کلمه جو
صفحه اصلی

swerve


معنی : منحرف کردن، عدول کردن، کج شدن، طفره زدن، منحرف شدن
معانی دیگر : ویراژدادن، تغییر جهت دادن، چپ راست رفتن، مار پیچ رفتن، (ناگهان) پیچیدن، چپ راست روی، تغییر جهت ناگهانی، پیچ ناگهانی

انگلیسی به فارسی

منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن، کج شدن، منحرف کردن


سرگردان، منحرف شدن، منحرف کردن، عدول کردن، طفره زدن، کج شدن


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: swerves, swerving, swerved
• : تعریف: to change direction suddenly; turn abruptly; veer.
مترادف: bend, chop, sheer, veer
مشابه: deviate, dodge, shift, swing, tack, turn, twist, weave, wheel, wrench

- The car swerved to avoid the child.
[ترجمه ترگمان] اتومبیل منحرف شد تا از بچه دوری کند
[ترجمه گوگل] این خودرو برای جلوگیری از کودکی متوقف شد
- He never swerves in his loyalty.
[ترجمه ترگمان] اون هیچ وقت به وفاداری اون گوش نمی ده
[ترجمه گوگل] او هرگز در وفاداری خود نادیده گرفته نمی شود
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to turn or change direction abruptly.
مترادف: sheer, swing, veer
مشابه: deviate, divert, dodge, spin, tack, turn, wheel, wrench
اسم ( noun )
مشتقات: swerver (n.)
• : تعریف: an act of suddenly changing direction; abrupt turn.
مترادف: sheer, veer
مشابه: deflection, skew, turn, twist

• sudden turn, abrupt change of direction
turn abruptly, suddenly change direction
if a vehicle or other moving thing swerves, it suddenly changes direction, often in order to avoid colliding with something else.

مترادف و متضاد

turn aside, often to avoid collision


منحرف کردن (فعل)
shunt, alienate, avert, divert, deflect, swerve, bend, call off, warp, wring, pervert

عدول کردن (فعل)
swerve, dodge, obviate, avoid, elude, shirk, back out, backtrack, deviate, weasel, flinch, skive

کج شدن (فعل)
lean, swerve, heel, slant, tilt, careen, lurch

طفره زدن (فعل)
swerve, dodge, elude, evade, shirk, stall, hedge, dally, wriggle

منحرف شدن (فعل)
stray, turn, swerve, digress, deviate, wander, extravagate

Synonyms: bend, deflect, depart, depart from, deviate, dip, diverge, err, get off course, go off course, incline, lurch, move, sheer, sheer off, shift, sideslip, sidestep, skew, skid, slue, stray, swing, tack, train off, turn, veer, wander, waver, wind


Antonyms: straighten


جملات نمونه

1. he swung the car to the right and that swerve saved rustam's life
او اتومبیل را به سمت راست چرخاند و آن ویراژ جان رستم را نجات داد.

2. The car made a sudden swerve to the left.
[ترجمه ترگمان]اتومبیل ناگهان به سمت چپ منحرف شد
[ترجمه گوگل]ماشین به صورت ناگهانی به سمت چپ حرکت کرد

3. I don't think he will swerve from his ideas.
[ترجمه ترگمان]فکر نمی کنم از افکارش منحرف بشه
[ترجمه گوگل]فکر نمی کنم او از نظراتش فرار کند

4. The catcher signaled him to swerve.
[ترجمه ترگمان]کچر بلاک بهش علامت داد که منحرف بشه
[ترجمه گوگل]تیرانداز به او سیلی زد

5. The driver had ample time to brake or swerve and avoid the woman.
[ترجمه ترگمان]راننده فرصت کافی برای ترمز و یا گریز از زن داشت
[ترجمه گوگل]راننده زمان زیادی برای ترمز کردن یا چرخاندن داشت و از زن فرار میکرد

6. I had to swerve to avoid a cat.
[ترجمه ترگمان]باید منحرف می شدم که از یه گربه دوری کنم
[ترجمه گوگل]برای جلوگیری از گربه، مجبور شدم از بین برود

7. He would never swerve from the truth.
[ترجمه ترگمان]او هرگز از حقیقت منحرف نمی شد
[ترجمه گوگل]او هرگز از حقیقت فراتر نمی رود

8. His swerve was something that defied analysis; just as it defied attempts to counter it.
[ترجمه ترگمان]swerve او چیزی بود که تحلیل را به چالش کشید؛ درست همان طور که تلاش برای مقابله با آن را به چالش کشید
[ترجمه گوگل]انتقاد او چیزی بود که تحلیلی را تحمل کرد؛ درست همانطور که تلاش کرد تا با آن مبارزه کند

9. McLaren would never swerve from the truth.
[ترجمه ترگمان]McLaren هرگز از حقیقت منحرف نخواهد شد
[ترجمه گوگل]مک لارن هرگز از حقیقت فراتر نمی رود

10. I had to swerve to avoid the truck.
[ترجمه ترگمان]باید منحرف می شدم که از کامیون دوری کنم
[ترجمه گوگل]برای جلوگیری از کامیون مجبور شدم جلو بیفتم

11. Unless we swerve soon, we will drown.
[ترجمه ترگمان] مگر اینکه به زودی منحرف بشیم، غرق میشیم
[ترجمه گوگل]تا جایی که ما به زودی غرق خواهیم شد، ما غرق خواهیم شد

12. Or perhaps they do, for the beast does swerve aside, though this could be only chance.
[ترجمه ترگمان]شاید هم این کار را بکنند، زیرا جانور به کناری می رود، هر چند که این فقط یک شانس است
[ترجمه گوگل]یا شاید این کار را می کنند، زیرا حیوانات به کنار می آیند، هرچند این تنها شانس است

13. When driven toward the precipice, they would swerve at the edge to right or left and gallop away.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که به سوی لبه پرتگاه رانده می شدند، از لبه پرتگاه به سمت راست یا چپ منحرف می شدند و به تاخت دور می شدند
[ترجمه گوگل]هنگامی که به سمت پیش رانده می شود، آنها را به سمت راست به سمت راست یا چپ و دور می اندازند

14. To cause to swerve from a straight line; deflect.
[ترجمه ترگمان]که باعث بشه از یه خط مستقیم منحرف بشه، منحرف
[ترجمه گوگل]برای اینکه از یک خط مستقیم بیرون بیایید انحراف

15. A model for the network with swerve penalty ( NSP ) is developed.
[ترجمه ترگمان]مدلی برای شبکه با جریمه swerve (NSP)توسعه داده می شود
[ترجمه گوگل]یک مدل برای شبکه با مجازات سنگین (NSP) توسعه یافته است

The car swerved to the left and fell into the river.

اتومبیل ناگهان به چپ پیچید و افتاد توی رودخانه.


He swung the car to the right and that swerve saved Rustam's life.

او اتومبیل را به سمت راست چرخاند و آن ویراژ جان رستم را نجات داد.


پیشنهاد کاربران

تمایل داشتن
انحراف داشتن

مایل بودن
میل داشتن

منحرف شدن ( مثلا منحرف شدن ماشین از جاده )

1 - تغییر جهت ناگهانی دادن
to change direction, especially suddenly
مثال:
. The bus driver swerved to avoid hitting a cyclist
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
2 - از اصول و عقاید خود منحرف نشدن، دست نکشیدن
If you do not swerve from a principle or certain actions, you continue to think or act as you did in the beginning
مثال:
. She is one of those rare politicians whom one can trust not to swerve from policy and principle

We would have been swerving all over the road
( In this weather )
It's a good thing we stayed home. I'm glad we stayed home

منحرف کردن/شدن،
ویراژدادن

definition: انحراف ، تغییر جهت دادن، تغییر عقیده دادن، تغییر مسیر دادن، متمایل شدن، عزیمت ، دور شدن ، انشعاب یافتن به معنی دور شدن یا متمایل شدن از مسیر مستقیم. تغییر مسیر ممکن است یک دور شدن یا منشعب شدن فیزیکی، ذهنی یا اخلاقی از یک جریان معین باشد ، که اغلب به طور ناگهانی اتفاق می افتد.


کلمات دیگر: