کلمه جو
صفحه اصلی

syrup


معنی : شربت، شیره، محلول غلیظ قندی دارویی، شیره یا شهد زدن به
معانی دیگر : (دارو سازی) شربت، هرداروی آمیخته با آب و شکر، (نوشابه) شربت، انگبین، دوشاب، شبیار، sirup شربت

انگلیسی به فارسی

( sirup ) شربت، محلول غلیظ قندی دارویی، شیره، شیره یا شهد زدن به


شربت، شیره، محلول غلیظ قندی دارویی، شیره یا شهد زدن به


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a solution of sugar in water, esp. a viscous solution containing flavoring or medication.

(2) تعریف: a sweetener made from fruit juice, maple sap, or the like, boiled until very concentrated.

• sweet and concentrated liquid; solution of sugar and water containing medication (pharmacology)
syrup is a sweet liquid made with sugar and water, often with a flavouring.

مترادف و متضاد

شربت (اسم)
nectar, juice, beverage, syrup, sirup

شیره (اسم)
ooze, extract, molasses, juice, syrup, sirup, sap

محلول غلیظ قندی دارویی (اسم)
syrup, sirup

شیره یا شهد زدن به (فعل)
syrup, sirup

جملات نمونه

1. a pectoral syrup
شربت سینه

2. tahini and syrup
ارده شیره

3. boil the grape juice to the consistency of syrup
آب انگور را آنقدر بجوشانید تا به غلظت شیره برسد.

4. Tinned fruit usually has a lot of syrup with it.
[ترجمه ترگمان]میوه Tinned معمولا حاوی مقدار زیادی شربت با آن است
[ترجمه گوگل]میوه کنسرو معمولا دارای مقدار زیادی شربت است

5. Pour in some of the syrup, but not all of it, as it will probably overflow.
[ترجمه ترگمان]مقداری از این شربت را بریزید اما نه همه آن، چون احتمالا سرریز خواهد شد
[ترجمه گوگل]پور در برخی از شربت، اما نه همه آن، به عنوان احتمالا سرریز

6. The high concentration of sugars forms a syrup when the sap evaporates.
[ترجمه ترگمان]غلظت بالای قند، شربتی است که شیره تبخیر می شود
[ترجمه گوگل]غلظت بالای قندهای هنگامی که گوگرد تبخیر می شود یک شربت را تشکیل می دهد

7. The syrup boils down in a short time.
[ترجمه ترگمان]این شربت در مدت کوتاهی به جوش می آید
[ترجمه گوگل]شربت در یک زمان کوتاه جوش می زند

8. A solution of sugar boils down to a syrup.
[ترجمه ترگمان]یک محلول شکر به یک شربت سرایت می کند
[ترجمه گوگل]یک راه حل شکر به یک شربت جوش می خورد

9. Pour syrup on it and spread it abroad with a rolling pin.
[ترجمه ترگمان]مقداری شربت در آن بریزید و آن را با یک سنجاق در خارج از کشور پخش کنید
[ترجمه گوگل]شربت را روی آن بنوشید و آن را با یک پین نورد پخش کنید

10. Drizzle the syrup over the warm cake.
[ترجمه ترگمان]شربت را از روی کیک گرم پر کنید
[ترجمه گوگل]شربت را بر روی کیک گرم بریزید

11. She dosed up the children with cough syrup.
[ترجمه فریبا حبیبی] او بچه ها را به شربت سرفه بسته بود
[ترجمه حسین.ن۲۴] او شربت سرفه را به کودکان تزریق کرد ( خوراند )
[ترجمه ترگمان]اون بچه ها رو با شربت سرفه درست کرده
[ترجمه گوگل]او کودکان را با شربت سرفه تجویز کرد

12. Mother dosed the child up with cough syrup.
[ترجمه ترگمان]مادر با شربت سرفه، بچه رو مسموم کرده
[ترجمه گوگل]مادر بچه را با شربت سرفه تزریق کرد

13. Maple syrup is obtained from the sap of the sugar maple tree.
[ترجمه ترگمان]شیره درخت افرا از شیره درخت افرا به دست می آید
[ترجمه گوگل]شربت افرا از سیب درخت جنگل قند به دست می آید

14. Cook the syrup until it ropes.
[ترجمه ترگمان] تا زمانی که طناب بسته بشه، کوک رو کوک کن
[ترجمه گوگل]شربت را تا طناب بشویید

15. I cooked the syrup until it threaded.
[ترجمه ترگمان]شربت را درست کردم تا آن را نخ کنم
[ترجمه گوگل]شربت را تا زمانیکه رشته ای پختم

پیشنهاد کاربران

شیره

شربت

شربت
thick, sweet liquid with medicine in it

شربت. . . شیره

شربت
( به گفته برخی، ریشه این کلمه از فارسی است. )

syrup ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: شربت
تعریف: محلول آبی قندها یا محصولات آب کافت نشاسته


کلمات دیگر: