1. After the excessive rains stopped, the flood waters subsided.
بعد از اینکه باران های سیل اسا متوقف شدند، سیل فروکش کرد
2. The waves subsided when the winds ceased to blow.
وقتی وزیدن باد قطع شد، امواج دریا آرام گرفت
3. Danny's anger subsided when the culprit apologized.
وقتی شخص خطاکار از "دنی" عذرخواهی کرد، خشم او فروکش کرد
4. the storm will subside
توفان آرام خواهد شد.
5. finally the child's fever began to subside
بالاخره تب کودک فروکش کرد.
6. His rage was beginning to subside.
[ترجمه امین] خشم او در حال فروکش کردن بود.
[ترجمه ترگمان]خشمش فروکش کرده بود
[ترجمه گوگل]خشمش شروع به فروپاشی کرد
7. Eventually the flood waters began to subside.
[ترجمه ترگمان]سرانجام سیلاب فرو ریخت
[ترجمه گوگل]در نهایت آبهای سیل شروع به فرو ریختن کردند
8. Weak foundations caused the house to subside.
[ترجمه ترگمان]پی های ضعیف خانه را خاموش کردند
[ترجمه گوگل]پایه های ضعیف خانه را به حال خود رها کرد
9. There is a danger that many homes will subside because of the drought.
[ترجمه ترگمان]خطری وجود دارد که به دلیل خشکسالی بسیاری از خانه ها خاموش خواهند شد
[ترجمه گوگل]یک خطر وجود دارد که بسیاری از خانه ها به دلیل خشکسالی نابود شوند
10. The former began to subside as the managers progressed through the year; the latter, however, would remain.
[ترجمه ترگمان]اولی به تدریج که مدیران در طول سال پیشرفت کردند، فروکش کرد؛ با این حال، دومی باقی می ماند
[ترجمه گوگل]پیش از آنکه مدیران در طول سال پیشرفت کنند، سقوط کرد اما دومی باقی می ماند
11. To choose his own meal and subside into prayer.
[ترجمه ترگمان]برای اینکه غذای خودش را انتخاب کند و به دعا تبدیل شود
[ترجمه گوگل]غذای خود را انتخاب کنید و به نماز برسید
12. Side effects of the drug tend to subside as time passes.
[ترجمه ترگمان]عوارض جانبی دارو در گذر زمان خاموش می شوند
[ترجمه گوگل]عوارض جانبی دارو به عنوان زمان عبور می کند
13. I watch as the convulsions subside, the delirium leaves his eyes and he returns, slightly dazed, to normality.
[ترجمه ترگمان]می بینم که تشنج فروکش می کند، هذیان چشمانش را ترک می کند و او کمی گیج، به حالت عادی برگشته است
[ترجمه گوگل]وقتی دچار تشنج می شوم تماشا می کنم، دلیری چشمانش را می کشد و به حالت عادی باز می گردد
14. As his panic begins to subside, he is left with a feeling of shame.
[ترجمه ترگمان]همان طور که وحشت او به خاموشی می رود، با احساس شرم و شرم تنها می ماند
[ترجمه گوگل]همانطور که وحشت او شروع به فروپاشی می کند، او با احساس شرمساری کنار می رود
15. The storm began to subside.
[ترجمه ترگمان]طوفان فرو نشست
[ترجمه گوگل]طوفان شروع به فرو ریختن کرد
16. It is not uncommon for the pain to subside completely for many months and occasionally even years.
[ترجمه ترگمان]این غیر معمول نیست که این درد به مدت چندین ماه و گاهی حتی سال ها فروکش کند
[ترجمه گوگل]معمولا درد برای چند ماه و گاهی حتی سالها به طور کامل غلط نیست
17. After an hour, the sensations began to subside.
[ترجمه ترگمان]بعد از یک ساعت، احساسات به خاموشی گرایید
[ترجمه گوگل]پس از یک ساعت، احساسات شروع به فرو ریختن کردند