کلمه جو
صفحه اصلی

spousal


معنی : عروسی، ازدواج، زفاف، وابسته به عروسی
معانی دیگر : وابسته به همسر، (نادر) وابسته به ازدواج، ازدواجی، نکاحی، زفافی

انگلیسی به فارسی

ازدواج، عروسی، زفاف، وابسته به عروسی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or concerning a spouse.

• of a spouse, of a husband or wife

مترادف و متضاد

عروسی (اسم)
marriage, wedding, nuptial, espousal, nuptials, spousal, hymen, matrimony, wedlock

ازدواج (اسم)
match, marriage, spousal, hymen, matrimony

زفاف (اسم)
spousal, wedlock

وابسته به عروسی (صفت)
spousal, matrimonial

جملات نمونه

1. spousal benefits
مزایای زن (یا شوهر)

2. Also patron of cowherds, spousal separation, and unhappily married men.
[ترجمه ترگمان]همچنین patron از جدایی از زناشویی، از جدایی از زناشویی، و با ناراحتی از مردان متاهل
[ترجمه گوگل]همچنین حامی خزندگان، جدایی ازدواج، و مردان متاهل ناخوشایند

3. Spousal abuse is much in the news, as much or more so as child abuse.
[ترجمه ترگمان]سو استفاده نادرست در اخبار بسیار بیشتر یا بیشتر به عنوان سو استفاده از کودکان مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]سوءاستفاده از شوهر بسیار زیاد است، چون بیشتر یا بیشتر، به دلیل سوء استفاده از کودک

4. Also patron of spousal separation. Feast day, March 2
[ترجمه ترگمان]همچنین حامی جدایی زوجی بود روز بزرگداشت ۲ مارس
[ترجمه گوگل]همچنین حامی جدایی طلبی روز جشن، 2 مارس

5. The spousal notification requirement is thus likely to prevent a significant number of women from obtaining an abortion.
[ترجمه ترگمان]بنابراین این شرط اعلام ازدواج احتمال دارد که تعداد قابل توجهی از زنان از سقط جنین جلوگیری کنند
[ترجمه گوگل]بنابراین، الزام اطلاع رسانی به دوشیزگی مانع تعداد قابل توجهی از زنان از سقط جنین می شود

6. Spousal revenge "is the most rare form of filicide, the murder of a child by a parent.
[ترجمه ترگمان]انتقام جویانه ترین شکل of، قتل یک کودک توسط پدر و مادر است
[ترجمه گوگل]انتقام ازدواج 'یکی از شایع ترین شکل های روانی، قتل یک کودک توسط والدین است

7. As to spousal, it when that does is OK that when that does.
[ترجمه ترگمان]اما به هر حال، وقتی این کار را انجام می دهد خوب است که چه زمانی این کار را انجام می دهد
[ترجمه گوگل]در مورد همسر، زمانی که این کار درست است، زمانی که انجام می شود

8. The neighbors accused the man of spousal abuse.
[ترجمه ترگمان]همسایگان او را به سو استفاده از شوهران خود متهم کردند
[ترجمه گوگل]همسایگان مرد را به سوء استفاده از دوشادوش متهم کرد

9. He charged the man with spousal abuse.
[ترجمه ترگمان]اون مرد رو متهم به سواستفاده از زن کرد
[ترجمه گوگل]او مردی را با سوء استفاده از دوشیزه متهم کرد

10. Armour: " Hold spousal, why do bridegroom and bride want a hand to pulling a hand? "
[ترجمه ترگمان]آرمر: \"زوجی را نگاه دارید، چرا داماد و عروس می خواهند یک دست را بکشند؟\"
[ترجمه گوگل]زره 'نگه داشتن همسر، چرا عروس و عروس می خواهید یک دست به دست کشیدن دست؟ '

11. Family and marital spousal right: spousal right is an entitlement that is legally enforceable.
[ترجمه ترگمان]خانواده و همسر حق داشتن: حق ازدواج حق است که به طور قانونی لازم الاجرا باشد
[ترجمه گوگل]حق همسر حقوقی خانواده و همسر، حق الزحمه ای است که از لحاظ قانونی قابل اجرا است

12. Though having spousal relationship, husband and wife are independent subjects of civil law.
[ترجمه ترگمان]اگر چه داشتن رابطه همسر، همسر و همسرش، موضوع مستقل حقوق مدنی هستند
[ترجمه گوگل]اگرچه داشتن رابطه همسر، شوهر و همسر، موضوع مستقل قانون مدنی هستند

13. Victims of spousal hitting - especially women - often suffer adverse health outcomes.
[ترجمه ترگمان]قربانیان کتک زدن همسر - به خصوص زنان - اغلب از پیامدهای نامطلوبی در سلامتی رنج می برند
[ترجمه گوگل]قربانیان ضربه زدن به دوشیزگی - به ویژه زنان - اغلب از نتایج سلامت ناشی از رنج می برند

14. D. The man is a counselor for spousal abuse.
[ترجمه ترگمان]مرد یک مشاور برای سو استفاده همسر است
[ترجمه گوگل]د مرد مشاور روحانی است

spousal benefits

مزایای زن (یا شوهر)



کلمات دیگر: