کلمه جو
صفحه اصلی

sprayed


معنی : افشانده

انگلیسی به فارسی

اسپری، افشانده


انگلیسی به انگلیسی

• spattered or coated with droplets of a liquid

مترادف و متضاد

افشانده (صفت)
besprent, sprayed, diffuse

جملات نمونه

1. children sprayed slogans on the wall
بچه ها با افشانه روی دیوار شعار نوشتند.

2. she sprayed a mist of perfume on her hair
افشانه ای از عطر را به سر خود پاشید.

پیشنهاد کاربران

افشانه، اسپری


کلمات دیگر: