1- به فکر دیگران بودن، از خود گذشتگی کردن 2- گستاخی کردن، عنان اختیار از کف دادن
forget oneself
1- به فکر دیگران بودن، از خود گذشتگی کردن 2- گستاخی کردن، عنان اختیار از کف دادن
انگلیسی به انگلیسی
عبارت ( phrase )
• : تعریف: to fail to act in a conventional, dignified, or self-controlled manner.
- After a few drinks he forgot himself and began singing arias in the restaurant.
[ترجمه ترگمان] پس از چند نوشیدنی خود را از یاد برد و شروع به خواندن arias در رستوران کرد
[ترجمه گوگل] پس از چند نوشابه خود را فراموش کرد و شروع به آواز خواندن در رستوران کرد
[ترجمه گوگل] پس از چند نوشابه خود را فراموش کرد و شروع به آواز خواندن در رستوران کرد
• lose one's self-control or temper, lose one's head, lose one's senses
کلمات دیگر: