1. a spirited answer
پاسخ پرحرارت
2. a spirited attack
حمله ی شجاعت آمیز
3. a spirited debate
یک بحث داغ
4. a spirited horse
اسب راهوار (پرانرژی)
5. his friends spirited him out of the country
دوستانش او را مخفیانه از کشور بردند.
6. the speech spirited up his followers
سخنرانی روحیه پیروانش را تقویت کرد.
7. those two spirited goods out of the store room
آن دو قاچاقی کالا از انبار خارج می کردند.
8. This television program provoked a spirited debate in the United Kingdom.
[ترجمه ترگمان]این برنامه تلویزیونی باعث ایجاد بحث های پرشوری در انگلستان شد
[ترجمه گوگل]این برنامه تلویزیونی بحث انگیز در انگلستان را تحریک کرد
9. I spirited him with a cup of coffee.
[ترجمه ترگمان]با یک فنجان قهوه او را spirited
[ترجمه گوگل]من او را با یک فنجان قهوه آرام کردم
10. After his speech, Jackson was spirited away through a back door.
[ترجمه ترگمان]بعد از نطق او، جکسون از در پشتی خارج شد
[ترجمه گوگل]پس از سخنرانی او، جکسون از طریق یک دره پشت سر گذاشت
11. It is possible that he has been spirited out of the country.
[ترجمه ترگمان]امکان دارد که او از کشور بیرون آمده باشد
[ترجمه گوگل]ممکن است که او از کشور خارج شده است
12. Stowe gives a stirring performance as a strong spirited female.
[ترجمه ترگمان]Stowe عملکرد stirring را به عنوان یک زن روحیه قوی می دهد
[ترجمه گوگل]استو عملکرد تکان دهنده ای به عنوان یک زن قوی روحیه می دهد
13. His umbrella has been spirited away.
[ترجمه ترگمان]چترش رفته و رفته رفته
[ترجمه گوگل]چتر او روحیه شده است
14. The pop-star was spirited away at the end of the concert before her fans could get near her.
[ترجمه ترگمان]این ستاره پاپ در پایان کنسرت، قبل از اینکه طرفدارانش بتوانند به او نزدیک شوند، به وجد آمده بود
[ترجمه گوگل]ستاره پاپ قبل از اینکه طرفدارانش بتوانند نزد او بروند، در پایان کنسرت خلع سلاح کردند
15. Arsenal staged a spirited fightback in the second half.
[ترجمه ترگمان] آرسنال توی نیمه دوم فیلم \"fightback\" رو اجرا کرد
[ترجمه گوگل]آرسنال در نیمه دوم یک مبارزه روحانی انجام داد