کلمه جو
صفحه اصلی

cram


معنی : چپانیدن، چپاندن، باشتاب یاد گرفتن، خودرا برای امتحان اماده کردن
معانی دیگر : (با چپاندن) پر کردن، (با شتاب و پرکاری) خود را برای امتحان آماده کردن، (با شتاب) آموختن، خرخونی کردن، آموزش با شتاب و شدت، (با شتاب و زیاده) خوردن، پرخوری کردن، شلوغی، ازدحام، جنجال، پرکردن

انگلیسی به فارسی

پرکردن، چپاندن، خود را برای امتحان اماده کردن، باشتاب یاد گرفتن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: crams, cramming, crammed
(1) تعریف: to fill (something) by force to or beyond its natural capacity.
مشابه: clog, lade, mob, pack, stuff

- A large crowd crammed the hall.
[ترجمه ترگمان] جمعیت زیادی در تالار جمع شدند
[ترجمه گوگل] جمعیت بزرگی سالن را پر کرد

(2) تعریف: to force (something) into a space of insufficient size; stuff (usu. fol. by "inside," "into," "down," or the like).
مشابه: crowd, impact, jam, pack, squeeze, stuff, wedge

- The child crammed two more sandwiches into his lunchbox.
[ترجمه ترگمان] کودک دو ساندویچ دیگر در ظرف غذای او ریخت
[ترجمه گوگل] کودک دو ساندویچ دیگر را به جعبه خیمه اش بست

(3) تعریف: to gorge with or as with food.
مشابه: gorge, stuff

- She crammed her mouth with cookies.
[ترجمه ترگمان] دهانش را با کلوچه پر کرد
[ترجمه گوگل] او دهانش را با کوکی ها تکان داد

(4) تعریف: to study (a subject) intensively just before taking an examination.

(5) تعریف: (informal) to prepare (a person) for an examination or the like in this fashion.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: crammer (n.)
(1) تعریف: to prepare intensively for an examination at the last minute.

- We crammed all night before the final exam.
[ترجمه ترگمان] قبل از امتحان نهایی همه شب رو بیدار بودیم
[ترجمه گوگل] ما قبل از امتحان نهایی تمام شب را گرفتیم

(2) تعریف: to gorge on food; eat excessively.
مشابه: gobble, gorge, stuff

(3) تعریف: to force entry beyond normal capacity; jam.
مشابه: jam, wedge

- As a prank, six people crammed into the phone booth.
[ترجمه ترگمان] به عنوان یه شوخی، شش نفر توی باجه تلفن جمع شدن
[ترجمه گوگل] به عنوان یک شگفتی، شش نفر به داخل غرفه تلفن وارد شدند

• compress, pack together tightly; stuff; fatten; gorge oneself (with food, etc.; study intensively
if you cram people or things into a place, you push as many of them in it as possible.

مترادف و متضاد

چپانیدن (فعل)
frank, cram

چپاندن (فعل)
stuff, jam, thrust, cram, squeeze

باشتاب یاد گرفتن (فعل)
cram

خودرا برای امتحان اماده کردن (فعل)
cram, cram up

fill to overflowing; compress


Synonyms: charge, chock, choke, compact, crowd, crush, devour, drive, force, gobble, gorge, guzzle, heap, ingurgitate, jam, jam-pack, load, overcrowd, overeat, overfill, pack, pack ‘em in, pack in, pack it in, pack like sardines, press, ram, sardine, satiate, shove, slop, slosh, squash, squeeze, stive, stuff, tamp, thrust, wedge, wolf


Antonyms: let out, open, release


study intensely


Synonyms: burn midnight oil, heavy booking, hit the books, megabook, mug up, read, review, revise


جملات نمونه

A week before the exam, he started cramming.

یک هفته به امتحان مانده گذاشت پشت درس.


cram courses

کلاس‌های فشرده


a shelf crammed with books

تاقچه‌ای پر از کتاب


1. cram courses
کلاس های فشرده

2. I'm going to cram school now.
[ترجمه ترگمان]من دارم میرم مدرسه
[ترجمه گوگل]من الان به مدرسه میرم

3. The room's full; we can't cram any more people in.
[ترجمه ترجمه من] اتاق پر است؛ ما نمی توانیم افراد بیشتری داخل آن جا بدهیم
[ترجمه ترگمان]اتاق پر است؛ ما نمی توانیم افراد بیشتری داخل آن جا بدهیم
[ترجمه گوگل]اتاق کامل است؛ ما نمیتوانیم مردم بیشتری را درون خود ببندیم

4. I go to a cram school.
[ترجمه ترگمان] من دارم میرم مدرسه
[ترجمه گوگل]من به یک مدرسه پرورش میروم

5. There was such a cram in the church.
[ترجمه نیلوفر] ازدحام زیادی در کلیسا شده بود.
[ترجمه ترگمان] یه همچین جایی توی کلیسا بود
[ترجمه گوگل]در کلیسا چنین جسمی وجود داشت

6. I just had time to cram down a few biscuits before we left.
[ترجمه ترگمان]فقط وقت داشتم چند تا بیسکوییت بیارم قبل از اینکه بریم
[ترجمه گوگل]من فقط وقت داشتم تا چند بیسکویت را قبل از اینکه ترک کنیم بیرون کشیدیم

7. It's difficult to cram everything into a tight schedule.
[ترجمه ترگمان]خیلی سخت است که همه چیز را به یک برنامه فشرده تبدیل کنیم
[ترجمه گوگل]دشوار است همه چیز را به یک برنامه تنگ برسانید

8. We all managed to cram into his car.
[ترجمه ترگمان]همه ما موفق شدیم سوار ماشینش بشیم
[ترجمه گوگل]همه ما موفق به پریدن به ماشین خود شدیم

9. The teacher tried to cram his pupils.
[ترجمه ترگمان]معلم سعی کرد شاگردانش را آرام کند
[ترجمه گوگل]معلم سعی کرد تا دانش آموزانش را پرت کند

10. You can't cram eight children into the car!
[ترجمه ترگمان]تو نمی تونی هشت تا بچه رو سوار ماشین کنی
[ترجمه گوگل]شما نمی توانید هشت فرزند را در ماشین بچرخانید!

11. How do they all cram into that doll's house?
[ترجمه ترگمان]چه طور همه آن ها به خانه عروسک می روند؟
[ترجمه گوگل]چگونه همه آنها را به خانه ی عروسک می کشند؟

12. Cram ran a fine race to take the gold medal.
[ترجمه ترگمان]کرام برای گرفتن مدال طلا مسابقه خوبی انجام داد
[ترجمه گوگل]برای گرفتن مدال طلا رقص خوبی بود

13. I managed to cram down a few mouthfuls of food.
[ترجمه ترگمان]توانستم چند لقمه غذا فرو کنم
[ترجمه گوگل]من توانستم چند لقمه غذا را بجوشانم

14. I managed to cram three countries into a week's business trip.
[ترجمه ترگمان]من توانستم سه کشور را به یک سفر تجاری یک هفته ای تبدیل کنم
[ترجمه گوگل]من موفق شدم سه کشور را به یک سفر تجاری در هفته اختصاص دهم

15. I have to cram for my chemistry test tomorrow.
[ترجمه ترگمان] من باید فردا امتحان شیمی رو امتحان کنم
[ترجمه گوگل]من باید برای امتحان شیمییم فردا امتحان کنم

They crammed seventy of us into an old bus.

هفتاد نفر از ما را در یک اتوبوس قراضه چپاندند.


He crammed his mouth with food.

دهان خود را از خوراک پر کرد.


He crammed so many letters in the envelope that it tore.

او آن‌قدر نامه در پاکت چپاند که پاکت پاره شد.


پیشنهاد کاربران

سریع درس خواندن

1. چپاندن، چپیدن
2. خر زدن ( خوندن زیاد ) به منظور مهیا شدن برا امتحانی

فشرده
مثلا cram school مدرسه فشرده


Cram for an exam
شب امتحان درس خوندن

چپوندن,
باشتاب یاد گرفتن

خرخونی کردن

خرخونی کردن ( معادل اصطلاح hit the books )


کلمات دیگر: