کلمه جو
صفحه اصلی

cult


معنی : ایین دینی، مکتب تفکر
معانی دیگر : فرقه (گروه شبه مذهبی که معمولا در یکجا با هم زندگی کرده و تحت نفوذ رهبر پرجذبه ای قرار دارند و از عقاید افراطی یا غیرسنتی پیروی می کنند)، مراسم مذهبی، آیین نیایش، پرستش، (پرستش شخص یا عقاید یا روش های بخصوصی به ویژه برای مدتی کوتاه) تب و تاب، سینه چاکی، آتش زود خاموش، موج، هوس وجنون برای تقلید از رسم یا طرز فکری

انگلیسی به فارسی

آیین دینی، مکتب تفکر، هوس و جنون برای تقلید از رسم یا طرز فکری


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: cultic (adj.), cultism (n.), cultist (n.)
(1) تعریف: the rituals and observances of a particular religion, esp. those pertaining to a single deity.

(2) تعریف: a group joined by exceptional regard or devotion for a person, thing, or idea.

- an Elvis Presley cult
[ترجمه ترگمان] مکتب الویس پریسلی
[ترجمه گوگل] فرقه الویس پریسلی

(3) تعریف: a religion that most members of a society believe to be false, faddish, or unworthy of respect.

(4) تعریف: the members of a cult.
مشابه: sect

• system of religious rituals; extreme religious sect
a cult is a religious group with special rituals, which is regarded by many people as extreme or dangerous.
when a person, object, or activity becomes a cult, they become very popular or fashionable.

مترادف و متضاد

ایین دینی (اسم)
cult, sacrament

مکتب تفکر (اسم)
cult

group sharing belief


Synonyms: band, body, church, clan, clique, creed, denomination, faction, faith, following, party, persuasion, religion, school, sect


worship; form of ceremony


Synonyms: admiration, ceremony, craze, creed, cultus, devotion, faddism, faith, idolization, liturgy, persuasion, religion, reverence, rite, ritual, veneration


جملات نمونه

the cult of money and success

پرستش پول و موفقیت


1. the cult of art-for-art's sake
مکتب هنر برای هنر

2. the cult of money and success
پرستش پول و موفقیت

3. the cult of the virgin mary in medieval times
آیین نیایش مریم باکره در قرون وسطی

4. personality cult
کیش شخصیت،شخصیت پرستی،قهرمان پرستی

5. the leader of the cult was a charismatic man who enjoyed the complete obedience of his followers
رهبر آن فرقه مرد پرجذبه ای بود که از اطاعت کامل پیروانش برخوردار بود.

6. the love of the beatles became like a cult
شیفتگی نسبت به بیتل ها تبدیل به (نوعی) کیش شد.

7. An extraordinary personality cult had been created around the leader.
[ترجمه ترگمان]یک فرقه شخصیتی فوق العاده در اطراف این رهبر ایجاد شده بود
[ترجمه گوگل]یک فرقه شخصیت فوق العاده ای در اطراف رهبر ایجاد شده است

8. They enjoy a cult following in the UK.
[ترجمه ترگمان]آن ها از یک سنت پیروی می کنند که در انگلستان دنبال می شود
[ترجمه گوگل]آنها از یک فرقه زیر در انگلستان لذت می برند

9. The cult leader saw himself as a Messianic figure.
[ترجمه ترگمان]رهبر این فرقه خود را یک شخصیت Messianic دید
[ترجمه گوگل]رهبر فرقه خود را به عنوان یک شخصیت مسیحیت دید

10. He became a cult figure during the 1960s.
[ترجمه ترگمان]او در دهه ۱۹۶۰ به یک چهره تبدیل شد
[ترجمه گوگل]او در دهه 1960 به شکل فرقه ای تبدیل شد

11. James Dean was a cult hero of the fifties.
[ترجمه ترگمان] جیمز دین \"قهرمان فرقه fifties\"
[ترجمه گوگل]جیمز دین یک قهرمان فرقه از دهه پنجاه بود

12. Sandman is a cult figure on the local music scene.
[ترجمه ترگمان]Sandman یک شخصیت مذهبی در صحنه موسیقی محلی است
[ترجمه گوگل]Sandman یک شخصیت فرقه در صحنه موسیقی محلی است

13. O'Brien has a cult of devoted readers.
[ترجمه ترگمان]او بر این cult از خوانندگان فداکار دارد
[ترجمه گوگل]O'Brien فرقه خوانندگان اختصاص داده شده است

14. Anybody interested in pop culture at all should buy "Pure Cult".
[ترجمه ترگمان]هر کسی که به فرهنگ عامه علاقه داشته باشد باید \"Cult محض\" را بخرد
[ترجمه گوگل]هر کسی که علاقه مند به فرهنگ پاپ است، باید 'فرقه خالص' را خریداری کند

15. The singer had a cult following in the 1970's.
[ترجمه ترگمان]این خواننده پیرو مکتب following در دهه ۱۹۷۰ بود
[ترجمه گوگل]خواننده در دهه 1970 یک فرقه را دنبال کرد

The leader of the cult was a charismatic man who enjoyed the complete obedience of his followers.

رهبر آن فرقه، مرد پرجذبه‌ای بود که از اطاعت کامل پیروانش برخوردار بود.


the cult of the Virgin Mary in medieval times

آیین نیایش مریم باکره در قرون وسطی


The love of the Beatles became like a cult.

شیفتگی نسبت به بیتل‌ها تبدیل به (نوعی) کیش شد.


modern artistic cults

گرایشهای هنری نوین


the cult of art-for-art's sake

مکتب هنر برای هنر


پیشنهاد کاربران

مریدmorid

کیش

آیین

آیینی ، دینی، فکری

دو تا کلمه داریم که خوبه با هم یاد بگیریم.
Sect و در جمع Sects
Cult و در جمع Cults

تعاریف آنها در فرهنگ لغت :
⬛ SECT ⬛
1. a religious group that is a smaller part of a larger group and whose members all share similar beliefs

2. a religious or political group that is connected to a larger group but that has beliefs that differ greatly from those of the main group

⬛ CULT ⬛
a small religious group that is not part of a larger and more accepted religion and that has beliefs regarded by many people as extremeصصصصقب or dangerous

Sect میشه فرقه مذهبصصی ولی Cult میشه فقط فرقه
ولی Cult معنی منفی داره. به معنای فرقه ی رادیکال


کلمات دیگر: