کلمه جو
صفحه اصلی

spinosity


معنی : اشکال، دشواری، خارداری، سیخ داری، وضعیت غامض، چیز نوک تیز
معانی دیگر : پوشیدگی از خار یا تیغ، پرخاری، خارپوشی، سی  داری، وضعیت غام­

انگلیسی به فارسی

خارداری، سیخ داری، وضعیت غامض، اشکال، دشواری، چیزنوک تیز


spinosity، خارداری، سیخ داری، وضعیت غامض، اشکال، دشواری، چیز نوک تیز


مترادف و متضاد

اشکال (اسم)
hardness, difficulty, worriment, burble, impediment, bug, handicap, drawback, disadvantage, node, traverse, spinosity, nodus

دشواری (اسم)
hardness, difficulty, node, spinosity

خارداری (اسم)
spinosity

سیخ داری (اسم)
spinosity

وضعیت غامض (اسم)
spinosity

چیز نوک تیز (اسم)
spinosity


کلمات دیگر: