1. a speedy journey
مسافرت تند
2. a speedy response
پاسخ سریع
3. a speedy runner
یک دونده ی فرز
4. that speedy trial was a mockery of justice
با آن محاکمه ی سریع دستگاه دادگستری را مضحکه کردند.
5. the medication is speedy and effective
این دارو زود عمل می کند و اثربخش است.
6. The conference came to a speedy end.
[ترجمه ترگمان]این کنفرانس به پایان سریعی رسید
[ترجمه گوگل]این کنفرانس به پایان رسید
7. We have been dizzied by the speedy development of the new and hight technology.
[ترجمه ترگمان]ما با توسعه سریع تکنولوژی جدید و hight گیج شده بودیم
[ترجمه گوگل]ما با توسعه سریع تکنولوژی جدید و با کیفیت سر و کار داشته ایم
8. A baseball player who is not a speedy runner can compensate by powerful hitting.
[ترجمه ترگمان]بازیکن بیسبال که دونده سریعی نیست می تواند با برخورد قوی جبران کند
[ترجمه گوگل]یک بازیکن بیس بال که یک دونده سریع نیست، می تواند توسط ضربه قدرتمند جبران شود
9. a speedy recovery. It is used less often to talk about the speed at which something moves:a speedy car.
[ترجمه ترگمان]بهبود سریع اغلب برای صحبت کردن در مورد سرعتی که چیزی حرکت می کند استفاده می شود: اتومبیل سریع
[ترجمه گوگل]یک بهبود سریع این کمترین استفاده برای بحث در مورد سرعت که در آن چیزی حرکت یک ماشین سریع است
10. We wish them all a speedy recovery.
[ترجمه ترگمان] آرزو می کنیم همه شون زود بهبود پیدا کنن
[ترجمه گوگل]ما به آنها آرزوی موفقیت می کنیم
11. We need to take speedy action/make a speedy decision.
[ترجمه ترگمان]ما باید اقدام سریع انجام دهیم \/ تصمیم گیری سریع را انجام دهیم
[ترجمه گوگل]ما باید اقدام سریع / تصمیم گیری سریع بگیریم
12. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
13. The bereaved are normally anxious for a speedy conclusion in these tragic cases.
[ترجمه ترگمان]خانواده های داغ دیده معمولا برای نتیجه گیری سریع در این موارد فاجعه آمیز نگران هستند
[ترجمه گوگل]از دست رفته به طور معمول برای نتیجه گیری سریع در این موارد غم انگیز مضطرب است
14. So far, government departments have hardly been speedy in coming forward with extra cash.
[ترجمه ترگمان]تاکنون، دپارتمان های دولتی به سختی با پول نقد اضافی رو به رو شده اند
[ترجمه گوگل]تا کنون، ادارات دولتی به سختی با پول اضافی روبه رو شده اند
15. That accounts for the particularly speedy data transfer and seek times you can see in the benchmarks box.
[ترجمه ترگمان]این شامل انتقال سریع اطلاعات و زمان هایی است که شما می توانید در جعبه معیارها مشاهده کنید
[ترجمه گوگل]این حساب برای انتقال اطلاعات به خصوص سریع و به دنبال زمان شما می توانید در جعبه معیار ببینید
16. We hope you make a speedy recovery.
[ترجمه ترگمان] امیدواریم که سریع بهبود پیدا کنید
[ترجمه گوگل]ما امیدواریم شما یک بهبود سریع داشته باشید