کلمه جو
صفحه اصلی

spiky


معنی : تیز، تند و تیز، میخ مانند، پرگاز
معانی دیگر : میخ طویله مانند، دراز و نوک تیز، سرتیز، گلمیخ دار، می  مانند، فورانی

انگلیسی به فارسی

میخ مانند، تیز، تند وتیز، پرگاز، فورانی


حشری، تند و تیز، تیز، میخ مانند، پرگاز


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: spikier, spikiest
مشتقات: spikiness (n.)
(1) تعریف: resembling a spike or spikes; long and sharp-pointed.

(2) تعریف: having spikes; covered with spikes.

• having spikes, having sharp and pointy projections; resembling a spike, sharp and pointy
something that is spiky has sharp points.

مترادف و متضاد

تیز (صفت)
caustic, sharp, pointed, pointy, acute, hot, keen, shrill, brisk, spiky, poignant, biting, bitter, incisive, trenchant, pungent, mordacious, sharp-pointed, snippy

تند و تیز (صفت)
ardent, stringent, astringent, spiky, nippy, peppery

میخ مانند (صفت)
spiky

پرگاز (صفت)
spiky

جملات نمونه

1. He had spiky light brown hair, shaved at the sides and gelled on top.
[ترجمه ترگمان]موهای قهوه ای روشنش را سیخ کرده بود و ریشش را تراشیده بود
[ترجمه گوگل]او موی قهوهای مایل به زرد تیره داشت، در دو طرف تراشیده شده بود و در بالای آن ژل شده بود

2. Your hairbrush is too spiky for me.
[ترجمه ترگمان]شونه تو برای من خیلی spiky
[ترجمه گوگل]ریش موی شما برای من خیلی سنگین است

3. Her short spiky hair is damp with sweat.
[ترجمه ترگمان]موهای کوتاه Her خیس عرق است
[ترجمه گوگل]موی سرخ شده کوتاه او با عرق خیس است

4. His cheeky chappy image is reinforced by the spiky hair and the wide grin.
[ترجمه ترگمان]تصویر chappy گستاخانه او با موهای سیخ سیخ و نیشخند عریضی تقویت می شود
[ترجمه گوگل]تصویر شطرنجی شیک او توسط موهای تند و تیز و قهوه ای گسترده تقویت می شود

5. The hedgehog rolled up into a spiky ball.
[ترجمه ترگمان]سپس جوجه تیغی را به توپ spiky تبدیل کرد
[ترجمه گوگل]جادوگر به یک توپ شیطانی رانده شده است

6. Her spiky hair scratches down my front.
[ترجمه ترگمان]موهای سیخ سیخی داره جلوی من رو می گیره
[ترجمه گوگل]موهای زرق و برق دار من رو به جلو خم می کنه

7. Sullen but accurate, spiky but efficient: that's it.
[ترجمه ترگمان]به رنگ سرخ، اما دقیق اما کارآمد
[ترجمه گوگل]سولن اما دقیق، spiky اما کارآمد است که آن را

8. Pale spiky girl one side of a table, pale pasty boy the other.
[ترجمه ترگمان]یک طرف میز، یک طرف میز، یک طرف میز، پسر pasty رنگ پریده دیگر
[ترجمه گوگل]دختر تلخ رنگی یک طرفه از یک میز، پسر رنگ پریده دیگر

9. Use gel for sculptured, spiky or slicked back styles, or for crisping up fringes and pieces.
[ترجمه ترگمان]از ژل برای تغییر شکل، میخ دار یا عقب دار، و یا برای تکه تکه کردن کناره های و قطعات استفاده کنید
[ترجمه گوگل]از ژل برای سبک های مجسمه سازی، زرق و برقدار یا عقابی استفاده کنید، یا برای حاشیه و قطعات تردید کنید

10. She wears white spiky heels and has a tiny white beret balanced asymmetrically on the side of her head.
[ترجمه ترگمان]کفش پاشنه بلند سفید به تن دارد و یک کلاه گرد و سفیدی روی سر او قرار دارد
[ترجمه گوگل]او کفش پاشنه های سفید تند و زنانه دارد و دارای یک برکت سفید سفید است که به صورت نامتقارن در طرف سر او تعبیه شده است

11. Their creamy white bodies are covered with spiky white ice crystals.
[ترجمه ترگمان]بدن سفید کرم آن ها با کریستال های یخی سفید پوشیده شده است
[ترجمه گوگل]کره های سفید خامه ای آنها با کریستال یخی یخی سفید پوشیده شده است

12. He had a long pale face, fashionably spiky fair hair and a pleasant smile.
[ترجمه ترگمان]صورت دراز و رنگ پریده و موهای بور و لبخندی مطبوع داشت
[ترجمه گوگل]او چهره طولانی پائین داشت، موهای عجیب و غریب مودبانه و لبخند دلپذیر

13. He must shed his spiky exoskeleton and become the front man.
[ترجمه ترگمان]اون باید پوسته spiky رو جا به جا کنه و تبدیل به مرد اول بشه
[ترجمه گوگل]او باید اسکناس زرق و برق دار خود را ریخته و تبدیل به مرد پیشین شود

14. He has his spiky hair, strong opinions and wacky humour.
[ترجمه ترگمان]موهای سیخ سیخی، عقاید قوی و شوخ طبعی wacky داره
[ترجمه گوگل]او موهای زرق و برق دار خود، نظرات قوی و طنز حواس پرت است

15. She chewed at the spiky end of a plait and kicked at a kitchen chair-leg.
[ترجمه ترگمان]موهای سیخ سیخی را می جوید و با لگد به یک صندلی راحتی آشپزخانه لگد می زد
[ترجمه گوگل]او در انتهای تند و تیز جوش خورد و در صندلی آشپزخانه لگد زد

پیشنهاد کاربران

سیخ سیخی

برجسته، نمایان

شخص حساس ، زود رنج ، نازک نارنکی


کلمات دیگر: