کلمه جو
صفحه اصلی

sprightly


معنی : چالاک، سرزنده، خوشحال، سرحال، شنگول، با نشاط
معانی دیگر : ملنگ، پرنشاط

انگلیسی به فارسی

خوشحال، بانشاط، سرزنده، چالاک، شنگول


فشرده، با نشاط، سرزنده، چالاک، سرحال، خوشحال، شنگول


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: sprightlier, sprightliest
• : تعریف: lively, spirited, or energetic.
مترادف: animated, effervescent, lively, peppy, perky, pert, spirited, vivacious
متضاد: doddery, lethargic, logy
مشابه: alive, bubbly, chipper, energetic, frolicsome, gay, jaunty, playful, spry, vigorous

- The sprightly young girl flitted about the garden chasing butterflies.
[ترجمه ترگمان] دختر جوان سرزنده نزدیک باغ به دنبال پروانه ها می گشت
[ترجمه گوگل] دختر جوان باشکوه در مورد باغچه ها پروانه ها را شگفت زده کرد
- The fiddler played a sprightly tune that had us all tapping our feet.
[ترجمه ترگمان] ویولن زن یک آهنگ سرزنده نواخت که همه ما را به صدا در آورده بود
[ترجمه گوگل] این فریادکار یک لحظه جادویی داشت که ما همه را با ضربه زدن به پاهایم متحیر کردیم
- The leprechaun did a sprightly dance.
[ترجمه ترگمان] لپرکان در هر حال یک رقص سرزنده انجام داد
[ترجمه گوگل] Leprechaun یک رقص باشکوه انجام داد
قید ( adverb )
مشتقات: sprightliness (n.)
• : تعریف: in a lively, spirited, or energetic manner.
مترادف: lively, pertly
مشابه: gaily

- This variety of grape produces wine with a sprightly note.
[ترجمه ترگمان] این نوع انگور، شرابی را با یک یادداشت ازسر نشاط تولید می کند
[ترجمه گوگل] این نوع از انگور تولید شراب با توجه داشته باشید sprightly
- For a sprightly salsa, use this combination of seasonings.
[ترجمه ترگمان] برای رقص سالسا، از این ترکیب ادویه استفاده کنید
[ترجمه گوگل] برای یک سس اسپارتی، از این ترکیب ادویه استفاده کنید

• full of life, animated, spirited
someone, especially an old person, who is sprightly is lively and active.

مترادف و متضاد

fun, vivacious


چالاک (صفت)
nifty, handy, smart, nimble, dexterous, adroit, deft, dextrous, mercurial, peppy, brisk, spry, nippy, pawky, sprightly, natty, frisky, prompt, lissom, lissome, lithesome

سرزنده (صفت)
alive, fast, animate, live, quick, brisk, brave, bold, snappy, vivid, lively, spirited, animated, vivacious, daring, heartsome, sprightly, buxom, canty, sprightful

خوشحال (صفت)
shining, pleasant, happy, high, vivacious, merry, amused, delighted, glad, cheerful, lucky, fortunate, gleeful, jolly, cheery, sprightly, sunny, joyful, riant, festal, mirthful, felicific, gladsome, lilting, gleesome

سرحال (صفت)
game, peppy, slashing, vivid, merry, gay, trig, blithesome, pert, healthy, cheery, wholesome, sprightly, well-disposed, sprightful, wide-awake

شنگول (صفت)
cosh, sprightly, sappy, frisky, mirthful

با نشاط (صفت)
fresh, vivacious, merry, jolly, sprightly, light-hearted, frisky, racy, unwearied

Synonyms: active, agile, airy, alert, animate, animated, blithe, bouncy, breezy, bright, brisk, cheerful, cheery, chipper, chirpy, clever, dapper, dashing, energetic, fairylike, frolicsome, gay, good, grooving, hyper, jaunty, jolly, joyous, jumping, keen, keen-witted, light, lively, nimble, peppy, perky, playful, quick, quick-witted, saucy, scintillating, smart, snappy, spirited, sportive, spry, swinging, zappy, zingy, zippy


Antonyms: dull, inactive, lazy, lethargic


جملات نمونه

1. He's surprisingly sprightly for an old man.
[ترجمه ترگمان]به طرز شگفت انگیزی برای یک پیرمرد سرزنده است
[ترجمه گوگل]او برای یک پیرمرد شگفت انگیز است

2. He's a sprightly old man of seventy-five.
[ترجمه ترگمان]او مرد سرزنده هفتاد و پنج ساله است
[ترجمه گوگل]او مردی با سن هفتاد و پنج ساله است

3. She's very sprightly for her age.
[ترجمه ترگمان]برای سن و سال او خیلی سرزنده است
[ترجمه گوگل]او برای سن او بسیار محکم است

4. This is a sprightly, breezy wine with loads of vibrant fruit and spice and layers of complex flavor.
[ترجمه ترگمان]این یک سرزنده و سرزنده است و با بارها پر از میوه و ادویه جات و لایه های مختلف طعم و مزه پیچیده است
[ترجمه گوگل]این یک شراب جادویی باشکوه با بارهای میوه و ادویه پرتقال و لایه های طعم پیچیده است

5. They have a sprightly air and a sly mischievous sense of humour.
[ترجمه ترگمان]آن ها با نشاط و شوخ طبعی موذیانه لبخند می زنند
[ترجمه گوگل]آنها یک هواپیما پررنگ و یک حس غم انگیز خنده دار از طنز دارند

6. Although 83 he was still sprightly and his death from pneumonia following a short hospital stay came as a shock.
[ترجمه ترگمان]با اینکه ۸۳ او هنوز سرزنده بود و مرگ او از ذات الریه ناشی از بستری شدن از بیمارستان به عنوان شوک بوجود آمد
[ترجمه گوگل]اگرچه 83 ساله بود، او هنوز به طور جدی و مرگ او از پنومونی پس از اقامت در بیمارستان بستری کوتاه به عنوان یک شوک بود

7. So sprightly, in fact, that Lizzy swore that we were given back a new cat.
[ترجمه ترگمان]در واقع، در حقیقت، لیزی قسم خورد که ما یک گربه نو به او داده ایم
[ترجمه گوگل]به همین ترتیب، در واقع، Lizzy سوگند یاد کرد که یک گربه جدید به ما داده شده است

8. Actually she had been more sprightly since Mr Paradise, the vet, operated on her thyroid.
[ترجمه ترگمان]در واقع از موقعی که آقای بهشت، دامپزشک و تیروئید او را عمل کرده بود، بیش از پیش سرخوش بود
[ترجمه گوگل]در واقع او از زمانیکه آقای Paradis، دامپزشک، بر روی تیروئید خود عمل کرده بود، بیشتر مواظب بود

9. Anne is a sprightly young woman who works in the local bookstore.
[ترجمه ترگمان]آن زن جوانی سرزنده و سرزنده بود که در کتابفروشی محلی کار می کند
[ترجمه گوگل]آن یک زن جوان محکم است که در کتاب فروشی محلی کار می کند

10. Aquarelle is affluent and sprightly so that it is so suitable to express the lights, shadows, and colors of atmosphere with ample and transparent layers, which other materials cannot compare to.
[ترجمه ترگمان]aquarelle ثروتمند و سرزنده است به طوری که برای بیان نورها، سایه ها، و رنگ های جو با لایه های بزرگ و شفاف، که مواد دیگر نمی توانند با آن ها مقایسه شوند، مناسب است
[ترجمه گوگل]Aquarelle با نفوذ و پرانرژی به نظر می رسد، به طوری که آن را بسیار مناسب برای بیان نور، سایه و رنگ جو با لایه های شفاف و شفاف است، که مواد دیگر می تواند به مقایسه نیست

11. I wrote this sprightly little one-acter only to test out my new paper shredder.
[ترجمه ترگمان]من این آهنگ قشنگ را نوشتم فقط برای اینکه کاغذهای جدیدم را امتحان کنم
[ترجمه گوگل]من فقط این را برای یک تکه تکه کاغذ نوشتم

12. The patient smiled when he heard the sprightly music on the radio.
[ترجمه ترگمان]بیمار وقتی شنید که آهنگ های شاد رادیو را شنید لبخند زد
[ترجمه گوگل]هنگامی که او موسیقی شگفت انگیز رادیو را شنید، بیمار لبخند زد

13. Tossing their heads in sprightly dance.
[ترجمه ترگمان]سر خود را به رقص درآورده بودند
[ترجمه گوگل]سر خود را در رقص باشکوه قرار دهید

14. The architectural style of Dongying is simple and sprightly, exhibiting its unique rhythm of urban construction.
[ترجمه ترگمان]سبک معماری of ساده و سرزنده است و ریتم منحصر به فرد ساخت وساز شهری را به نمایش می گذارد
[ترجمه گوگل]سبک معماری دونگیین ساده و فشرده است و ریتم منحصر به فرد ساخت و ساز شهری را نشان می دهد

پیشنهاد کاربران

سر خوش . شنگول

بانشاط


کلمات دیگر: