کلمه جو
صفحه اصلی

straddle


معنی : گشاد بازی، گشاد نشینی، سوار شدن، گشاد نشستن، گشاد گشاد راه رفتن، گشاد ایستادن، میان دو پا قراردادن
معانی دیگر : با پاهای باز ایستادن، (مثل هنگام اسب سواری یا دوچرخه سواری) هرپا را دریک سو قرار دادن، با پاهای گشوده نشستن، گشادگشاد راه رفتن (یا ایستادن یا نشستن)، (پاها را) از هم گشودن، باز کردن، بالنگ باز خوابیدن یا نشستن، دو دوزه بازی کردن، هر دوطرف قضیه را گرفتن، بی طرف ماندن، سوگیری نکردن، گشاد ایستی، گشاد گام برداری، فراخ نشینی، ران گشایی، بی طرفی، یک چکش به نعل و یک چکش به میخ زنی، (تیراندازی توپخانه) رگبار به وسط و طرفین هدف

انگلیسی به فارسی

گشاد نشستن، گشاد ایستادن، گشاد گشاد راه رفتن،سوار شدن، میان دو پا قراردادن، گشاد نشینی، گشاد بازی


ستاره، گشاد نشینی، گشاد بازی، گشاد گشاد راه رفتن، گشاد نشستن، گشاد ایستادن، سوار شدن، میان دو پا قراردادن


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: straddles, straddling, straddled
(1) تعریف: to stay or move with the legs wide apart.

(2) تعریف: to be wide apart, as the legs.
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to have one leg on each side of (a horse, fence, line, or the like); be astride.

(2) تعریف: to take or appear to take a position on each side of (an issue).

(3) تعریف: to encompass or bracket.
اسم ( noun )
مشتقات: straddlingly (adv.), straddler (n.)
(1) تعریف: the act or position or an instance of straddling.

(2) تعریف: a pair of options, one to buy and one to sell a specified quantity of stock, or a commodity or financial future, at a specified price for a specified period of time.

(3) تعریف: a position of the body in which the legs are placed widely apart.

• sit or stand with the legs spread wide; sit or stand with one leg on either side of; support or appear to support both sides of an issue; ascertain the range by firing behind and in front of a target
if you straddle something, you sit or stand with one leg on each side of it.
if something straddles a place, it crosses it or links different parts of it together.

مترادف و متضاد

گشاد بازی (اسم)
risk, straddle

گشاد نشینی (اسم)
straddle

سوار شدن (فعل)
back, mount, ride, board, straddle, canter

گشاد نشستن (فعل)
straddle, sprawl, scrawl

گشاد گشاد راه رفتن (فعل)
stride, straddle

گشاد ایستادن (فعل)
straddle

میان دو پا قرار دادن (فعل)
straddle

جملات نمونه

1. to straddle a fence
پاها را در طرفین نرده قرار دادن

2. to straddle a horse
بر اسب نشستن

3. to straddle a motorcycle
سوار موتور سیکلت شدن

4. to straddle a political issue
در یک موضوع سیاسی جهت گیری نکردن

5. The mountains straddle the French-Swiss border.
[ترجمه ترگمان]این کوه ها در مرز فرانسه و سوئیس زندگی می کنند
[ترجمه گوگل]کوه ها مرز فرانسه و سوئیس را می گذرانند

6. He has to straddle a little bit on the question of premeditation.
[ترجمه ترگمان]اون باید یه کم به این مساله فکر کنه که قصد قبلی رو داشته باشه
[ترجمه گوگل]او باید کمی درباره سوال پیش آمادگی بپردازد

7. When you straddle a thing it takes a long time to explain it.
[ترجمه ترگمان]وقتی به آن احتیاج داری خیلی طول می کشد تا آن را توضیح بدهی
[ترجمه گوگل]هنگامی که یک چیز را می گذرانید آن را طول می کشد تا آن را توضیح دهید

8. Neighborhood distinctions are arbitrary and often straddle zip codes.
[ترجمه ترگمان]پسوندهای Neighborhood اختیاری هستند و اغلب کد پستی دارند
[ترجمه گوگل]تمایز همسایگی کد دلخواه و اغلب کدهای پستی است

9. Don't straddle on every issue.
[ترجمه ترگمان]به هر مساله ای اصرار نکن
[ترجمه گوگل]در هر مسئله ای به سر نمی برید

10. Straddle is reflected in the daily fight Straddle thinking in the day.
[ترجمه ترگمان]straddle در مبارزه روزانه با تفکر straddle منعکس می شود
[ترجمه گوگل]ستاره در بازتاب روزانه تفکر روزمره منعکس شده است

11. The indicators so that each stock Straddle the balance of power is no doubt a glance.
[ترجمه ترگمان]نشانه ها حاکی از آن است که هر سهام دارای تعادل قدرت بدون شک یک نگاه است
[ترجمه گوگل]شاخص ها به طوری که هر سهام سهام قدرت تقسیم قدرت بدون شک یک نگاه

12. Oh, come on. Don't straddle the fence.
[ترجمه ترگمان]اوه، بی خیال حصار رو نکش ین
[ترجمه گوگل]آه، بیا حصار را نزنید

13. Average system gradually bonding, for the time being Straddle possible to balance the main pattern.
[ترجمه ترگمان]میانگین سیستم به تدریج ارتباط برقرار می کند، زیرا زمان ممکن است تا الگوی اصلی را متعادل کند
[ترجمه گوگل]سیستم متوسط ​​به تدریج پیوند داده می شود، در حالیکه Straddle می تواند الگوی اصلی را متعادل سازد

14. Of course, differences Straddle the market will always be the main tone.
[ترجمه ترگمان]البته، تفاوت هایی که در بازار وجود دارد همیشه لحن اصلی است
[ترجمه گوگل]البته، تفاوت بازار در بازار همواره اصلی ترین لحظات است

15. Straddle - type single - track beam of Press Steel Concrete ( PC ) possess the action of bearing, orienting and stabilizing.
[ترجمه ترگمان]پرتوی از نوع تک شیار بتن Press (PC)دارای عمل حمل، هدایت و تثبیت است
[ترجمه گوگل]ستون فقرات - نوع تک پرتوی بتن مطبوعاتی (PC) دارای عملکرد بلبرینگ، جهت گیری و ثبات است

to straddle a motorcycle

سوار موتور سیکلت شدن


to straddle a horse

بر اسب نشستن


to straddle a fence

پاها را در طرفین نرده قرار دادن


Parviz slept straddling in bed.

پرویز با لنگ‌های باز در بستر خوابیده بود.


to straddle a political issue

در یک موضوع سیاسی جهتگیری نکردن


پیشنهاد کاربران

( پل و غیره ) روی جایی قرار گرفتن

sit or stand with one leg on either side of

place ( one's legs ) wide apart

stand, walk, or sit with one's legs wide apart

( اصطلاح ) :
1 - حامی هر دو جنبه ی موضوعی بودن.
2 - به یک تصمیم متعهد نبودن یا در صورت معرفی چند گزینه طرف یکی را گرفتن.
3 - مردد بودن، متعهد نبودن.

https://idioms. thefreedictionary. com/straddle

تقسیم شدن ( میان چند طرف )

*straddle the line
در حدواسط دو چیز قرار گرفتن

احاطه کردن، فراگرفتن، در برگرفتن، پوشاندن، در برداشتن، شکل دادن، تشکیل دادن

دربر داشتن، در خود جای دادن


بی طرف

دو طرف . . . قرار گرفتن، شامل . . . شدن

سبک سنگین کردن_هردوطرف قضیه رادرنظرداشتن

کون گشادی ( لطفا این پیام را حذف کنید )


کلمات دیگر: