کلمه جو
صفحه اصلی

struggle with

پیشنهاد کاربران

مبارزه/ تلاش/ تقلا کردن
to fight or battle with someone or something


مبارزه کردن

Have hard time

دست و پنجه نرم کردن با
در کشمکش بودن با
مبارزه کردن با
درگیر بودن با

مشکل داشتن با

have a difficult time

ستیزه
گلاویز شدن
درگیر شدن
مثلا من با فهم فلان مساله درگیرم. یا درگیر پیامدهای فلان تصمیم هستم. یا با لاستیک پنچر شده دست و پنچه نرم میکنم. . . وقتی با with میاد چنین معناهایی داره معمولا.


کلمات دیگر: