به پایان آمدن ٠ خاتمه یافتن امکان یافتن ٠
انجام پذیرفتن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
انجام پذیرفتن. [ اَ پ َ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) بپایان آمدن. خاتمه یافتن. امکان یافتن : چون امور عالم... و مواد مشوشات ضمایر خلایق انجام پذیرفت. ( جهانگشای جوینی ).
هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام.
هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام.
حافظ.
کلمات دیگر: