کلمه جو
صفحه اصلی

cringe


معنی : انقباض غیر ارادی ماهیچه، چاپلوسانه فروتنی کردن، چاپلوس کردن
معانی دیگر : (از ترس یا سرما و غیره) خود را جمع کردن، کز کردن، (خود را) عقب کشیدن، یکه خوردن، با بزدلی عمل کردن، خود را خوار کردن، منت کشیدن، خود را خفیف کردن، چندش، تنفر، انقبا­ غیر ارادی ماهیچه

انگلیسی به فارسی

ریزش، انقباض غیر ارادی ماهیچه، چاپلوسانه فروتنی کردن، چاپلوس کردن


چاپلوسانه فروتنی کردن، انقباض غیر‌ارادی ماهیچه


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: cringes, cringing, cringed
(1) تعریف: to crouch or shrink back, usu. in fear or distaste; cower.
مشابه: cower, crouch, grovel, quail, shrink

- When he heard about the treatment for the disease, he cringed.
[ترجمه فیض] او زمانی که درباره نحوه درمان بیماری شنید، صورتش را در هم کشید
[ترجمه ترگمان] وقتی درباره درمان بیماری چیزی شنید، او تکانی خورد
[ترجمه گوگل] هنگامی که او در مورد درمان بیماری شنیده می شود، او درهم شکسته است

(2) تعریف: to behave with servility; fawn.
مشابه: grovel
اسم ( noun )
مشتقات: cringingly (adv.), cringer (n.)
• : تعریف: a motion or instance of cringing.

• flinch, shrink back, recoil (in surprise or fright); grovel
if you cringe from someone or something, you back away because of fear.
you say that people cringe when they are very embarrassed.

مترادف و متضاد

انقباض غیر ارادی ماهیچه (اسم)
cringe

چاپلوسانه فروتنی کردن (فعل)
cringe

چاپلوس کردن (فعل)
adulate, cringe

flinch, recoil from danger


Synonyms: blench, cower, crawl, crouch, dodge, draw back, duck, eat dirt, grovel, kneel, quail, quiver, shrink, shy, start, stoop, tremble, wince


Antonyms: come forward


جملات نمونه

She cringed against the wall.

او کنار دیوار کز کرد.


1. It makes me cringe when I think how stupid I was.
[ترجمه ترگمان]وقتی فکر می کنم که چقدر احمقم
[ترجمه گوگل]وقتی من فکر می کنم چقدر احمق بودم، باعث می شود که من گریه کنم

2. I cringe when I think of the poems I wrote then.
[ترجمه ترگمان]وقتی به شعری که در آن موقع نوشتم فکر می کنم، احساس ناراحتی می کنم
[ترجمه گوگل]من وقتی که من از اشعار من پس از آن من فکر می کنم، من تکه تکه

3. She felt herself cringe with embarrassment at the memory.
[ترجمه ترگمان]احساس می کرد که از این خاطره بیمناک شده است
[ترجمه گوگل]او احساس کرد که با حافظه خجالت می کشد

4. Tender flesh the color of pearls makes her cringe.
[ترجمه ترگمان]پوست لطیف او را منقبض می کند
[ترجمه گوگل]گوشت منصفانه رنگ مروارید باعث می شود که او از بین برود

5. Parents of later learners cringe and begin to wonder what the heck is going on.
[ترجمه ترگمان]والدین بعد از آن ها معذرت خواهی می کنند و شروع به تعجب می کنند که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است
[ترجمه گوگل]پدر و مادر آموزگاران پس از آن شروع به تعجب می کنند که چه اتفاقی می افتد

6. It made me cringe at its over-the-top violence.
[ترجمه ترگمان]این باعث شد که من از خشونت بالای آن احساس انزجار کنم
[ترجمه گوگل]این باعث شد که من در خشونت بیش از حد به سر می برم

7. During it all, nothing has made me cringe more than the sound of an approaching bike.
[ترجمه ترگمان]در طول این مدت، هیچ چیز مرا بیشتر از صدای یک دوچرخه نزدیک از خود دور نکرده است
[ترجمه گوگل]در طول این همه، هیچ چیز من را بیش از صدا دوچرخه در حال نزدیک شدن است

8. Many gay men today cringe at the thought that this was a major component of the sexuality of our precursors.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردان همجنس گرا امروز از این فکر منقبض می شوند که این جز اصلی تمایلات جنسی ما است
[ترجمه گوگل]امروزه بسیاری از مردان همجنسگرا بر این باورند که این بخش مهمی از جنسیت پیشگامان ما است

9. It may cringe away, or if cornered might bare its teeth unexpectedly.
[ترجمه ترگمان]ممکن است به طور غیر منتظره دندان هایش را از هم جدا کند
[ترجمه گوگل]ممکن است آن را از بین ببرد، یا اگر به زانو در می آید، ممکن است دندان هایش را به طور غیرمنتظره ای لخت کند

10. Sometimes, regrettably, though the idea may make us cringe, that voice may be that of a convicted murderer.
[ترجمه ترگمان]بعضی اوقات، با وجود اینکه این ایده ممکن است ما را منقبض کند، آن صدا ممکن است یک قاتل مجرم باشد
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات، متأسفانه، هرچند این ایده ممکن است ما را از بین ببرد، ممکن است صدای یک قاتل محکوم باشد

11. Which make you cringe slightly, or shift about in your seat?
[ترجمه ترگمان]که باعث میشه یکم درد بگیره یا در صندلیش جا به جا بشه؟
[ترجمه گوگل]کدام یک از شما کم است یا در صندلی خود تغییر می کند؟

12. I cringe in the grocery store when I see a mother and daughter arguing.
[ترجمه ترگمان]وقتی مادر و دختری را می بینم که بحث می کنند، در مغازه بقالی عقب می روم
[ترجمه گوگل]هنگامی که می بینم یک مادر و دختر استدلال می کنم، در فروشگاه مواد غذایی می سوزم

13. It makes me cringe into the smelly upholstery of his battered armchair.
[ترجمه ترگمان]این باعث می شود که خودم را منقبض کنم و روی مبل راحتی battered تکیه کنم
[ترجمه گوگل]این باعث می شود که من به اثاثیه ی بدبختانه صندلی خرد شده اش چسبیده شود

14. Yet Harrison had cause to cringe at the casual manner in which his case was opened and aired.
[ترجمه ترگمان]با این حال، کلنل به این علت بود که در این مورد با لحنی عادی، که در آن باز می شد، از خود بی خود شده بود
[ترجمه گوگل]با این حال، هریسون باعث شد که در موارد گوناگونی که در آن پرونده او باز و پخش شده بود، از هم گسیخته شود

پیشنهاد کاربران

از ترس خود را جمع کردن

ازترس یا خجالت خود را عقب کشیدن. . مثل دیدن یک فیلم یک حیوان آزاری ک باعث میشه از انسان بودن خجالت بکشیدو نتونید ادامه ی اون فیلم رو نگاه کنید میگن cringe.

چندش شدن

اتاجی - حسی که وقتی یه چیزه اتاجی میبینی با میشنوی - به مزه - بی نمک

یکه خوردن

چندش، چیپ و بی مزه

منزجر کننده

۱. اخ چندش
۲. انقباض غیر عادی ماهیچه که گاهی برا همه اتفاق میفته
۳. خود را عقب کشیدن ( از قبیل ترس و . . . )

لف بده

You cringe in front of him like a worm

✅ ( از ترس یا سرما و غیره ) خود را جمع کردن، کز کردن

چاپلوسی

پاچه خواری
**** مالی
به طرز حال به هم زننده ای چاپلوسی کسی را کردن

It can be used to describe something or someone that makes you feel embarrassed. You can also say�'cringey', as an adjective.

به پا افتادن

یعنی مثلا طرف یکاری میکنه یا یه حرکتی میزنه که تو خجالت میکشی. . یا مثلا وقتی ویدیو قدیمیای خودتو نگاه میکنی و از کارایی که خودت کردی قبلا خجالت میکشی. یچیز اینجوری!

خجالت فوق العاده شدید
مفهوم : به کارهای احمقانه ای که تو بچگی می کردید فکر کنید اگه ازسر خجالت سرتون رو دو دستی فشار دادید متوجه معنی cringe شدید

خز و خیل
چندش و تهوع آور


کلمات دیگر: