کلمه جو
صفحه اصلی

criminal law


معنی : حقوق جزا
معانی دیگر : (حقوق) قانون جزا، حقوق کیفری

انگلیسی به فارسی

قانون کیفری، حقوق جزا


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: that area of law having to do with crime and its punishment.

• laws which pertain to criminal offenses

دیکشنری تخصصی

[حقوق] حقوق کیفری، حقوق جزا، حقوق جنایی

مترادف و متضاد

حقوق جزا (اسم)
criminal law, penal code

جملات نمونه

1. 34 protesters were arrested for violating criminal law.
[ترجمه ترگمان]۳۴ معترض برای نقض قوانین کیفری دستگیر شدند
[ترجمه گوگل]34 تن از معترضین به دلیل نقض قوانین کیفری دستگیر شدند

2. She's an authority on criminal law.
[ترجمه ترگمان]او یک قدرت قانونی در رابطه با قانون جزا است
[ترجمه گوگل]او قدرت را در قانون کیفری دارد

3. Criminal law does not treat traffic offences with the gravity they deserve.
[ترجمه ترگمان]قانون جنایی با جرائم ترافیکی که شایستگی آن را دارند، رفتار نمی کند
[ترجمه گوگل]قانون جرم با نقض ترافیک با گرانشی که سزاوار آن است، برخورد نمی کند

4. They saw criminal law as an instrument for improving public morals.
[ترجمه ترگمان]آن ها قانون جزا را ابزاری برای بهبود اخلاقیات عمومی دیدند
[ترجمه گوگل]آنها قوانین کیفری را به عنوان ابزاری برای بهبود اخلاق عمومی دیدند

5. I have to bone up on criminal law for a test next week.
[ترجمه ترگمان]من باید هفته آینده برای آزمایش به قانون جزا بروم
[ترجمه گوگل]من مجبورم برای یک هفته آزمون یک قانون کیفری بگیرم

6. He was a professor of criminal law at Harvard University law school.
[ترجمه ترگمان]او استاد حقوق کیفری در دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد بود
[ترجمه گوگل]او در دانشگاه حقوق دانشگاه هاروارد استاد قانون اساسی بود

7. Criminal law is not the best instrument for dealing with family matters.
[ترجمه ترگمان]قانون جنایی بهترین ابزار برای رسیدگی به مسائل خانوادگی نیست
[ترجمه گوگل]قانون کیفری بهترین ابزار برای مقابله با مسائل خانوادگی نیست

8. According to the criminal law murder can be a capital offence.
[ترجمه ترگمان]طبق قانون جنایی، قتل می تواند یک جرم بزرگ باشد
[ترجمه گوگل]با توجه به قانون جنایی، قتل می تواند یک جرم سرقت باشد

9. Within criminal law almost anything could be defined as "crime".
[ترجمه ترگمان]در قانون جزا تقریبا هر چیزی می تواند به عنوان \"جرم\" تعریف شود
[ترجمه گوگل]در قانون کیفری، تقریبا هر چیزی می تواند به عنوان "جرم" تعریف شود

10. As with contemporary campaigns around the criminal law, the state opted for a neutral course of non-intervention.
[ترجمه ترگمان]همانند مبارزات معاصر در مورد قانون جزا، دولت یک دوره خنثی از عدم مداخله انتخاب کرد
[ترجمه گوگل]همانطور که با مبارزات معاصر درمورد قوانین جنایی، حکومت تصمیم بی طرفی برای عدم مداخله انتخاب کرد

11. Criminal law is assumed to express and reflect the interests of the ruling class.
[ترجمه ترگمان]قانون جنایی جهت بیان و انعکاس منافع طبقه حاکم بر عهده گرفته شده است
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که قانون جنایی بیان و منعکس کننده منافع طبقه حاکمه باشد

12. Both criminal law and contract exhibit a tendency to convert such presumptions into irrebuttable rules of law.
[ترجمه ترگمان]هر دو قانون و قرارداد جنایی تمایل به تبدیل این فرضیات به قوانین irrebuttable دارند
[ترجمه گوگل]هر دو قانون کیفی و قرارداد تمایل دارند چنین پیش فرض هایی را به قوانین قانونی غیر قابل انکار تبدیل کنند

13. The accused may be prosecuted under Criminal Law whereas a private individual may be sued under Civil Law.
[ترجمه ترگمان]متهمان ممکن است تحت قانون جنایی تحت پی گرد قانونی قرار بگیرند در حالی که یک فرد خصوصی ممکن است تحت قانون مدنی تحت پی گرد قانونی قرار گیرد
[ترجمه گوگل]ممکن است متهم تحت قانون جنایی تحت پیگرد قانونی قرار گیرد در حالی که یک فرد خصوصی می تواند تحت قانون مدنی قرار گیرد

14. Two problematical areas in modern-day criminal law are dishonesty and intention.
[ترجمه ترگمان]دو منطقه problematical در قانون جنایی امروزی، عدم صداقت و قصد هستند
[ترجمه گوگل]دو حوزه مشکوک در قوانین جنایی امروز، ناسازگاری و قصد است

15. He specialized in criminal law.
[ترجمه ترگمان]او در قانون جزا تخصص داشت
[ترجمه گوگل]او در قانون کیفری تخصصی شد

پیشنهاد کاربران

حقوقِ جنایی

حقوق جزا

حقوی جزایی

معنی کلمه /هر کیفی کیفری دارد/

معادل فارسی حقوق کیفری

حقوق جزایی

هرکیفی کیفری دارد


کلمات دیگر: