کلمه جو
صفحه اصلی

interfold


(با هم یا در درون هم تا کردن) اندر تا کردن، اندر پیچ کردن

انگلیسی به فارسی

(با هم یا در درون هم تا کردن) اندر تا کردن، اندر پیچ کردن


interfold


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: interfolds, interfolding, interfolded
• : تعریف: to fold (one) inside (the other); fold together.

• fold one or more things inside another; fold together


کلمات دیگر: