کلمه جو
صفحه اصلی

start off

انگلیسی به فارسی

شروع یک سفر


شروع زندگی


از نو شروع کردن


انگلیسی به انگلیسی

• begin, commence, start; set out, begin a journey; cause someone to begin doing something

مترادف و متضاد

Begin


Set out on a trip


Begin one's life or occupation


Begin again; to return to the beginning


جملات نمونه

1. Start off early, then you won't have to rush.
[ترجمه ارسلان گناوه] اگر زود شروع کنی مجبور نمیشی بعدا عجله کنی
[ترجمه فصدی] سریع شروع کن تا مجبور نشی عجله کنی
[ترجمه ترگمان]زود از اول شروع کن، پس لازم نیست عجله کنی
[ترجمه گوگل]ابتدا شروع کنید، سپس مجبور نیستید عجله کنید

2. I'll start off by using this piece of wood.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از این قطعه چوب شروع می کنم
[ترجمه گوگل]من با استفاده از این قطعه چوب شروع به کار خواهم کرد

3. We'll start off by doing some warm-up exercises.
[ترجمه ترگمان]ما با انجام برخی تمرینات گرم شروع به کار خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما با انجام برخی تمرینات گرم کردن شروع خواهیم کرد

4. She will start off if she begins.
[ترجمه ترگمان]اگر شروع کند، او شروع خواهد کرد
[ترجمه گوگل]او شروع خواهد کرد اگر شروع شود

5. What made her start off on this weekend marathon?
[ترجمه ترگمان]چی باعث شد که این آخر هفته شروع بشه؟
[ترجمه گوگل]چه اتفاقی افتاده در این ماراتن آخر هفته؟

6. What shall we start off this thing with?
[ترجمه ترگمان]از کجا شروع کنیم؟
[ترجمه گوگل]ما باید این چیز را شروع کنیم؟

7. Let's start off with some gentle exercises.
[ترجمه ترگمان]اجازه دهید با برخی تمرین های آرام شروع کنیم
[ترجمه گوگل]بیایید با برخی از تمرینات ملایم شروع کنیم

8. The puppies start off white, and get their black spots later.
[ترجمه ترگمان]توله سگ به رنگ سفید درمی آید و بعد خال های سیاه خود را به دست می آورد
[ترجمه گوگل]توله سگ ها شروع به سفید شدن می کنند و بعدا لکه های سیاه را می گیرند

9. The morning will start off misty.
[ترجمه ترگمان] صبح از مه شروع میشه
[ترجمه گوگل]صبح زود شروع می شود

10. The leaves start off green but turn red later.
[ترجمه ترگمان]برگ ها شروع به سبز شدن می کنند، اما بعدا قرمز می شوند
[ترجمه گوگل]برگ های سبز شروع می شوند، اما بعدها قرمز می شوند

11. Most actors start off in rep.
[ترجمه ترگمان]اغلب بازیگرها از طریق نماینده شروع به کار می کنند
[ترجمه گوگل]اکثر بازیکنان شروع به کار می کنند

12. I'd like to start off by thanking you all for coming today.
[ترجمه ترگمان]دوست دارم با تشکر از همتون شروع کنم برای اینکه امروز اومدین
[ترجمه گوگل]من می خواهم با تشکر از همه شما برای آینده امروز شروع کنم

13. If you try to start off in top gear you'll stall.
[ترجمه ترگمان]اگر سعی کنی با دنده بالا شروع کنی به آخور
[ترجمه گوگل]اگر سعی می کنید در دنده های بالا شروع به خاموش کنید

14. They did, however, start off with a flourish with two penalties by out-half Ricky Adair.
[ترجمه ترگمان]با این حال، آن ها با دو پنالتی - نیمه ریکی Adair شروع به رشد کردند
[ترجمه گوگل]با این حال، آنها با شکوفایی با دو رکیک توسط ریکی آدیر به ثمر رساندند

پیشنهاد کاربران

o be a particular thing or have a particular quality at the beginning of something, especially when this changes later

پا نهادن در کاری

1 - شروع یک سفر
2 - شروع یک کار خاص به منزله شروع یک فرایند
3 - یاد دادن یا وادار کردن کسی به شروع کاری اولیه.

https://idioms. thefreedictionary. com/start off

شروع کردن کار یا چیزی هدفمند که نتیجه آن بیشتر مد نظر است

شروع کردن

شروع چیزی، سفر، جلسه، شغل، زندگی، حرفه، موجودیت
باعث خنداندن کسی شدن

شروع کردن آغاز کردن
مترادف و متضاد
begin start finish
1. I'd like to start off by thanking you all for coming.
1 . می خواهم ( سخنم را ) با تشکر از شما برای آمدن شروع کنم.

گفتن یک پیش مقدمه و پیش گفتار در کلام و سخنرانی
یا یک صرف یک پیش غذا قبل از غذای اصلی
به طور کلی در ابتدای ابتدای یک امر

شروع به یک نحو خاصی
I started off by thanking my family


کلمات دیگر: