1. Spirituality to me is a conscious mind.
[ترجمه مائده حوایی] معنویت از نظر من یک ذهن آگاه است
[ترجمه ترگمان]معنویت به من ذهن خودآگاه است
[ترجمه گوگل]معنویت به من یک ذهن آگاه است
2. It made spirituality an exciting quest for nonconformists!
[ترجمه ترگمان]این کار به معنویت یک جستجوی هیجان انگیز برای nonconformists تبدیل کرد
[ترجمه گوگل]این معنویت یک تلاش هیجان انگیز برای غیر متفقین است!
3. She sees them as a manifestation of spirituality.
[ترجمه ترگمان]او آن ها را به عنوان تجلی معنویت می بیند
[ترجمه گوگل]او آنها را به مثابه نمادی از معنویت می بیند
4. This public display of spirituality throws a lot of people off their game.
[ترجمه ترگمان]این نمایش عمومی از معنویت، بسیاری از مردم را از بازی خارج می کند
[ترجمه گوگل]این نمایش عمومی از معنویت بسیاری از مردم را از بازی خود را پرتاب می کند
5. Spirituality does not exist only in ancient times, or in books.
[ترجمه ترگمان]معنویت تنها در دوران باستان یا در کتاب ها وجود ندارد
[ترجمه گوگل]معنویت فقط در دوران باستان و یا در کتاب ها وجود ندارد
6. After an eight-day silent retreat at the Jesuit spirituality center in Wernersville, she came home knowing she wanted to study theology.
[ترجمه ترگمان]پس از هشت روز عقب نشینی خاموش در مرکز روحانیت Jesuit در Wernersville، او به خانه آمد تا بداند که می خواهد الهیات بخواند
[ترجمه گوگل]پس از یک عقب نشینی هشت روزه در مرکز معنویت یزوئیت در ورنرزیلو، او به خانه آمد و دانست که می خواهد به مطالعه الهیات بپردازد
7. Second, his spirituality was based on the Epistles of St Paul.
[ترجمه ترگمان]دوم، معنویت او مبتنی بر رساله های بولس حواری بود
[ترجمه گوگل]دوم، معنویت او بر اساس پیام های سنت پل بود
8. There is a vertical line in spirituality that goes from the beast to the angel, and on which we oscillate.
[ترجمه ترگمان]یک خط عمودی در معنویت وجود دارد که از حیوان به فرشته می رود و ما در آن نوسان می کنیم
[ترجمه گوگل]یک خط عمودی در معنویت وجود دارد که از حیوانات به فرشته منتقل می شود و ما در حال چرخش هستیم
9. Women used their supposedly greater spirituality as a further justification for transcending the confines of the private sphere.
[ترجمه ترگمان]زنان از معنویت به عنوان توجیهی بیشتر برای فراتر رفتن از محدوده فضای خصوصی استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]زنان به عنوان یک توجیه بیشتر برای عبور از محدوده حوزه خصوصی، از معنویت ظاهری بیشتری برخوردار شدند
10. The story provides a wonderful introduction to Jewish spirituality.
[ترجمه ترگمان]این داستان مقدمه ای شگفت انگیز برای معنویت یهودیان فراهم می کند
[ترجمه گوگل]این داستان یک مقدمه شگفت انگیز برای معنویت یهودی فراهم می کند
11. It is true that Franciscan spirituality put new stress on the necessity for integrating action and contemplation.
[ترجمه ترگمان]این درست است که معنویت Franciscan بر لزوم یکپارچگی فعالیت ها و تفکر تاکید می کند
[ترجمه گوگل]درست است که معنویت فرانسیسکن تأکید جدید بر ضرورت ادغام اقدام و تفکر است
12. In place of his spirituality and incandescence, Solti offers only the momentary frisson.
[ترجمه ترگمان]به جای معنویت و incandescence، Solti فقط لرزش زودگذر را پیشنهاد می دهد
[ترجمه گوگل]به جای معنویت و رعد وبرق، Solti تنها لحظه ای از فریزون ارائه می دهد
13. A real growth in your spirituality.
[ترجمه ترگمان]رشد واقعی در معنویت شما
[ترجمه گوگل]رشد واقعی در معنویت شما
14. Spirituality is a genuinely different dimension to reality.
[ترجمه ترگمان]معنویت یک بعد واقعی متفاوت از واقعیت است
[ترجمه گوگل]معنویت یک ابعاد واقعی و واقعی است
15. It has a threefold purpose: Spirituality, Apostolate and Friendship.
[ترجمه ترگمان]یک هدف سه جانبه دارد: معنویت، دوستی و دوستی
[ترجمه گوگل]این معنویت سه گانه، آپولو و دوستی دارد