کلمه جو
صفحه اصلی

straight line


(بازرگانی و امور مالی) مستقیم، سرراست، دارای خط های راست، مستقیم، صاف، یکراست، بخط مستقیم، دارای خط مستقیم

انگلیسی به فارسی

مستقیم، صاف، یکراست، بخط مستقیم، دارای خط مستقیم


خط مستقیم


انگلیسی به انگلیسی

• line having the same direction throughout its length; orderly row

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] خط مستقیم

جملات نمونه

1. straight-line depreciation
استهلاک سرراست

2. Draw a straight line across the top of the page.
[ترجمه ترگمان]یک خط صاف در بالای صفحه رسم کنید
[ترجمه گوگل]قرعه کشی یک خط مستقیم در بالای صفحه

3. A straight line is the shortest distance between two points.
[ترجمه ترگمان]خط مستقیم کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه است
[ترجمه گوگل]یک خط مستقیم کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه است

4. There is a straight line under the sentence.
[ترجمه ترگمان]در زیر جمله یک خط مستقیم وجود دارد
[ترجمه گوگل]یک خط مستقیم زیر جمله وجود دارد

5. You'll shoot in a truer straight line if you knuckle down.
[ترجمه ترگمان]اگر به زمین بیفتی با یک راست راست به خط صاف و راست شلیک می کنی
[ترجمه گوگل]اگر به سمت پایین قدم بزنید، در یک خط مستقیم قدم بردارید

6. Light travels in a straight line .
[ترجمه ترگمان]نور در یک خط مستقیم حرکت می کند
[ترجمه گوگل]نور در یک خط مستقیم حرکت می کند

7. Keep the boat in a straight line.
[ترجمه ترگمان] قایق رو با خط مستقیم نگه دار
[ترجمه گوگل]قایق را در یک خط مستقیم نگه دارید

8. Keep going in a dead straight line.
[ترجمه ترگمان]مستقیم برو تو یه خط مستقیم
[ترجمه گوگل]رفتن به یک خط مستقیم مرده

9. She ran a straight line underneath the sentence which she thought important.
[ترجمه ترگمان]یک خط مستقیم از زیر جمله که فکر می کرد مهم است، رد کرد
[ترجمه گوگل]او در زیر جمله ای که او فکر می کرد مهم است، یک خط مستقیم داشت

10. A straight line was ruled across the map.
[ترجمه ترگمان]یک خط مستقیم بر روی نقشه اداره می شد
[ترجمه گوگل]یک خط مستقیم بر روی نقشه حکمرانی شد

11. Can you walk in a straight line?
[ترجمه ترگمان]میتونی مستقیم بری تو صف؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانید در یک خط مستقیم راه بروید؟

12. Her ear, shoulder and hip are in a straight line.
[ترجمه ترگمان]گوش، شانه و کفل او در خط مستقیم قرار دارند
[ترجمه گوگل]گوش، شانه و ران در یک خط مستقیم است

13. The pupil joined the two points by a straight line.
[ترجمه ترگمان]شاگرد با خط مستقیم به دو امتیاز پیوست
[ترجمه گوگل]دانش آموز به دو نقطه با یک خط مستقیم پیوست

14. Just keep going in a straight line; you can't miss it.
[ترجمه ترگمان]فقط به خط صاف ادامه بده؛ نمی توانی آن را از دست بدهی
[ترجمه گوگل]فقط در یک خط مستقیم ادامه دهید شما نمیتوانید آن را از دست بدهید

15. The straight line method was rejected as it does not reflect the relationship between finance costs and the amount outstanding.
[ترجمه ترگمان]روش خط مستقیم رد شد چرا که رابطه بین هزینه های مالی و مبلغ آن را منعکس نمی کند
[ترجمه گوگل]روش خط مستقیم رد شد زیرا این رابطه بین هزینه های مالی و مبلغ قابل توجهی را نشان نمی دهد


کلمات دیگر: