مخلوطی از هیجان و وحشت بود
[ترجمه گوگل]او احساس مخلوط کنجکاو از هیجان و وحشت

The spy's behavior made the detective curious.

رفتار جاسوس، کارآگاه را کنجکاو کرد.


I am curious to find out about his motive.

مشتاقم که از انگیزه‌ی او سر در بیاورم.


curious neighbors

همسایه‌های فضول


Yesterday, a curious thing happened.

دیروز اتفاق عجیبی روی داد.


پیشنهاد کاربران

با کنجکاوی

کنجکاو

فضول ، خیلی کنجکاو

عجیب غریب

مصمم

مایل

مشتاق

marked by desire to investigate and learn ( ibid )

desire

مشکوک

کنجکاو، مشتاقانه، عجیب

بحث وجدل

ناسازگاری

جستجوگر

Strange
Unusual
Odd
Different
Abnormal
Puzzling
Eccentric
Queer
Unexpected



فضول
کنجکاو
مشتاق
چیزی که با ظرافت درست شده باشد

گمان برانگیز

کنجکاو
عجیب و غریب/ نامعمول

Curious=کنجکاو ، کنجکاو کننده
Weird =عجیب غریب
Strange=عجیب غریب ، غریب ، ناآشنا
Stranger=غریبه
Odd=عجیب ، عدد فرد
Oddly=به طور عجیبی
Wonder= معجزه مانند، تعجب ، تعجب کردن
Wonderful=حیرت انگیز
( موفق باشید )

جذاب و جالب


کلمات دیگر: