کلمه جو
صفحه اصلی

sprawled

انگلیسی به فارسی

پراکنده، پهن نشستن، گشاد نشستن، هرزه روییدن، بی پروا دراز کشیدن یا نشستن، بطور غیر منظم پخش شدن


انگلیسی به انگلیسی

• if you are sprawled somewhere, you are sitting or lying with your arms and legs stretched out in a careless way.

پیشنهاد کاربران

لم دادن، دراز کشیدن


کنگر خوردن و لنگر انداختن

ولو شدن - پراکنده شدن

ولو شدن،
به حالت ولو شدگی دراز کشیدن ( آزاد آزاد😄 )

She lay sprawled on the sofa

طاق باز


کلمات دیگر: