کلمه جو
صفحه اصلی

spendthrift


معنی : خراج، متلف، دست و دل باز، ولخرج، مسرف، تلف کار، مسرف، دست و دل باز
معانی دیگر : آدم ولخرج، هدر دهنده

انگلیسی به فارسی

ولخرج، مسرف، خراج، دست ودلباز


خرج کردن، مسرف، ولخرج، دست و دل باز، متلف، خراج، تلف کار


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: one who is extravagant or wasteful with money; squanderer.
مترادف: prodigal, profligate, squanderer
متضاد: miser, penny pincher

- He never has enough money, not because his salary is low, but because he is a spendthrift.
[ترجمه Dark moon] او هیچگاهی پول کافی نداشته ، نه بخاطر حقوق کم بلکه بخاطر ولخرجی هایش
[ترجمه ترگمان] او هرگز پول کافی ندارد، نه به این خاطر که حقوقش کم است، بلکه بخاطر ولخرجی است
[ترجمه گوگل] او هرگز پول کافی نداشته است، چرا که حقوق او کم است، اما به این دلیل است که او صرف هزینه است
صفت ( adjective )
• : تعریف: wasteful or extravagant with money.
مترادف: extravagant, prodigal, profligate, wasteful
متضاد: economical, frugal
مشابه: dissolute, generous, improvident, lavish, openhanded, thriftless

• one who wastes money, big spender, one who disburses money or possessions extravagantly
a spendthrift is a person who spends money in a wasteful or extravagant way.

مترادف و متضاد

خراج (اسم)
abscess, tribute, tax, levy, anthrax, spendthrift, toll, high-roller, spend-all

متلف (اسم)
spendthrift, dissipater, prodigal, squanderer, wastrel

دست و دل باز (اسم)
spendthrift, scattergood

ولخرج (اسم)
spendthrift, profligate, prodigal, scattergood

مسرف (اسم)
spendthrift, prodigal, scattergood

تلف کار (اسم)
spendthrift, scattergood

مسرف (صفت)
spendthrift, prodigal

دست و دل باز (صفت)
spendthrift, free-hearted

person careless with money


Synonyms: big spender, dissipater, high-roller, improvident, imprudent, prodigal, profligate, spender, sport, squanderer, waster, wastrel


Antonyms: miser, saver


جملات نمونه

1. His great plan did little to curb the spendthrift state.
[ترجمه ترگمان]برنامه بزرگ او برای محدود کردن دولت spendthrift کوچک بود
[ترجمه گوگل]طرح بزرگ او کمی برای محدود کردن دولت خرج کردن بود

2. Certainly not for a wasteful spendthrift, who preyed upon a gullible old woman!
[ترجمه ترگمان]مسلما نه به خاطر یک آدم احمق که یک پیرزن ساده لوح را شکار می کند!
[ترجمه گوگل]بدیهی است که برای خرج کردن هدر ندهید، که بر روی یک پیرمرد خوشبو کننده شکار کنید!

3. Pedro hated his son when he was a spendthrift, and loves him when he is not.
[ترجمه ترگمان]وقتی که از پسرش متنفر بود، پدرو از پسرش بدش می آمد و هر وقت او را دوست می داشت، او را دوست می داشت
[ترجمه گوگل]پدرو از پسر خود متنفر بود، زمانی که او عصبانی بود و وقتی او نیست، او را دوست دارد

4. His greatest patron was a spendthrift young king who built too many castles and may have been nuts.
[ترجمه ترگمان]بزرگ ترین حامی او یک پادشاه جوان spendthrift بود که کاخ های زیادی ساخت و ممکن است دیوانه شده باشد
[ترجمه گوگل]بزرگترین حامی او یک شاهزاده جوان بود که قلعه های زیادی را ساخت و ممکن است آجیل باشد

5. She was by no means a spendthrift, but somehow all the money disappeared anyway.
[ترجمه ترگمان]او به هیچ وجه a نبود، اما به هر حال همه پول ها به هر حال ناپدید شده بودند
[ترجمه گوگل]او به هیچ وجه صرف هزینه نیست، اما به نحوی تمام پول به هر حال ناپدید شد

6. I remember him as a charming but irresponsible spendthrift.
[ترجمه ترگمان]من او را به عنوان یک مرد جذاب ولی بی مسیولیت به یاد می آورم
[ترجمه گوگل]من او را به عنوان یک جنجالی جذاب، اما غیر مسئولانه به یاد می آورم

7. A spendthrift with a regular, secure income is an object of desire among bankers.
[ترجمه ترگمان]ولخرجی با درآمد مرتب و مطمئن یک موضوع میل در میان بانکداران است
[ترجمه گوگل]هزینهای که درآمد منظم و مطمئن دارد، تمایل بانکداران است

8. My mother warned me about marrying a spendthrift.
[ترجمه ترگمان]مادرم در مورد ازدواج به من هشدار داده بود که با یک آدم احمق ازدواج کنم
[ترجمه گوگل]مادرم به من هشدار داد که در مورد ازدواج با منفعت طلب است

9. Spendthrift governments were forced to cut back.
[ترجمه ترگمان]حکومت های Spendthrift مجبور شدند عقب نشینی کنند
[ترجمه گوگل]حکومت های اسپندتریفات مجبور شدند که از بین بروند

10. The spendthrift son had once again pulled a fast one on his tight - fisted father.
[ترجمه ترگمان]پسر احمق یک بار دیگر پدر fisted را به سرعت بیرون کشیده بود
[ترجمه گوگل]پسر پولدار، یک بار دیگر یک پدر سریع و پرانرژی داشت

11. Nobody corrects a spendthrift for consuming his substance in taverns.
[ترجمه ترگمان]هیچ کس a را برای مصرف مواد خود در taverns اصلاح نمی کند
[ترجمه گوگل]هیچ کس برای مصرف مواد خود را در میخانه اصلاح نمی کند

12. I had always been a kind of spendthrift.
[ترجمه ترگمان]من همیشه یک نوع اسراف و پوچ بودم
[ترجمه گوگل]من همیشه نوعی خرج بودم

13. He disowned his spendthrift son.
[ترجمه ترگمان]او پسر spendthrift را از دست داد
[ترجمه گوگل]او پسر نافرمانی خود را رد کرد

14. Nature is a spendthrift.
[ترجمه ترگمان]طبیعت spendthrift است
[ترجمه گوگل]طبیعت خرابکاری است

15. Walsh was accused of everything from being a partisan zealot to an incompetent spendthrift.
[ترجمه ترگمان]والش به همه چیز متهم شده بود که این آدم متعصبی متعصب تا یک آدم spendthrift نالایق است
[ترجمه گوگل]والش به همه چیز متهم شده بود که یک عادت متعصب به خرج ناقص است

پیشنهاد کاربران

بریز و به پاش کردن

لارج ، ولخرج

noun
[count] : a person who spends money in a careless or wasteful way

spendthrift
adjective
◀️ their spendthrift way of life

ولخرج - بی ملاحظه در دخل و خرج


کلمات دیگر: