کلمه جو
صفحه اصلی

cut down


معنی : خرد کردن، تقلیل دادن
معانی دیگر : 1- بریدن و به زیر آوردن، (درخت) انداختن 2- کشتن، به خاک و خون افکندن 3- کاستن، کم کردن 4- سرکوفت زدن، خوار کردن، خلاصه کردن، (پزشکی - بریدن و راهیابی به درون رگ یا مجرا یا حفره ی بدن برای وارسی و غیره) درون بری

انگلیسی به فارسی

کاستن، کم کردن، تقلیل دادن، خلاصه کردن


بریدن و انداختن


قطع کن، خرد کردن، تقلیل دادن


انگلیسی به انگلیسی

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to lessen (often fol. by "on").
مشابه: abbreviate, abridge, scant

- He should cut down on his drinking.
[ترجمه شاهین] باید مصرف نوشیدنی خودش رو کاهش بده
[ترجمه Captain I.R] باید مصرف نوشیدنی رو قطع کنه.
[ترجمه H] بهتر هست او مصرف نوشدنی را قطع کنه
[ترجمه کتابدار] او لازم است مصرف الکل خود را کاهش دهد.
[ترجمه ترگمان] باید مشروب بخوره
[ترجمه گوگل] او باید نوشیدنی خود را کاهش دهد

• degrade, insult; reduce, decrease; cause to fall by cutting
curtailed; cut off, chopped off, hewn
reduction in price, markdown

مترادف و متضاد

خرد کردن (فعل)
abate, diminish, mitigate, grind, squelch, minify, smash, chop, reduce, decrease, lessen, exterminate, eliminate, narrow, hash, fragment, fritter, annihilate, extenuate, shatter, shiver, crash, de-escalate, break to pieces, disintegrate, mash, comminute, mince, mangle, cut down, fragmentize, demolish, hack, fractionalize, pestle, steamroller

تقلیل دادن (فعل)
reduce, lessen, cut, attenuate, weaken, scrimp, cut back, cut down

fell


Synonyms: dispatch, hew, kill, level, lop, massacre, mow, mow down, raze, slaughter, slay


Antonyms: plant


Bring down by cutting


جملات نمونه

1. Do not cut down the tree that gives you shade.
[ترجمه امیرحسین] درختی را که به شما سایه می دهد را قطع نکنید
[ترجمه ترگمان]درختی که به شما سایه می دهد را نبرید
[ترجمه گوگل]درختی را که سایه ای به شما می دهد، برش ندهید

2. Most schools are extremely unwilling to cut down on staff in order to cut costs.
[ترجمه ترگمان]اغلب مدارس به شدت مایل به کاهش هزینه های کارکنان به منظور کاهش هزینه ها نیستند
[ترجمه گوگل]اکثر مدارس به شدت مایل به کاهش کارمندان نیستند تا هزینه ها را کاهش دهند

3. We're trying to cut down on the amount of paperwork involved.
[ترجمه ترگمان]ما داریم سعی می کنیم به مقدار کاغذ بازی دست و پنجه نرم کنیم
[ترجمه گوگل]ما در حال تلاش برای کاهش حجم کارهای مربوط به پرونده هستیم

4. He cut down on coffee and cigarettes, and ate a balanced diet.
[ترجمه ترگمان]او قهوه و سیگار را کاهش داد و یک رژیم متعادل خورد
[ترجمه گوگل]او قهوه و سیگار را کاهش داد و یک رژیم متعادل را خورد

5. Cut down your overall amount of physical activity.
[ترجمه امیرحسین] فعالیت های بدنی خود را به مقدار زیادی کاهش دهید
[ترجمه ترگمان]میزان کلی فعالیت جسمانی را کاهش دهید
[ترجمه گوگل]مقدار کلی فعالیت بدنی خود را کاهش دهید

6. He will now try to cut down the task to a manageable size.
[ترجمه ترگمان]او اکنون سعی خواهد کرد کار را به اندازه قابل مدیریت کاهش دهد
[ترجمه گوگل]او اکنون سعی خواهد کرد تا این کار را به اندازه قابل مدیریت کاهش دهد

7. The tree that was due to be cut down has been reprieved for six months.
[ترجمه ترگمان]درختی که قرار بود قطع شود به مدت شش ماه حکم اعدام را به خود اختصاص داد
[ترجمه گوگل]درختی که باید برداشته شود به مدت شش ماه بازسازی شده است

8. Half of the forest was cut down to make room for the road.
[ترجمه ترگمان]نیمی از جنگل برای راه رفتن به جاده از هم جدا شده بود
[ترجمه گوگل]نیمی از جنگل قطع شد تا اتاق را برای جاده بسازد

9. You need to cut down on starch.
[ترجمه سیدمحمد] شما باید نشاسته را کم کنید
[ترجمه ترگمان] تو باید نشاسته رو کوتاه کنی
[ترجمه گوگل]شما باید نشاسته را بریزید

10. Cut down on fatty foods and alcohol if you want to lose weight.
[ترجمه ترگمان]اگر می خواهید وزن خود را از دست بدهید، به غذاهای چرب و الکل ببرید
[ترجمه گوگل]اگر می خواهید وزن کم کنید، غذاهای چرب و الکل را کاهش دهید

11. Most of us know we should cut down on fat. But knowing such things isn't much help when it comes to shopping and eating.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از ما می دانیم که باید چربی را کاهش دهیم اما دانستن این چیزها به هنگام خرید و خوردن کمک زیادی نمی کند
[ترجمه گوگل]اکثر ما می دانیم که باید چربی ها را کاهش دهیم اما دانستن چنین چیزهایی در مورد خرید و خوردن بسیار مفید نیست

12. A vandal with a chainsaw cut down a tree.
[ترجمه ترگمان] یه خرابکار با یه اره برقی درخت رو قطع کرده
[ترجمه گوگل]یک خرابکار با یک اره برقی یک درخت را بریده است

13. If you want to play safe, cut down on the amount of salt you eat.
[ترجمه amirmasoudi] اگر میخواهی سالم زندگی کنی باید نمک مصرفی تو کاهش بدی
[ترجمه ترگمان]، اگه میخوای در گاوصندوق بازی کنی مقدار نمکی که می خوری رو کم کن
[ترجمه گوگل]اگر می خواهید بازی کنید، میزان نمک مصرفی خود را کاهش دهید

14. They ordered that for every tree cut down two more be planted.
[ترجمه ترگمان]آن ها دستور دادند که برای هر درخت دو درخت دیگر کاشته شود
[ترجمه گوگل]آنها دستور دادند که برای هر درخت قطع شود تا دو تا کاشته شود

15. The aircraft is streamlined to cut down wind resistance.
[ترجمه ترگمان]هدف این هواپیما کاهش مقاومت باد است
[ترجمه گوگل]این هواپیما برای کاهش مقاومت بادی بسیار ساده است

پیشنهاد کاربران

برید، بریدن

کاستن، کم کردن، بریدن، برش دادن

برش خورده


کاهش دادن مقدار چیزی

stop using

To cut somthing

to reduce the size, amount, or number of sth
to do or use less of sth
to cut through the trunk of a tree in order to make it fall to the ground

قطع کردن
خلاصه کردن
کاهش

doing less of sth

کم کردن ( غذا ) برای کاهش وزن

cut sb down to size
کسی را سر جایش نشاندن

از بین بردن ، قطع کردن
cutting down the trees is bad for nature
قطع کردن درختان برای طبیعت بد است💗💗

محدود کردن

( بر چیزی ) حمل شدن

از سر و ته چیزی زدن
تقلیل دادن


قطع کردن
We had to cut down the old tree : ما مجبور شدیم درخت کنسال را قطع کنیم
کم کردن
We need to cut the article down to 1000 words : ما باید مقاله را کم کنیم تا به 1000 کلمه برسد


کلمات دیگر: