1. sunk in depression
غرق در افسردگی
2. be sunk in something
در اندوه غرق بودن
3. he has sunk in the estimation of his friends
از نظر دوستانش افتاده است.
4. a new tunnel was sunk into the mountain
یک تونل جدید در کوه کنده شد.
5. the gloomy truth has sunk in that freedom will not come so soon
این واقعیت غم افزا در مغزها جایگزین شده است که آزادی به این زودی ها به دست نخواهد آمد.
6. the value of our currency has sunk
ارزش پول ما خیلی کم شده است.
7. if the bank goes bankrupt, i'll be sunk
اگر بانک ورشکست شود کار من ساخته است.
8. The ship was sunk on express orders from the Prime Minister.
[ترجمه ترگمان]کشتی به دستور نخست وزیر غرق شده بود
[ترجمه گوگل]کشتی به دستورات اکسپرس از نخست وزیر غرق شد
9. She just sat there, sunk in depression.
[ترجمه ترگمان]او فقط آنجا نشسته بود و در افسردگی فرورفته بود
[ترجمه گوگل]او فقط نشسته بود، در افسردگی غرق شد
10. Her voice had sunk even lower as she went on.
[ترجمه ترگمان]صدایش پایین رفته بود، همچنان که ادامه می داد
[ترجمه گوگل]صدای او حتی پایین تر از آن بود که او ادامه داد
11. The pound has sunk to its lowest recorded level against the dollar.
[ترجمه ترگمان]پوند در پایین ترین سطح ثبت شده خود در برابر دلار قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]پوند به پایین ترین سطح ثبت شده خود در برابر دلار رفته است
12. Student numbers have sunk considerably this year.
[ترجمه ترگمان]امسال تعداد دانشجویان به طور چشمگیری کاهش یافته است
[ترجمه گوگل]اعداد دانشجویی در سال جاری به شدت کاهش یافته است
13. His voice had sunk to a conspiratorial whisper.
[ترجمه ترگمان]صدایش به نجوایی conspiratorial فرورفته بود
[ترجمه گوگل]صدای او به یک زمزمه توطئه گرانه غرق شد
14. It seemed as though the ship had sunk without trace.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که کشتی بدون هیچ ردی غرق شده است
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید که کشتی بدون ردیابی غرق شده بود
15. The old man had sunk to his knees.
[ترجمه ترگمان]پیرمرد زانو زده بود
[ترجمه گوگل]پیرمرد به زانو فرو رفت