کلمه جو
صفحه اصلی

sprig


معنی : شاخه کوچک، میخ کوچک بی سر، نو باوه، ترکه، جوانک، گلدوزی کردن، بشکل شاخ و برگ در اوردن
معانی دیگر : نوشاخه، شاخه ی کوچک، ریزشاخه، شاخچه، ستاک، نسل، فرزند، تخم و ترکه، تزیین شاخه مانند، میخ بی سر (و کوچک) میخ سر باریک، میله، چیله، خاشاک، نوجوان، (از گیاه)، ترکه بریدن، شاخچه زدن، چیله کندن، با شاخ و برگ (یا آذین شاخ و برگ مانند) تزیین کردن، بوته، می  کوچک بی سر، بشکل شا وبرگ در اوردن

انگلیسی به فارسی

شاخه کوچک، ترکه، بوته، میخ کوچک بی سر، نوباوه،جوانک، گلدوزی کردن، بشکل شاخ وبرگ در آوردن


شاخه، ترکه، شاخه کوچک، میخ کوچک بی سر، جوانک، نو باوه، گلدوزی کردن، بشکل شاخ و برگ در اوردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a twig or shoot from a plant, usu. with its leaves, flowers, or berries.
مشابه: spray

- a sprig of mint
[ترجمه ترگمان] شاخه کوچکی از نعناع بود
[ترجمه گوگل] یک شاخه نعناع

(2) تعریف: an ornament resembling such a twig or shoot.
مشابه: spray

• shoot, twig, small branch; ornament resembling a shoot or sprig; youth, young man, lad; headless nail
mark or decorate with small branches
a sprig of a plant is a small piece of stem with leaves on it.

مترادف و متضاد

شاخه کوچک (اسم)
twig, sprig, spray, subshrub

میخ کوچک بی سر (اسم)
sprig

نو باوه (اسم)
youngster, young, sprig

ترکه (اسم)
switch, branch, rod, offshoot, wand, bequest, twig, sprig, heirloom, spray, bough, wattle, scion

جوانک (اسم)
youngster, chap, sprig, lad, callant, youngling

گلدوزی کردن (فعل)
sprig, embroider

بشکل شاخ و برگ در اوردن (فعل)
sprig

جملات نمونه

1. a sprig of laurel
یک شاخه برگ بو

2. a sprig of parsely
یک شاخه جعفری

3. a young sprig of nobility
جوانی از نسل اشراف

4. Decorate with a sprig of mint .
[ترجمه ترگمان]decorate با شاخه گل نعناع
[ترجمه گوگل]تزئین یک نخ مخصوص نعناع

5. I decorated the fruit salad with a sprig of mint.
[ترجمه ترگمان]سالاد میوه را با شاخه نعناع تزئین کردم
[ترجمه گوگل]من سالاد میوه را با یک نخ نعناع تزئین کردم

6. He wore a sprig of lilac in his button hole.
[ترجمه ترگمان]یک شاخه گل یاس بنفش پوشیده بود
[ترجمه گوگل]او در شاخه سوراخ دکمه ی خود یک شاخه ی یاس بنفش داشت

7. A festive sprig or two round the picture rail?
[ترجمه ترگمان]یک شاخه شاد یا دو دور در اطراف خط آهن؟
[ترجمه گوگل]یک جلیقه جشن یا دو دور ریل تصویر؟

8. A sprig of holly with three berries was taped with sticking plaster to the wall over her desk.
[ترجمه ترگمان]یک شاخه درخت راج با سه تمشک که به دیوار چسبیده بود با گچ به دیوار چسبانده شده بود
[ترجمه گوگل]یک گیاه دارویی از هلو با سه نوع توت و با استفاده از گچ چسبنده به دیوار بیش از میز خود چسباند

9. A dark, intense, semi-smiling stare, as if the sprig of white heather was not charity but compulsory.
[ترجمه ترگمان]یک نگاه به رنگ تیره و نیمه خندان و نیمه خندان، انگار که شاخه درخت سفید صدقه نیست، اما اجباری
[ترجمه گوگل]تاریکی، شدید، نیمه خندان خیره شدن، به نظر می رسد که نخ پنبه سفید خیریه اما اجباری نیست

10. Garnish with a fruit and a sprig of poison ivy.
[ترجمه ترگمان]Garnish با میوه و شاخه پیچک سمی
[ترجمه گوگل]با یک میوه و یک نخل از آجیل سس را با گچ بری کنید

11. Garnish with whole prawns and a sprig of parsley if you have any left.
[ترجمه ترگمان]اگه از چپ و راست با یه میگو و یه شاخه جعفری وحشی بازی می کردی
[ترجمه گوگل]اگر هر جور باقی مانده، با کلوچه و گلابی جعفری چاشنی کنید

12. Cook a few tart apples along with a sprig or two of mint and strain through a fine sieve.
[ترجمه ترگمان]چند سیب تارت به همراه یک شاخه کوچک و یا دو دانه نعناع را از طریق غربال ظریف کوک کنید
[ترجمه گوگل]چند سیب هندی را همراه با یک نخ ریسی یا دو قاشق نعناع و یک قاشق مرطوب خوب بخورید

13. Place sugar, chopped rosemary and mint sprig in the bottom of a cocktail shaker. Muddle well.
[ترجمه ترگمان]شکر، رزماری و شاخه نعناع را در کف یک قمقمه کوکتل گذاشته بود بسیار خوب
[ترجمه گوگل]شکر، رزماری خرد شده و نخ ریسی نعناع را در انتهای کوکتل شاکر قرار دهید خجالت بکش

14. A cowlick is that often annoying little sprig of hair that seems to grow in a different direction from everything else and just won't lie down.
[ترجمه ترگمان]A این است که اغلب یک شاخه کوچک از مو را آزار می دهد که به نظر می رسد در جهت دیگری از هر چیز دیگری رشد می کند و فقط دروغ نمی گوید
[ترجمه گوگل]یک جادوگر این است که اغلب موهای کوچک کمی موذی است که به نظر می رسد در جهت گوناگون از هر چیز دیگری رشد می کند و فقط دروغ نمی گوید

a sprig of laurel

شاخه‌ای برگ‌ بو


a sprig of parsely

یک شاخه جعفری


a young sprig of nobility

جوانی از نسل اشراف


پیشنهاد کاربران

شاخه ی کوچک

sprig ( کشاورزی - زراعت و اصلاح نباتات )
واژه مصوب: برخه 1
تعریف: قطعه ای از ساقه یا ریشۀ گیاهان علفی که برای تکثیر به کار میرود


کلمات دیگر: