کلمه جو
صفحه اصلی

scholar


معنی : عضو فرهنگستان، محقق، ادیب، دانشمند، خردمند، دانشور، پژوهشگر، دانش پژوه، اهل تتبع، شاگرد ممتاز
معانی دیگر : عالم، حکیم، فرجاد، کهبد، فرزانه، فاضل، (به ویژه علوم انسانی) ویژه گر، ویژه کار، متخصص، بورسیه، (دانشجو) دریافت کننده ی کمک هزینه، شاگرممتاز

انگلیسی به فارسی

محقق، پژوهشگر، دانشمند، دانش پژوه، دانشور، ادیب، عضو فرهنگستان، اهل تتبع، شاگرد ممتاز، خردمند


دانشور، دانش پژوه، محقق، اهل تتبع، ادیب، شاگرممتاز


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a learned person, esp. one who is engaged in research or study.
مترادف: savant, student
مشابه: literate

(2) تعریف: a student who has been granted money to study, esp. one who holds a scholarship because of his or her abilities.
مترادف: fellow

(3) تعریف: any student.
مترادف: student

• student, pupil; learned person, educated person; expert in a particular field; recipient of a scholarship
a scholar is a person who studies an academic subject and knows a lot about it.
a scholar is also a pupil or student who has a scholarship.

مترادف و متضاد

Synonyms: academic, augur, bookish person, bookworm, brain, critic, disciple, doctor, egghead, gnome, grind, intellectual, learned person, learner, litterateur, person of letters, philosopher, professor, pupil, sage, savant, schoolchild, scientist, student, teacher, tool, wise person


عضو فرهنگستان (اسم)
academic, academician, academist, scholar

محقق (اسم)
scholar, researchist

ادیب (اسم)
scholar, penman, belletrist, literate, litterateur, bookman, literator

دانشمند (اسم)
scholar, oracle, litterateur, erudite, scientist, savant, pundit, sapient

خردمند (اسم)
scholar, intellectual

دانشور (اسم)
scholar, master

پژوهشگر (اسم)
scholar, researcher, researchist

دانش پژوه (اسم)
scholar

اهل تتبع (اسم)
scholar

شاگرد ممتاز (اسم)
scholar

person who is very involved in education and learning


جملات نمونه

a great Persian scholar

یک دانشمند بزرگ ایرانی


a Renaissance scholar

ویژه‌گر دوره‌ی رنسانس


a Mark Twain scholar

ویژه‌گر مارک تواین


1. a scholar manqué
دانشمند نیم پز،جوجه دانشمند

2. a classical scholar
دانشمند هنر و ادبیات یونان و روم باستان

3. a quasi scholar
دانشمندنما،شبه دانشمند

4. a rare scholar
یک دانشمند بی نظیر

5. a renaissance scholar
ویژه گر دوره ی رنسانس

6. a ripe scholar
یک دانشمند باتجربه

7. a great persian scholar
یک دانشمند بزرگ ایرانی

8. a mark twain scholar
ویژه گر مارک تواین

9. her competence as teacher and scholar has never been in doubt
تبحر او به عنوان معلم و دانشمند هرگز مورد شک نبوده است.

10. the academic interests of a scholar
علایق علمی یک دانشمند

11. shakespeare's works have again been edited by an american scholar
آثار شکسپیر دوباره توسط یک دانشمند امریکایی ویرایش شده است.

12. As a scholar you will not have to pay college fees.
[ترجمه Reyhan] به عنوان یک دانشمند، مجبور نیستید هزینه کالج را بپردازید.
[ترجمه Neda] به عنوانیک شاگرد ممتاز ، مجبور نخواهید بود که هزینه کالج را بپردازید
[ترجمه ترگمان]شما به عنوان یک دانشمند مجبور نخواهید بود هزینه کالج را بپردازید
[ترجمه گوگل]به عنوان یک محقق، مجبور نیستید که هزینه کالج را بپردازید

13. His manners proclaim him a scholar.
[ترجمه ترگمان]رفتارش او را به عنوان دانشمند معرفی می کند
[ترجمه گوگل]شیوه های او او را محقق می دانند

14. He was the most distinguished scholar in his field.
[ترجمه ترگمان]او برجسته ترین پژوهشگر حوزه خود بود
[ترجمه گوگل]او برجسته ترین محقق در زمینه خود بود

15. Our school dined the famous scholar.
[ترجمه ترگمان] مدرسه ما یه دانشمند مشهور رو خورد
[ترجمه گوگل]مدرسه ما دانشمند معروف را پذیرفت

16. A scholar derives knowledge from reading.
[ترجمه ترگمان]یک دانشمند دانش را از خواندن می گیرد
[ترجمه گوگل]یک دانشمند دانش را از خواندن دریافت می کند

17. The scholar has an abundance of knowledge.
[ترجمه ترگمان]دانش متخصص دانش فراوانی دارد
[ترجمه گوگل]محقق دارای فراوانی دانش است

18. He is a scholar, if ever there was one.
[ترجمه ترگمان]او یک دانشمند است، اگر کسی باشد
[ترجمه گوگل]او یک محقق است، اگر هرگز وجود داشته باشد

پیشنهاد کاربران

شاگرد ممتاز

پروفسور

● فاضل، خردمند
● دانش پژوه، محقق

متخصص
کارشناس

- اهل علم
- محقق

scholar
کاربرد گرامری؛ اسم
معناها
یک، دانش اندوز، دانش اندوخته؛ کسی که موضوعی دانشگاهی تحصیل کردست یا تحصیل می کند و پیرامونش بسیار می داند.
دو، بورسیه دار؛ آنکه که بورسیه تحصیلی دارد
سه، خرخوان، دانش اندوز؛ در این معنا در انگلیسی بریتانیایی بکار می رود.


پژوهشگر

خبره

noun
[count]
1 : a person who has studied a subject for a long time and knows a lot about it : an intelligent and well - educated person who knows a particular subject very well
◀️a biblical/classical/literary/Shakespearean scholar
◀️She's a renowned scholar of African - American history.

2 : someone who has been given a scholarship
◀️ a Rhodes scholar

۱. خِبره - متخصص و کارشناس - کاردان
۲. بورسیه دار ( کسی که بورسیه یا همون Scholarship گرفته )

Skyler means Scholar

متفکر ،
دانشمند


کلمات دیگر: