کلمه جو
صفحه اصلی

stock market


رجوع شود به: stock exchange، بازار سهام، فعالیت بورس، معاملات بورسی، بورس سهام وارز، بورس کالاهای مختلف

انگلیسی به فارسی

بازار سهام، بورس سهام و ارز، بورس کالاهای مختلف


بورس سهام وارز، بورس کالاهای مختلف


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a market where stocks and bonds are bought and sold; stock exchange.
مشابه: exchange, market

(2) تعریف: the transactions made at a stock exchange.

(3) تعریف: the prices of stocks and bonds, esp. in a given trading period.

• market where people buy and sell stocks
the stock market is all the organizations and the activity involved in buying and selling stocks and shares.

مترادف و متضاد

stock exchange


Synonyms: AMEX, American Stock Exchange, Amex, Big Board, Chicago Board of Trade, Dow Jones, NASDAQ, National Association of Securities Dealers Automated Quotations, New York Stock Exchange, Wall Street, board, bourse, commodities exchange, futures exchange, stock exchange, the market


جملات نمونه

1. Wall Street's collapse raised spectres of the 1987 stock market crash.
[ترجمه ترگمان]فروپاشی وال استریت spectres از سقوط بازار سهام ۱۹۸۷ را نشان داد
[ترجمه گوگل]فروپاشی وال استریت موجب افزایش سقوط بازار سهام در سال 1987 شد

2. My father put all his money into stock market bonds.
[ترجمه :/] پدرم همه ی پولش را در بازار سهام گذاشت.
[ترجمه ترگمان]پدرم پول خود را در بازار سهام گذاشت
[ترجمه گوگل]پدرم تمام پولش را به اوراق قرضه سهام سهام گذاشت

3. The stock market shrugged off the economic gloom and rose by 5%.
[ترجمه ترگمان]بازار سهام شانه بالا انداخت و ۵ % افزایش یافت
[ترجمه گوگل]بازار سهام از خستگی اقتصادی خسته شده و 5٪ افزایش یافته است

4. The company's results are in line with stock market expectations.
[ترجمه ترگمان]نتایج شرکت با انتظارات بازار سهام همخوانی دارد
[ترجمه گوگل]نتایج این شرکت با انتظارات بازار سهام مطابقت دارد

5. The stock market is oscillating wildly at the moment.
[ترجمه ترگمان]بازار سهام در حال نوسان است
[ترجمه گوگل]بازار سهام در حال حاضر به شدت نوسان دارد

6. They dabble in the stock market.
[ترجمه ترگمان]آن ها در بازار سهام بازی می کنند
[ترجمه گوگل]آنها در بازار سهام جاذبه می گیرند

7. Stock market fraud is sometimes regarded as a victimless crime.
[ترجمه ترگمان]تقلب در بازار سهام گاهی به عنوان یک جرم بدون قربانی در نظر گرفته می شود
[ترجمه گوگل]تقلب در بازار سهام گاهی اوقات به عنوان یک جنایت بدون قربانی دیده می شود

8. The stock market floor was wildly busy.
[ترجمه ترگمان]زمین بازار بورس به شدت شلوغ بود
[ترجمه گوگل]طبقه بازار سهام به شدت مشغول بود

9. Prices fell on the stock market.
[ترجمه ترگمان]قیمت ها در بازار سهام کاهش یافت
[ترجمه گوگل]قیمت ها در بازار سهام کاهش یافت

10. The pound fell several points on the Stock Market today.
[ترجمه ترگمان]امروز پوند به چند نقطه در بازار بورس رسید
[ترجمه گوگل]پوند چندین امتیاز را در بازار بورس کاهش داد

11. The company was floated on the stock market in 199
[ترجمه ترگمان]شرکت در بازار بورس ۱۹۹ شرکت بود
[ترجمه گوگل]این شرکت در 199 بازار شناور شده است

12. They have been accused of fraud and stock market manipulations.
[ترجمه ترگمان]آن ها به تقلب و دستکاری بازار سهام متهم شده اند
[ترجمه گوگل]آنها متهم به تقلب و دستکاری در بازار سهام شده اند

13. Investors were seriously worried when the stock market began to crash.
[ترجمه ترگمان]سرمایه گذاران به شدت نگران بودند که بازار سهام شروع به سقوط کرد
[ترجمه گوگل]سرمایه گذاران به شدت نگران بودند که بازار سهام شروع به سقوط کرد

14. Economic forecasters think that the stock market is set to fall.
[ترجمه ترگمان]پیش بینی های اقتصادی پیش بینی می کنند که بازار سهام قرار است سقوط کند
[ترجمه گوگل]پیش بینی های اقتصادی فکر می کنم که بازار سهام در حال سقوط است

15. The stock market crash has hit the economy for six.
[ترجمه ترگمان]سقوط بازار سهام به مدت شش ماه به اقتصاد رسیده است
[ترجمه گوگل]سقوط بازار سهام برای شش سال به اقتصاد رسیده است

پیشنهاد کاربران

بازار سهام

بازار بورس

business of buying and selling stock

بازار سهام
بازار بورس

بازار سهام. بازار بورس
a place where stocks shares are bought and sold.

بازار بورس


کلمات دیگر: