کلمه جو
صفحه اصلی

stick with

انگلیسی به فارسی

دنبال کردن، پیگیری کردن


پایبند بودن


پافشاری کردن، ایستادگی کردن


تحمل کردن، دوام آوردن، بردباری کردن در برابر


چوب با


مترادف و متضاد

Follow or adhere to


Follow loyally


Persist in using or employing


Endure in the memory of


پیشنهاد کاربران

طرفداری کردن از

دنبال کردن

پیگیری کردن

ادامه انجام کاری که قبلا برنامه ریزی شده، نزدیک شدن و نزدیک ماندن به کسی

چسبیدن به چیزی و ادامه دادن آن.

ترک نکردن، خارج نشدن

Stick with me you'll be fineبه من بچسبید هیچ اتفاقی براتون نمی افته دیالوگ کارتونtoy story4

چیزی را ول نکردن از چیزی دست برنداشتن

فراموش نشدن

انتخاب کردن
choose

باچیزی سر کردن

وفادار بودن، پایبند بودن به چیزی یا کسی

Stay with , be with
ماندن

He should just stick with track and field : اون فقط باید بچسبه به دو میدانی ( دو میدانی براش بهتره و توش موفق میشه )

I think I'm just gonna stick with old lucky party shirt
فکر کنم باید بچسبم به لباس خوش شانس قدیمی مهمونیم

همراه بودن


کلمات دیگر: