کلمه جو
صفحه اصلی

scathe


معنی : صدمه، خسارت، زیان، صدمه زدن، رنجه دادن، سبب خسارت شدن
معانی دیگر : (شدیدا) نکوهیدن، به باد انتقاد گرفتن، محکوم کردن، مردود شمردن، آسیب، صدمه زدن (به ویژه از راه سوزاندن)، آسیب رساندن

انگلیسی به فارسی

صدمه، خسارت، زیان، صدمه زدن، رنجه دادن، سبب خسارت شدن


ترساندن، صدمه، خسارت، زیان، صدمه زدن، رنجه دادن، سبب خسارت شدن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: scathes, scathing, scathed
(1) تعریف: to injure with criticism.

- Her father's harsh words scathed her, and she winced as he spoke.
[ترجمه ترگمان] سخنان خشن پدرش او را خشک کرد و هنگامی که حرف می زد خود را عقب کشید
[ترجمه گوگل] کلمات خشونت پدرش او را فریاد زدند، و او صحبت کرد
- The politician was so popular that no criticism from the press could scathe him.
[ترجمه ترگمان] این سیاست مدار به قدری محبوب بود که هیچ انتقاد از مطبوعات نمی توانست او را تحت تاثیر قرار دهد
[ترجمه گوگل] سیاستمدار خیلی محبوب بود که هیچ انتقادی از مطبوعات نمی توانست او را نادیده بگیرد

(2) تعریف: to injure or damage by, or as if by, fire.

- Fortunately, the rare book room was not scathed by the fire that broke out in the library.
[ترجمه ترگمان] خوشبختانه، این اتاق کتاب نادر به وسیله آتشی که در کتابخانه پخش شده بود، ساخته نشده بود
[ترجمه گوگل] خوشبختانه، اتاق کتاب نازک توسط آتش سوزی که در کتابخانه ندیده بود، فرو ریخت

• damage, injury (especially that caused by scorching)
injure or damage by scorching; criticize harshly

مترادف و متضاد

صدمه (اسم)
indemnity, hurt, shock, harm, maim, concussion, injury, disservice, displeasure, scathe

خسارت (اسم)
loss, damage, recompense, harm, lesion, detriment, scathe, smart money

زیان (اسم)
loss, evil, forfeiture, hurt, damage, ill, harm, wash out, drawback, disadvantage, disservice, detriment, incommodity, forfeit, scathe

صدمه زدن (فعل)
mar, offend, harm, nip, maul, damnify, endamage, scathe

رنجه دادن (فعل)
vex, scathe

سبب خسارت شدن (فعل)
scathe

جملات نمونه

1. our bombers returned to their base without scathe
بمب افکن های ما بدون تحمل صدمه به پایگاه خود باز گشتند.

2. He was very scathing about the report, saying it was inaccurate.
[ترجمه ترگمان]او در مورد این گزارش بسیار ناراحت بود و گفت که این گزارش نادرست است
[ترجمه گوگل]او در مورد این گزارش بسیار نگران بود و گفته بود که نادرست است

3. He made a scathing attack on the statement.
[ترجمه ترگمان]او به این بیانیه حمله شدیدی کرد
[ترجمه گوگل]او یک حمله ناگهانی به این بیانیه صادر کرد

4. Her speech was a scathing indictment of the government's record on crime.
[ترجمه ترگمان]سخنرانی وی یک ادعانامه شدید از سابقه دولت در رابطه با جرم بود
[ترجمه گوگل]سخنرانی او یک محکومیت ضربتی است که دولت در مورد جنایات انجام داده است

5. His article is, predictably, a scathing attack on capitalism.
[ترجمه ترگمان]مقاله او، همانطور که قابل پیش بینی بود، یک حمله شدید به سرمایه داری است
[ترجمه گوگل]مقاله او، قابل پیش بینی، یک حمله ناگهانی به سرمایه داری است

6. His report was scathing about Loyalist and Republican terror groups.
[ترجمه ترگمان]گزارش او در مورد Loyalist و گروه های تروریستی جمهوری خواه بود
[ترجمه گوگل]گزارش او در مورد گروه های تروریستی حزب کمونیست و حزب جمهوری خواه بود

7. He was scathing about the government's performance.
[ترجمه ترگمان]او از عملکرد دولت ناراحت بود
[ترجمه گوگل]او در مورد عملکرد دولت هراس داشت

8. Her father gave her a scathing look.
[ترجمه ترگمان]پدرش نگاه تندی به او انداخت
[ترجمه گوگل]پدرش نگاهی به او کرد

9. He's always been so scathing about psychiatrists.
[ترجمه ترگمان]او همیشه نسبت به psychiatrists سخت آزرده شده بود
[ترجمه گوگل]او همیشه روانپزشک است

10. The committee yesterday launched a scathing attack on British business for failing to invest.
[ترجمه ترگمان]این کمیته دیروز یک حمله شدید به تجارت بریتانیا به دلیل عدم سرمایه گذاری انجام داد
[ترجمه گوگل]این کمیته روز گذشته برای حمله به سرمایه گذاری در انگلیس، یک حمله ناگهانی را آغاز کرد

11. He was scathing in his criticism of colleagues whose work did not match these standards.
[ترجمه ترگمان]او در انتقاد از همکارانی که کار آن ها با این استانداردها همخوانی نداشت، مورد انتقاد قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او در انتقاد از همکارانش که کارشان با این استانداردها مطابقت نداشت، ترسید

12. This discursive attack is paralleled by a scathing social critique.
[ترجمه ترگمان]این حمله استدلالی، به موازات یک انتقاد اجتماعی کوبنده، به موازات آن صورت می گیرد
[ترجمه گوگل]این حمله گفتمانی با یک نقد اجتماعی ناگهانی مواجه است

13. And why had he been so angry and contemptuous, so scathing about her broken engagement?
[ترجمه ترگمان]و چرا او آنقدر عصبانی و تحقیر شده بود که از نامزدی شکسته او نفرت داشت؟
[ترجمه گوگل]و چرا او خیلی عصبانی و تحقیر آمیز بود، بنابراین در مورد شکستگی شکسته اش چه می کرد؟

14. His lengthy memos to elected officials and bureaucrats contain scathing denunciations of both past and present government practices.
[ترجمه ترگمان]یادداشت های طولانی او به مقامات منتخب و کارمندان دولت حاوی محکوم کردن هر دو شیوه گذشته و حال حاضر دولت است
[ترجمه گوگل]یادداشت های طولانی خود را به مقامات و بوروکرات های انتخاب شده حاوی محکومیت های ناشی از اقدامات دولت گذشته و حال است

15. The scathing attack from consumer watchdogs comes only months after the introduction of a strict code of practice designed to improve services.
[ترجمه ترگمان]تنها چند ماه پس از معرفی یک قانون سختگیرانه که برای بهبود خدمات طراحی شده است، حمله سوزناک از سگ های نگهبان مصرف کنندگان تنها چند ماه طول می کشد
[ترجمه گوگل]حمله ناگهانی ناشی از مراقبان مراقبت های مصرفی تنها چند ماه پس از معرفی یک کد کامل از عمل طراحی شده برای بهبود خدمات می آید

She was bombarded with questions and scathed with sarcasm.

او را سؤال‌باران کردند و با کنایه او را به باد انتقاد گرفتند.


Our bombers returned to their base without scathe.

بمب افکن‌های ما بدون تحمل صدمه به پایگاه خود باز گشتند.


a giant oak which was scathed by lightning

درخت بلوط غول‌آسا که آذرخش به آن آسیب رسانده بود



کلمات دیگر: