کلمه جو
صفحه اصلی

submissive


معنی : فروتن، خاضع، مطیع، حلیم، خاشع
معانی دیگر : تسلیم، رضامند، سربراه، سلطه پذیر، سربزیر

انگلیسی به فارسی

مطیع، فروتن، حلیم، خاضع، خاشع، سربزیر


مطیع، فروتن، حلیم، خاضع، خاشع


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: submissively (adv.), submissiveness (n.)
• : تعریف: inclined or obliged to submit; unresisting; obedient; docile.
مترادف: docile, meek, nonresistant, passive, tractable, yielding
متضاد: bossy, defiant, insubordinate, rebellious
مشابه: compliant, deferential, humble, obedient, servile, slavish, subservient, tame, unassertive

- He was a harsh man and his children had learned to be submissive.
[ترجمه ترگمان] او مرد خشنی بود و فرزندانش آموخته بودند که مطیع باشند
[ترجمه گوگل] او یک مرد سخت و فرزندانش آموخته بود که مطیع باشد

• meek, compliant, yielding, humble, obedient
if you are submissive, you are quiet and obedient.

مترادف و متضاد

فروتن (صفت)
humble, simple, modest, discreet, meek, artless, blushing, submissive, bashful, coy, low, demure, homely, unpretentious, prostrate

خاضع (صفت)
humble, meek, obedient, blushing, submissive, bashful

مطیع (صفت)
subordinate, subject, conformable, docile, obedient, submissive, limber, biddable, dutiful, duteous

حلیم (صفت)
meek, submissive, duteous

خاشع (صفت)
humble, obedient, submissive

compliant


Synonyms: abject, accommodating, acquiescent, amenable, bowing down, comformable, complying, deferential, docile, domesticated, dutiful, giving-in, humble, ingratiating, lowly, malleable, meek, menial, nonresistant, nonresisting, obedient, obeisant, obeying, obsequious, passive, patient, pliable, pliant, resigned, servile, slavish, subdued, tame, tractable, uncomplaining, unresisting, yes, yielding


Antonyms: disobedient, fighting, intractable, resistant, unyielding


جملات نمونه

1. Most doctors want their patients to be submissive.
[ترجمه پارس زاده] اغلب پزشکان می خواند که بیماران بردبارباشند.
[ترجمه ترگمان]اغلب پزشکان می خواهند که بیماران مطیع باشند
[ترجمه گوگل]اکثر پزشکان می خواهند بیماران خود را محکوم کنند

2. He expects his wife to be meek and submissive.
[ترجمه ترگمان]انتظار دارد همسرش فروتن و مطیع باشد
[ترجمه گوگل]او انتظار دارد که همسرش پوچ و مطیع باشد

3. He was looking for a quiet submissive wife who would obey his every word.
[ترجمه فواد بهمنی] او دنبال همسری مطیع که هر حرف او را اطاعت کند بود.
[ترجمه ترگمان]دنبال یک همسر آرام و آرام می گشت که هر کلمه را از او اطاعت می کرد
[ترجمه گوگل]او به دنبال یک همسر سکسی آرام بود که از هر کلمه ای اطاعت می کرد

4. He flung himself down in the flat submissive posture of a mere supplicant.
[ترجمه ترگمان]خود را در حالی که در عین حال فروتن و فروتن بود، خود را به زمین افکند
[ترجمه گوگل]او خود را در وضع تسلیم تخت از یک درخواست کننده ساده فرو برد

5. She followed him like a submissive child.
[ترجمه ترگمان]درست مثل یک بچه مطیع او را تعقیب می کرد
[ترجمه گوگل]او او را مانند یک فرزند تسلیم دنبال کرد

6. Her sweet submissive smile began to cloy after a while.
[ترجمه ترگمان]بعد از مدتی لبخند دلنشین او به این سو و آن سو رفت
[ترجمه گوگل]لبخند تلخ شیرین او بعد از مدتی شروع شد

7. The stereotype that foreign women are submissive is completely false.
[ترجمه ترگمان]این کلیشه که زنان خارجی مطیع هستند کاملا غلط است
[ترجمه گوگل]کلیشه ای که زنان خارجی مطیع هستند، کاملا نادرست است

8. Clarisa seemed calm, submissive to her mother and reasonably attentive to both Janir and his cousin.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که Clarisa آرام و مطیع برای مادر و پسر عمویش است
[ترجمه گوگل]Clarisa به نظر می رسید آرام، مطیع مادر خود و به اندازه کافی توجه به جنر و پسر عموی خود را

9. What is produced is a herd of predominantly submissive and passive humans who are easily managed for the benefit of their overseers.
[ترجمه ترگمان]چیزی که تولید می شود یک گله از انسان ها مطیع و منفعل است که به راحتی به نفع of مدیریت می شوند
[ترجمه گوگل]آنچه تولید می شود، گله ای از انسان هایی است که عمدتا مطیع و منفعل هستند که به راحتی به نفع ناظران خود مدیریت می شوند

10. Some children may be submissive to this approach while others fight back and will not have their willpower broken.
[ترجمه ترگمان]برخی از کودکان ممکن است مطیع این رویکرد باشند در حالی که دیگران متقابلا مبارزه می کنند و عزم خود را شکست نخواهند داد
[ترجمه گوگل]بعضی از کودکان ممکن است به این رویکرد تسلیم شوند، در حالی که دیگران به مبارزه می پردازند و اراده خود را شکسته نمی شوند

11. She might under some circumstances be submissive, like these dreary girls you see padding along in the moccasin tracks of hippies.
[ترجمه ترگمان]ممکنه تحت شرایطی باشه، مثل این دخترهای دل تنگ کننده که تو جنگل های انبوه هیپی ها پرسه می زنن
[ترجمه گوگل]او ممکن است تحت برخی شرایط مطیع، مانند این دختران خسته کننده را ببینید در پشت در موکاسین tracks of hippies

12. Submission Submissive gestures are used to try to avoid being attacked by a more dominant animal.
[ترجمه ترگمان]حالت های تسلیم برای اجتناب از حمله به یک حیوان غالب مورد استفاده قرار می گیرند
[ترجمه گوگل]ارائه حرکات تسلیحاتی برای جلوگیری از حمله حیوانات غالب مورد استفاده قرار می گیرد

13. Usually a shy, submissive person who holds the glass protectively, not letting go, as though afraid somebody will take it away.
[ترجمه ترگمان]معمولا، یک نفر خجالتی و متواضع که لیوانی را به طور محافظه نگه می دارد، نه رها کردن، طوری که انگار می ترسید کسی آن را ببرد
[ترجمه گوگل]معمولا یک فرد خجالتی و قابل تحسین است که شیشه را به صورت محافظ نگه می دارد و اجازه نمی دهد، همانطور که می ترسد کسی آن را از بین ببرد

14. In those days women were expected to be quiet and submissive.
[ترجمه ترگمان]در آن روزها زنان انتظار می کشیدند که آرام و مطیع باشند
[ترجمه گوگل]در آن روزها انتظار می رفت که زنان آرام و مطیع باشند

پیشنهاد کاربران

- رفتار سلطه پذیر
- حالتی کاملا منفعلانه که فرد سریع حرف یا رفتار دیگران را می پذیرد و تحت تاثیر قرار می گیرد.


حرف گوش کن


معنیه حرف گوش کن نمیده
منظور کسیه که مثل عروسک تسلیم یه نفر باشه

سخاوتمند

سلطه پذیر


کلمات دیگر: