کلمه جو
صفحه اصلی

stupefied

انگلیسی به فارسی

stupefied، بهت زده کردن، گیج کردن، تخدیر کردن، کودن کردن، خرفت کردن، متحیرکردن یا شدن، بی هوش کردن


انگلیسی به انگلیسی

• if you are stupefied, you feel so tired or bored that you are unable to think clearly.
if you are stupefied, you are extremely surprised by something.

جملات نمونه

1. I stared up at Keith in stupefied amazement.
[ترجمه ترگمان]با حیرت و حیرت به کیث خیره شدم
[ترجمه گوگل]من در کیت در خیره شدم خیره شدم

2. Primrose, stupefied by tiredness, began to wail that she was hungry.
[ترجمه ترگمان]Primrose که از خستگی گیج شده بود شروع به گریه و زاری کرد که او گرسنه است
[ترجمه گوگل]زودرس با خستگی خسته شدم، گریه می کرد

3. He was stupefied with drink.
[ترجمه ترگمان]از نوشیدنی مات و مبهوت مانده بود
[ترجمه گوگل]او با نوشیدن خسته شد

4. She was stupefied looking out of the window.
[ترجمه ترگمان]مات و مبهوت از پنجره بیرون را نگاه می کرد
[ترجمه گوگل]او از پنجره بیرون زد

5. I was stupefied by what I read.
[ترجمه ترگمان]از چیزی که خوانده بودم گیج بودم
[ترجمه گوگل]من آنچه را که خواندم خسته شدم

6. He was stupefied by the amount they had spent.
[ترجمه ترگمان]از مقدار پولی که خرج کرده بودند، گیج شده بود
[ترجمه گوگل]او با مبلغی که صرف کرده بود، خفه شد

7. We were so stupefied by the news that we all sat in silence for a long time.
[ترجمه ترگمان]ما از شنیدن این خبر مبهوت شدیم که همه ما مدت زیادی در سکوت نشستیم
[ترجمه گوگل]ما این اخبار را خیلی خجالت زده کردیم که همه ما برای مدت طولانی سکوت کرده ایم

8. He was stupefied with alcohol.
[ترجمه ترگمان]از الکل گیج شده بود
[ترجمه گوگل]او با الکل خفه شد

9. He was stupefied at the news.
[ترجمه ترگمان]از این خبر مبهوت مانده بود
[ترجمه گوگل]او در اخبار خفه شد

10. Stupefied by tiredness, she just sat in front of the fire.
[ترجمه ترگمان]به خاطر خستگی در مقابل آتش نشسته بود
[ترجمه گوگل]با خستگی مفرط، او فقط در مقابل آتش سوزی نشسته است

11. His scandal stupefied his company.
[ترجمه ترگمان]این رسوایی او را از خود بی خود کرده بود
[ترجمه گوگل]رسوایی او شرکت او را فریب داد

12. Theroux described Potosi station as a mausoleum of stupefied travellers, which bore on its upper walls frescoes by Fernando Leal.
[ترجمه ترگمان]theroux، ایستگاه پوتوسی را به عنوان یک مقبره از مسافران مبهوت توصیف کرد، که دیواره ای بالایی آن را با نقاشی های فرناندو لئال پوشانده بود
[ترجمه گوگل]Theroux ایستگاه Potosi را به عنوان یک مأموریت از مسافران فریبنده توصیف کرد که بر فراز نقاشی های دیوارهای فوقانی آن توسط فرناندو لو

13. Foreman looked stupefied by the results of the test.
[ترجمه ترگمان]فورمن از نتیجه آزمایش متحیر به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]فوربون با نتایج آزمون تاسف خورد

14. Upon the steps, pushing by a stupefied Grand Duke and Duchess, stood a radiant figure.
[ترجمه ترگمان]بر روی پلکان، دوک بزرگ و دوشس که از فرط حیرت به جلو خم شده بود، پیکر درخشانی را دید
[ترجمه گوگل]بر اساس مراحل، توسط یک بزرگ دوک و دوشس، که در حال استراحت بود، تحت فشار قرار دادند، یک شکل پرتقال وجود داشت

15. We sat there stupefied.
[ترجمه ترگمان]مات و مبهوت نشستیم
[ترجمه گوگل]ما نشسته بودیم خسته شدیم

پیشنهاد کاربران

متحیر، سردرگم

گیج شده - حیران


کلمات دیگر: