بین الابعادی، میان ابعادی
به نظر می رسد که این واژه اولین بار توسط کرایون بکار رفته باشد و مفهومی که در پی القای آن است قرار گرفتن در وضعیتی است که می توان ابعادی بیش تر از ابعاد این دنیای سه بعدی که ما در آن هستیم را درک کرد.
مثال:
But, you see, Aunt Martha's soul doesn't care, because it is suddenly in an interdimensional state where time is not relevant. Neither is distance.
اما شما می دانید که روح عمه مارتا به این موضوع اهمیتی نمی دهد. چرا که او ناگهان در یک وضعیت بین الابعادی قرار گرفته که در آن وضعیت زمان نقشی ندارد. مسافت هم نقشی ندارد.
به نظر می رسد که این واژه اولین بار توسط کرایون بکار رفته باشد و مفهومی که در پی القای آن است قرار گرفتن در وضعیتی است که می توان ابعادی بیش تر از ابعاد این دنیای سه بعدی که ما در آن هستیم را درک کرد.
مثال:
But, you see, Aunt Martha's soul doesn't care, because it is suddenly in an interdimensional state where time is not relevant. Neither is distance.
اما شما می دانید که روح عمه مارتا به این موضوع اهمیتی نمی دهد. چرا که او ناگهان در یک وضعیت بین الابعادی قرار گرفته که در آن وضعیت زمان نقشی ندارد. مسافت هم نقشی ندارد.