کلمه جو
صفحه اصلی

stuffer


(شخص یا ابزار) چپاننده، - چپان، آکندگر

انگلیسی به فارسی

(شخص یا ابزار) چپاننده، - چپان، آکندگر


آگهی ارسالی به همراه صورت حساب یا قبض آب وبرق


چاق کننده


دیکشنری تخصصی

[نساجی] نخهای تار پرکننده
[ریاضیات] پر کننده (= T - هادی)

جملات نمونه

1. In delay there lies no plenty, Then come kiss me, sweet and twenty, Youth's a stuff that will not endure .
[ترجمه ترگمان]در تاخیر بیش از اندازه وجود ندارد، پس بیا مرا ببوس، بیست و بیست، جوانی است که تحمل نخواهد کرد
[ترجمه گوگل]در به تأخیر می افتد مقدار زیادی وجود دارد، پس بیا من بذر، شیرین و بیست، جوانان چیزهایی که تحمل نخواهند کرد

2. There is always a first brave person who breaks step with the stam-peding masses fleeing in panic, who pauses to help another to his feet,creating his own eye in the storm, The stuff of heroes is made, forged in the midst of tragedy, in the blink of an eye.
[ترجمه ترگمان]همیشه یک فرد شجاع وجود دارد که با توده های stam - peding که با وحشت فرار می کنند، فرار می کند، که مکث می کند تا به یک نفر دیگر کمک کند، و چشم خودش را در طوفان ایجاد می کند، و در یک چشم به هم زدن، در یک چشم به هم زدن شکل می گیرد
[ترجمه گوگل]همیشه یک فرد شجاع وجود دارد که گام را با توده های مهاجم که از وحشت فرار می کند، متوقف می کند، که برای کمک به دیگران به پای خود می ایستد، چشم خود را در طوفان می کشد، چیزهای قهرمانان ساخته شده است، در میان فاجعه ساخته شده است, در یک چشم بر هم زدن

3. By the time the fourth course was served, I was stuffed to the gills.
[ترجمه ترگمان]وقتی که دوره چهارم سرو می شد، من پر از گوشت بودم
[ترجمه گوگل]تا زمانیکه دوره چهارم خدمت می کرد، من به غرق شدم

4. What's all that sticky stuff on the carpet?
[ترجمه ترگمان]اون وسایل چسبناک روی قالی چیه؟
[ترجمه گوگل]همه چیز چسبنده روی فرش چیست؟

5. His article is stuffed with cliche.
[ترجمه ترگمان]مقاله او پر از کلیشه است
[ترجمه گوگل]مقاله او با کلیشه پر شده است

6. This cell phone sure is hot stuff.
[ترجمه ترگمان] این موبایل خیلی سکسیه
[ترجمه گوگل]این تلفن همراه مطمئن است چیزهای گرم است

7. All that stuff about catching giant fish was just a bit of poetic licence.
[ترجمه ترگمان]تنها چیزی که در مورد صید ماهی بزرگ وجود داشت، تنها کمی از مجوز شاعرانه بود
[ترجمه گوگل]همه چیزهایی که در مورد ماهیگیری غول پیکر به خرج دادند فقط کمی مجوزهای شاعرانه بود

8. I've got some sticky stuff on my shoe.
[ترجمه ترگمان]یه سری چیزای چسبناک روی کفشم دارم
[ترجمه گوگل]من برخی چیزهای چسبناک روی کفشم دارم

9. I don't know how you can eat that stuff!
[ترجمه ترگمان]من نمی دانم تو چطور می توانی این چیزها را بخوری!
[ترجمه گوگل]من نمی دانم که چطور می توانید این چیزها را بخورید!

10. There's some white stuff on this plate.
[ترجمه ترگمان]یه سری چیزای سفید روی این بشقاب هست
[ترجمه گوگل]در این صفحه برخی چیزهای سفید وجود دارد

11. There are too many people stuffed in his car.
[ترجمه ترگمان]آدمای زیادی تو ماشینش هستن
[ترجمه گوگل]افراد زیادی در ماشین خود پر شده است

12. We could supply you with the stuff in the raw tomorrow.
[ترجمه ترگمان]ما می تونیم فردا مواد رو با این چیزا برات فراهم کنیم
[ترجمه گوگل]ما می توانیم مسائل را در فردا خام عرضه کنیم

13. Hey baby, why don't you get out on the floor and strut your stuff?
[ترجمه ترگمان]هی عزیزم، چرا از زمین بیرون نمیری؟
[ترجمه گوگل]سلام عزیزم، چرا شما بر روی زمین نشسته اید و چیزهای خود را با آن مخالفید؟

14. Mister, can we 'elp to carry yer stuff in?
[ترجمه ترگمان]آقا، می شه وسایل تو رو ببریم تو؟
[ترجمه گوگل]آقای، آیا می توانیم در مورد حملات yer صحبت کنیم؟

15. What stuff is this jacket made of?
[ترجمه ترگمان]این ژاکت از چه چیزی درست شده؟
[ترجمه گوگل]این لباس از چه چیزهایی ساخته شده است؟


کلمات دیگر: