کلمه جو
صفحه اصلی

strategist


معنی : رزمارا
معانی دیگر : رزم تدبیرگر، رزم ترفندگر، لشگرآرا، استراتژیست، متخصص فن لشکر کشی و تدابیر جنگی

انگلیسی به فارسی

متخصص فن لشکر کشی و تدابیر جنگی، رزمارا


استراتژیست، رزمارا، متخصص فن لشکر کشی و تدابیر جنگی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: an expert in designing strategy, or a maker of strategies.

• expert on strategy, one who is skilled in devising plans to achieve a goal (especially a military victory)
a strategist is someone who is skilled in planning the best way to achieve something, especially in war.

مترادف و متضاد

رزمارا (اسم)
strategist

جملات نمونه

1. He's the president's chief political strategist.
[ترجمه ترگمان]او استراتژیست ارشد سیاسی رئیس جمهور است
[ترجمه گوگل]او استراتژیست سیاسی رئیس جمهور است

2. He is a great tactician, but an inadequate strategist.
[ترجمه ترگمان]او یک tactician بزرگ است، اما یک استراتژیست ناکافی است
[ترجمه گوگل]او تاکتیک بزرگی است، اما استراتژیست ناکافی است

3. Mr Levin, the former chief strategist of Time Inc, was a principal architect of the 1989 merger.
[ترجمه ترگمان]آقای له وین، رئیس سابق شرکت Time، معمار اصلی شرکت در سال ۱۹۸۹ بود
[ترجمه گوگل]آقای لوین، استراتژیست سابق استراتژیک Time Inc، معمار اصلی ادغام 1989 بود

4. But Karl Rove, chief political strategist in the Bush team, has taken the other tack.
[ترجمه ترگمان]اما کارل روو، استراتژیست برجسته سیاسی تیم بوش، روش دیگری را اتخاذ کرده است
[ترجمه گوگل]اما کارل روو، استراتژیست اصلی سیاسی تیم بوش، موضع دیگری را در پیش گرفته است

5. But the political strategist in me was dancing with joy.
[ترجمه ترگمان]اما استراتژیست سیاسی در من در حال رقصیدن با شادی بود
[ترجمه گوگل]اما استراتژیست سیاسی من با شادی رقصید

6. Charles Clough, market strategist with Merrill Lynch, also correctly had the right call on the 1995 bull market.
[ترجمه ترگمان]\"چارلز Clough\"، استراتژیست تجاری مریل لینچ، هم درست دستور درست بازار گاو ۱۹۹۵ را داشت
[ترجمه گوگل]چارلز کلو، استراتژیست بازار با مریل لینچ، همچنین به درستی در بازار نیشکر سال 1995 تماس مناسب داشت

7. Now he fancies himself as a great military strategist.
[ترجمه ترگمان]حالا او خودش را به عنوان یک strategist بزرگ نظامی تصور می کند
[ترجمه گوگل]در حال حاضر او خود را به عنوان یک استراتژیست نظامی عالی می فهمد

8. Newt Gingrich is a brilliant political strategist who has the power to discipline his left but not his right.
[ترجمه ترگمان]نیوت گینگریچ یک استراتژیست برجسته سیاسی است که قدرت را برای نظم دادن به سمت چپ و نه حق خود دارد
[ترجمه گوگل]نیوت گینگریچ یک استراتژیست سیاسی درخشان است که توانایی چابکی خود را دارد ولی نه حق او

9. He fancied himself as a strategist.
[ترجمه ترگمان]او خود را به عنوان یک strategist در نظر مجسم می کرد
[ترجمه گوگل]او خود را به عنوان یک استراتژیست تصور کرد

10. Meanwhile, the master strategist, off in Los Angeles, was sixty-nine years old and a changed man.
[ترجمه ترگمان]در همین حال، استراتژیست ماهر در لس آنجلس شصت و نه ساله و یک مرد تغییر یافته بود
[ترجمه گوگل]در همین حال، استراتژیست استراتژیک، در لس آنجلس، شصت و نه ساله بود و یک مرد تغییر کرد

11. And Charles Black, top strategist for Sen.
[ترجمه ترگمان]و چارلز بلک، استراتژیست ارشد سناتور
[ترجمه گوگل]و چارلز سیاه، استراتژیست برتر سنا

12. Raven is an impeccable strategist with a soothing, efficient style.
[ترجمه ترگمان]Raven یک استراتژیست برجسته با سبک آرام و موثر است
[ترجمه گوگل]Raven استراتژیست بی عیب و نقص با سبک آرامش بخش و کارآمد است

13. Haruo Arima, the Communists' chief campaign strategist, believes his party could do well.
[ترجمه ترگمان]Haruo arima، استراتژیست مبارزه با کمونیست ها، معتقد است که حزب او می تواند خوب عمل کند
[ترجمه گوگل]هارو آریما، استراتژیست مبارزات انتخاباتی کمونیست ها، معتقد است حزب خود می تواند به خوبی عمل کند

14. And Charlie Black, the chief Gramm strategist, flatly acknowledges that Sen.
[ترجمه ترگمان]و چارلی بلک، استراتژیست ارشد Gramm، با صراحت این را تایید می کند
[ترجمه گوگل]و چارلی بل، استراتژیست ارشد گرام، به صراحت اذعان می کند که سن

پیشنهاد کاربران

تحلیل گر

راهبردشناس
استراتژیست
راهبردپرداز

متخصص توسعه و گسترش و برنامه ریز

ایده پرداز

( Strateg ( ist
راهبردگر
راهبردگزار
راهبردپرداز


واژه های دیگر:
( راهبردشناس - راهبردساز - راهبردنویس )

strategist ( علوم نظامی )
واژه مصوب: راهبُردشناس
تعریف: شخصی که فن و علم توسعۀ نیروها و منابع نظامی و به‏کارگیری آنها در زمان جنگ، برای تأمین حداکثر منافع ملی و افزایش احتمال پیروزی را می‏داند|||متـ . راهبُردار


کلمات دیگر: