1. 'Shut' is a synonym of 'closed'.
[ترجمه ترگمان] خفه کردن مترادف است
[ترجمه گوگل]'Shut' مترادف 'بسته' است
2. In medicine, lack of progress is synonym of backwardness.
[ترجمه ترگمان]در پزشکی، فقدان پیشرفت، synonym عقب ماندگی است
[ترجمه گوگل]در پزشکی، فقدان پیشرفت مترادف عقب ماندگی است
3. I was simply using that phrase as a synonym for a short, single event.
[ترجمه ترگمان]من صرفا از این عبارت به عنوان a برای یک رویداد کوتاه و مجرد استفاده کردم
[ترجمه گوگل]من به سادگی با استفاده از این عبارت به عنوان یک مترادف برای یک رویداد کوتاه کوتاه، تک
4. Midas, whose name has become a synonym for a rich man, had very little profit from his riches.
[ترجمه ترگمان]Midas که نامش یک واژه مترادف برای یک مرد ثروتمند است سود چندانی از ثروت او نداشت
[ترجمه گوگل]میاد، که نام او تبدیل به یک مترادف برای یک مرد ثروتمند بود، از ثروت او سود بسیار کمی داشت
5. Money is not a synonym of happiness, but life is rough and tough without money. Dr T. P. Chia
[ترجمه ترگمان]پول، a خوشبختی نیست، اما زندگی بدون پول سخت و دشوار است دکتر تی پی چیا
[ترجمه گوگل]پول مترادف سعادت نیست، اما زندگی بدون خشونت و سختی بدون پول است دکتر T P Chia
6. Educational technology is therefore offered as almost a synonym for systematic thinking in education. Sentence dictionary
[ترجمه ترگمان]بنابراین، فن آوری آموزشی به عنوان \"synonym\" برای تفکر سیستماتیک در آموزش پیشنهاد می شود فرهنگ لغت
[ترجمه گوگل]بنابراین، فناوری آموزشی به عنوان تقریبا مترادف برای تفکر سیستماتیک در آموزش و پرورش ارائه می شود فرهنگ لغت جمله
7. Unlike the synonym, MAMzer, BENKert connotes love child, not one merely born out of wedlock.
[ترجمه ترگمان]برخلاف the، MAMzer، BENKert connotes، کودک را دوست داشته باشد، نه فقط یک ازدواج نامشروع
[ترجمه گوگل]بر خلاف مترادف، MAMzer، BENkert به فرزندش عشق می ورزید، نه تنها ازدواج متولد نشده است
8. Sometimes elite is used only as a synonym for leaders.
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات نخبگان تنها به عنوان a برای رهبران مورد استفاده قرار می گیرند
[ترجمه گوگل]بعضی اوقات نخبگان تنها به عنوان مترادف برای رهبران استفاده می شوند
9. It is called a synonym, and will overflow from its natural home address because that is already full.
[ترجمه ترگمان]آن \"synonym\" نامیده می شود، و از آدرس خانه طبیعی اش سرریز خواهد شد، چون قبلا پر است
[ترجمه گوگل]این یک مترادف نامیده می شود و از آدرس خانه اش طبیعی سرریز می شود؛ زیرا قبلا پر شده است
10. The Standard colorimetric reaction is a synonym for the Van Handel-Zilversmit reaction.
[ترجمه ترگمان]واکنش colorimetric استاندارد a برای واکنش \"ون هندل - Zilversmit\" است
[ترجمه گوگل]واکنش کالریمتریک استاندارد مترادف واکنش ون هادل-زیلورمیت است
11. It should not have become a synonym for adoption.
[ترجمه ترگمان]این کار نباید برای فرزند خواندگی بسیار وابسته باشد
[ترجمه گوگل]این نباید تبدیل به مترادف برای تصویب شود
12. Virion: synonym for virus particle.
[ترجمه ترگمان]Virion: synonym برای ذره ویروسی
[ترجمه گوگل]Virion مترادف ذرات ویروس
13. I told people activity last longer – synonym lengthen, continuous exercise was essential.
[ترجمه ترگمان]من به مردم گفتم که فعالیت طولانی تر، دراز synonym، ورزش پیوسته ضروری است
[ترجمه گوگل]من به فعالیت های دیگر مردم گفتم - سمفونی طولانی تر شد، ورزش مداوم ضروری بود
14. The relation of hyponym, superordinate, synonym and inclusion of words have influenced our comprehension in sentence meaning.
[ترجمه ترگمان]رابطه of، superordinate، synonym و گنجاندن کلمات بر درک ما در معنای جمله تاثیر داشته اند
[ترجمه گوگل]رابطه هیپونیم، پراکنده، مترادف و درج واژه ها بر روی درک ما در معنای جمله تأثیر داشته است
15. The term "industrial democracy" is often used as a synonym for worker participation.
[ترجمه ترگمان]عبارت \"دموکراسی صنعتی\" اغلب به عنوان a برای مشارکت کارگران استفاده می شود
[ترجمه گوگل]اصطلاح 'دموکراسی صنعتی' اغلب به عنوان مترادف برای مشارکت کارگران استفاده می شود