کلمه جو
صفحه اصلی

crummy


معنی : نکبتی، اکبیر
معانی دیگر : بی ارزش، بنجل، وازده، پست، بد، (خودمانی)، کثیف، تهوع آور، زننده، crumby : مانند مغز نان، خمیری، اکبیری

انگلیسی به فارسی

( crumby =) مانند مغز نان، خمیری، اکبیری، نکبتی


ضعیف، نکبتی، اکبیر


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: crummier, crummiest
مشتقات: crumminess (n.)
(1) تعریف: (informal) dirty, shabby, cheap, or the like.
مشابه: grubby, shabby

- How can you live in this crummy apartment?
[ترجمه ترگمان] چطور میتونی تو این آپارتمان نکبتی زندگی کنی؟
[ترجمه گوگل] چگونه می توانید در این آپارتمان کوچک زندگی کنید؟
- This crummy watch is always running slow!
[ترجمه ترگمان] این ساعت نکبتی همیشه آروم حرکت میکنه
[ترجمه گوگل] این ساعت مچی همیشه آهسته است!

(2) تعریف: miserable or wretched.
مشابه: lousy, pathetic

- I felt kind of crummy after dinner so I went to bed.
[ترجمه ترگمان] بعد از شام احساس پوچی کردم و رفتم بخوابم
[ترجمه گوگل] بعد از شام احساس خستگی می کردم، بنابراین به رختخواب رفتم

• disgusting; inferior
if you say that something is crummy, you mean that it is of very poor quality; an informal word.

مترادف و متضاد

نکبتی (صفت)
crumby, crummy, scabious

اکبیر (صفت)
crumby, crummy, lousy

lousy


Synonyms: cheap, contemptible, crappy, grotty, inferior, miserable, pathetic, poor, rotten, second-rate, shabby, sub-par, third-rate, useless, worthless


جملات نمونه

1. what a crummy movie!
چه فیلم افتضاحی !

2. i am fed up with this crummy apartment
از این آپارتمان گند بیزارم.

3. When I first came here, I had a crummy flat.
[ترجمه ترگمان]وقتی اولین بار اومدم اینجا یه آپارتمان نکبتی داشتم
[ترجمه گوگل]وقتی که من برای اولین بار اینجا آمدم، من یک تخت خشن داشتم

4. Most of his songs are pretty crummy.
[ترجمه ترگمان]بیشتر ترانه های او crummy است
[ترجمه گوگل]اکثر آهنگ های او بسیار خشن است

5. We were staying in this really crummy hotel.
[ترجمه ترگمان] ما توی این هتل مزخرف بودیم
[ترجمه گوگل]ما در این هتل واقعا مفرح ماندیم

6. I've got a crummy ordinary dogsbody job.
[ترجمه ترگمان]من یک شغل مسخره معمولی دارم
[ترجمه گوگل]من یک کار سگ کوچولو عادی دارم

7. Larry came home in a pretty crummy mood today.
[ترجمه ترگمان]لری امروز با حوصله و حوصله به خانه آمد
[ترجمه گوگل]لری امروز در خلق و خوی بسیار خشن آمده است

8. The weather is still pretty crummy.
[ترجمه ترگمان]هوا هنوز قشنگ است
[ترجمه گوگل]آب و هوا هنوز خیلی خفیف است

9. Meanwhile, the 30-something gals are keeping their crummy day jobs.
[ترجمه ترگمان]در این میان، یک دختر ۳۰ دقیقه ای، کاره ای روزمره خود را حفظ می کند
[ترجمه گوگل]در عین حال، کارهای روزانه 30 روز کاری روزانه خود را حفظ می کنند

10. That's a crummy attempt at a French accent.
[ترجمه ترگمان]این یک اقدام احمقانه به لهجه فرانسوی است
[ترجمه گوگل]این یک تلاش مبهم در لهجه فرانسوی است

11. Yeah, what a crummy job!
[ترجمه ترگمان]! آره، عجب شغل نکبتی
[ترجمه گوگل]بله، یک کار خسته کننده!

12. Here I am at a crummy hotel with no clean clothes, no money and suffering from shock. What a life!
[ترجمه ترگمان]من در یک هتل نکبتی با لباس تمیز و بدون پول و رنج از شوک هستم چه زندگی!
[ترجمه گوگل]در اینجا من در یک هتل خشن با هیچ لباس پاک، بدون پول و رنج از شوک هستم عجب زندگی ای!

13. The service at this restaurant is crummy. No wonder there aren't many customers.
[ترجمه ترگمان]خدمات در این رستوران crummy است تعجبی ندارد که مشتری های زیادی وجود نداشته باشند
[ترجمه گوگل]خدمات در این رستوران خشن است جای تعجب نیست که مشتریان زیادی وجود ندارد

14. The service at that restaurant is crummy.
[ترجمه ترگمان]خدمات در آن رستوران crummy است
[ترجمه گوگل]سرویس در آن رستوران، خشن است

15. The house is so old and crummy it's falling apart.
[ترجمه ترگمان]خانه خیلی قدیمی و نکبتی است که از هم می پاشد
[ترجمه گوگل]خانه بسیار قدیمی و خشن است که از بین می رود

I am fed up with this crummy apartment.

از این آپارتمان گند بیزارم.


what a crummy movie!

چه فیلم افتضاحی!


پیشنهاد کاربران

حس بدی داشتن
( To feel crummy ( chiefly american
To feel unhappy/unpleasant/sick
Her grandma shortchanges her
stepson and she feels crummy about it
( because it's a sad situation )

صفت:
مزخرف، به دردنخور، ایکبیری


کلمات دیگر: