کلمه جو
صفحه اصلی

spunk


معنی : چوب، دلیری، دل، جرات، اتش زنه
معانی دیگر : چوب دودکن، قارچ دودی (punk هم می گویند)، اتش گرفتن

انگلیسی به فارسی

دلیری، دل، جرات، چوب، اتشزنه، اتش گرفتن


گول زدن، اتش زنه، دلیری، دل، جرات، چوب


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: courage, spirit, or determination.
متضاد: funk
مشابه: backbone, fight, mettle, nerve, pluck

(2) تعریف: soft or partly rotted wood.

• spirit, mettle, pluck, courage (slang); kindling, touchwood, wood that catches easily on fire and is used to start a larger fire; (british offensive slang) semen
spunk is courage; an old-fashioned, informal word.

مترادف و متضاد

چوب (اسم)
shaft, stick, bat, rod, wood, timber, stave, spunk

دلیری (اسم)
courage, glamor, bravery, valor, spunk, chivalry

دل (اسم)
heart, midst, spunk, conscience

جرات (اسم)
gut, grittiness, courage, spirit, venture, daring, mettle, spunk

اتش زنه (اسم)
light, tinder, spunk, flint, silex, punk

courage, nerve


Synonyms: backbone, determination, doggedness, fortitude, gameness, grit, gumption, guts, intestinal fortitude, mettle, moxie, pluck, resolution, spirit, toughness, true grit


Antonyms: cowardice


جملات نمونه

1. After his death, the soldier was cited for spunk.
[ترجمه ترگمان]این سرباز پس از مرگ وی به \"spunk\" اشاره داشت
[ترجمه گوگل]پس از مرگ او، سرباز به خاطر نزاع به آن اشاره شد

2. Only one spunk fertilizes an egg.
[ترجمه ترگمان]فقط یک جراتش و یک تخم مرغ
[ترجمه گوگل]فقط یک انفجار تخم مرغ را بارور می کند

3. I admired her independ-ence and her spunk.
[ترجمه Mahdi85] من استقلال و دلیری اورا تحسین کردم
[ترجمه ترگمان]ence و spunk او را تحسین می کردم
[ترجمه گوگل]من مستقل از او و طغیان او را تحسین کردم

4. Among her many virtues are loyalty,spunk,and truthfulness.
[ترجمه ترگمان]در میان بسیاری از فضایل، صداقت، شجاعت، و صداقت وجود دارد
[ترجمه گوگل]در میان فضایل بسیاری او وفاداری، هراس و صداقت است

5. No need to spunk up, it's ok to speak your ideas to her.
[ترجمه ترگمان]لازم نیست دل و جرات پیدا کنی، چیزی نیست که بخوای با اون حرف بزنی
[ترجمه گوگل]بدون نیاز به خندیدن، این خوب است که ایده های خود را به او بگویید

6. She had a lot of spunk.
[ترجمه ترگمان]چه جراتی داشت
[ترجمه گوگل]او خیلی زحمت کشید

7. You should spunk up and face the facts.
[ترجمه ترگمان] باید خودتو جمع و جور کنی و با حقایق روبرو بشی
[ترجمه گوگل]شما باید با دقت و با واقعیت روبرو شوید

8. Erma's got a lot of spunk.
[ترجمه ترگمان]Erma کلی جرات داره
[ترجمه گوگل]Erma زیادی گرفتار شده است

9. Talk about trying to cure warts with spunk - water such a blame fool way as that!
[ترجمه ترگمان]حرف زدن راجع به زی گیل با آب و آب و این جور چیزها!
[ترجمه گوگل]صحبت در مورد تلاش برای درمان زگیل با طناب - آب مانند چنین سرزنش سرزنش به عنوان آن!

10. Show some spunk . Quit pretending you're being abused.
[ترجمه ترگمان]some نشان بده انقدر وانمود نکن که ازش سو استفاده می کنی
[ترجمه گوگل]نمایش برخی از خرابکاری ترک وانمود کنید که مورد سوء استفاده قرار می گیرید

11. Spunk up, everything will be all right.
[ترجمه ترگمان]بارون میاد، همه چیز درست می شه
[ترجمه گوگل]گول زدن، همه چیز درست خواهد شد

12. She got her spunk up and left the country.
[ترجمه ترگمان]She را بلند کرد و از کشور بیرون رفت
[ترجمه گوگل]او او را زد و کشور را ترک کرد

13. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!

14. Those kids had spunk who hiked through the forest in the dark.
[ترجمه ترگمان]این بچه ها spunk داشتند که در تاریکی قدم می زدند
[ترجمه گوگل]این بچه ها هراس داشتند که در تاریکی از جنگل عبور می کردند

15. Spunk up before the public at least.
[ترجمه ترگمان]لااقل پیش از عموم بارون بارون میاد
[ترجمه گوگل]دست کم قبل از عموم مردم

پیشنهاد کاربران

شجاعت - جرات


کلمات دیگر: