کلمه جو
صفحه اصلی

spoonful


معنی : باندازه یک قاشق
معانی دیگر : به اندازه ی یک قاشق، مقدار یک قاشق

انگلیسی به فارسی

باندازه یک قاشق


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: spoonfuls
• : تعریف: the amount a spoon can hold.
مشابه: taste

• contents of a spoon, as much as a spoon can hold
a spoonful of a substance is the amount that a spoon can hold.

مترادف و متضاد

باندازه یک قاشق (صفت)
spoonful

جملات نمونه

1. A spoonful of mustard will give the dish some zip.
[ترجمه ترگمان]یک قاشق خردل به ظرف مقداری بسته خواهد داد
[ترجمه گوگل]یک قاشق خردل به یک ظرف خرد می شود

2. In 'a spoonful of sugar', the word 'spoonful' is a partitive.
[ترجمه ترگمان]در یک قاشق شکر، کلمه spoonful a است
[ترجمه گوگل]در �یک قاشق چایخوری�، کلمه �قاشق� یک قسمتی است

3. He took a spoonful of the stew and ate it.
[ترجمه ترگمان]یک قاشق سوپ برداشت و آن را خورد
[ترجمه گوگل]او یک قاشق غذاخوری را گرفت و آن را خورد

4. I shouldn't have put that extra spoonful of curry powder in this meal, but I suppose we can all be wise after . . .
[ترجمه ترگمان]من نباید آن قاشق اضافی پودر کاری را در این غذا بگذارم، اما فکر می کنم بعد از آن همه ما می توانیم عاقل باشیم …
[ترجمه گوگل]من نباید این قهوه ای اضافی از پودر کاری را در این وعده قرار دادم، اما من فکر می کنم همه ما بعدا عاقلانه باشیم

5. He stirred another spoonful of sugar into his tea.
[ترجمه ترگمان]یک قاشق شکر دیگر در چایش ریخت
[ترجمه گوگل]او یک قاشق چایخوری دیگر را به چای خود داد

6. You beg him to try just one spoonful, and he clamps his mouth shut.
[ترجمه ترگمان]از او خواهش می کنم یک قاشق از آن را امتحان کند و دهانش را ببندد
[ترجمه گوگل]شما از او میخواهید که فقط یک قاشق چایخوری را امتحان کنید و دهانش را بست

7. I shouldn't have put that extra spoonful of curry powder in this meal, but I suppose we can all be wise after the event.
[ترجمه ترگمان]من نباید آن قاشق اضافی پودر کاری را در این غذا بگذارم، اما فکر می کنم بعد از این اتفاق باید عاقل باشیم
[ترجمه گوگل]من نباید این قاشق غذاخوری اضافی از این پودر را در این وعدهی غذایی قرار دادم، اما من فکر می کنم همه ما بعد از این واقعیت عاقلانه هستیم

8. Where quantities are measured in spoonfuls we mean a level spoonful unless otherwise indicated.
[ترجمه ترگمان]در جاییکه مقادیر در قاشق اندازه گیری می شوند، به معنی یک قاشق سطح است مگر اینکه در غیر این صورت نشان داده شود
[ترجمه گوگل]در مواردی که مقادیر در قاشقها اندازه گیری می شود، به معنای یک قاشق مرباخوری است، مگر اینکه مشخص شود

9. Just as Howard is scraping the last spoonful of apple crumble out of the bowl, a thought strikes him.
[ترجمه ترگمان]درست همان طور که هاوارد آخرین قاشق بزرگ سیب را از کاسه در می آورد، فکری به ذهنش خطور کرد
[ترجمه گوگل]درست همانطور که هاوارد آخرین قاشق سیب را از کاسه برداشت، یک افکار به او ضربه می زند

10. But after only one spoonful, I could tell this stuff was off the map.
[ترجمه ترگمان]اما بعد از یک قاشق، می توانستم بگویم که این چیزها از نقشه خارج شده است
[ترجمه گوگل]اما پس از یک قاشق چایخوری، می توانم بگویم این چیزها از نقشه خارج شده اند

11. After the first spoonful of the thick and satisfying minestrone, Luce found she was ravenous.
[ترجمه ترگمان]پس از اولین قاشق از نخستین قاشق بزرگ و ارضا کننده، متوجه شد که او خیلی گرسنه است
[ترجمه گوگل]پس از اولین قاشق از مینسترون ضخیم و رضایت بخش، لوسی متوجه شد که او جوشانده است

12. Place a spoonful of beans in the bottom of each tin. Sprinkle the cheese over the beans.
[ترجمه ترگمان]یک قاشق لوبیا در ته هر قلع هست پنیر را از روی لوبیا بینداز بیرون
[ترجمه گوگل]یک قاشق غذاخوری لوبیا در پایین هر قلع قرار دهید پنیر را روی لوبیا بپزید

13. Ana got up, took a spoonful of bean mush and poked it into the child's mouth.
[ترجمه ترگمان]Ana بلند شد و یک قاشق از خمیر لوبیا را برداشت و آن را در دهان بچه فرو کرد
[ترجمه گوگل]آنا بلند شد، یک قاشق غذاخوری از لوبیا گرفته و آن را به دهان کودک تکان داد

14. Ragna Tischler Goddard likes her tea with a spoonful of history.
[ترجمه ترگمان]خانم گادارد دوست دارد چایش را با یک قاشق از تاریخ بخورد
[ترجمه گوگل]راگانا تیشلر گودارد چای خود را با یک قاشق از تاریخ دوست دارد

پیشنهاد کاربران

پیمانه


کلمات دیگر: