کلمه جو
صفحه اصلی

stated


معنی : معروف
معانی دیگر : تعیین شده، معین، مقرر، قید شده، اعلام شده، اعلام شده be there at the stated time در وقت مقرر در آنجا حضور یابید

انگلیسی به فارسی

تعیین شده، معین، مقرر، قید شده، اعلام شده


اظهار داشت، معروف


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: fixed; established.
متضاد: undefined

- a stated number of days
[ترجمه ترگمان] تعداد معینی از روزها
[ترجمه گوگل] تعداد روزهای اعلام شده

(2) تعریف: explicitly declared or set forth.
متضاد: implicit, tacit, unstated
مشابه: avowed, express

• said, expressed verbally or in writing; settled, fixed

مترادف و متضاد

معروف (صفت)
well-known, famous, introduced, presented, offered, reported, stated, submitted

جملات نمونه

1. as stated hereinabove
چنانکه در بالا گفته شد

2. as stated hereunder
چنانکه در ذیل آمده است.

3. he stated his points with clarity
او نکات خود را به وضوح شرح داد.

4. he stated his position on nuclear arms
نظر خود را درباره ی سلاح های هسته ای اظهار کرد.

5. the stated figures are only approximations of the actual costs
اعداد ذکر شده برآورد تقریبی هزینه ها است.

6. at the stated hour
در ساعت مقرر

7. no date was stated in your invitaion
در دعوت نامه ی شما تاریخ قید نشده بود.

8. be there at the stated time
در وقت مقرر در آنجا حضور یابید.

9. and all the legislative powers herein stated
و کلیه ی اختیارات مقننه ای که در این سند ذکر شده است

10. the minister's statments represented a departure from stated government policy
اظهارات وزیر نشانگر عدول از سیاست اعلام شده ی دولت بود.

11. "Our relationship is totally platonic," she stated.
[ترجمه ترگمان]وی اظهار داشت: \" رابطه ما کاملا افلاطونی است \"
[ترجمه گوگل]او گفت: 'رابطه ما کاملا پلاتونی است '

12. All photographs are by the author unless otherwise stated.
[ترجمه ترگمان]تمام عکس ها توسط نویسنده هستند مگر این که این طور بیان شود
[ترجمه گوگل]همه عکس ها توسط نویسنده در صورتی که دیگر مشخص نشده باشد

13. Witness x stated that she had seen Cooper on repeated occasions.
[ترجمه ترگمان]شاهد X یادآور شد که او در موارد مکرر کوپر را دیده بود
[ترجمه گوگل]شهادت اظهار داشت که او کوپر را در موارد مکرر دیده است

14. The auctioneer stated to his audience that an item has been bought in.
[ترجمه ترگمان]دلال حراج به حضار گفت که کالای مورد نظر خریداری شده است
[ترجمه گوگل]حراج کننده به مخاطبان خود گفت که یک مورد در آن خریداری شده است

15. It is stated that the fire started in a cottage.
[ترجمه ترگمان]گفته می شود که آتش سوزی در یک کلبه شروع شده است
[ترجمه گوگل]اعلام شده است که آتش در یک کلبه آغاز شد

be there at the stated time

در وقت مقرر در آنجا حضور یابید


پیشنهاد کاربران

معرف

مطرح کننده

عنوان شده

اظهار دارد یا میدارد

اظهار داشت

اگر با time بیاید به معنی "وقت معین " است
در غیر این صورت بیان کردن اظهار کردن
to stated one's opinion = اظهار عقیده کردن

اشاره شده

مذکور، مزبور، نام برده، یادشده

مذکور، اعلام شده، مورد اشاره


کلمات دیگر: