کلمه جو
صفحه اصلی

critique


معنی : انتقاد، مقاله انتقادی، فن انتقاد
معانی دیگر : (بررسی سنجشگرانه ی هر چیز) سنجشگری، هنرسنجی، نقد

انگلیسی به فارسی

انتقاد، مقاله انتقادی، فن انتقاد


فن انتقاد، مقاله انتقادی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a written critical review of or commentary on a work, esp. of art, literature, or the like.
مترادف: notice, review, write-up
مشابه: article, commentary, criticism, editorial, essay, report, study

(2) تعریف: a critical discussion of some topic.
مشابه: commentary, criticism, debate, discussion, panel discussion, review, study
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: critiques, critiquing, critiqued
• : تعریف: to discuss or review critically; make a critique of.
مترادف: review
مشابه: discuss, study, survey

• review, criticism, critical analysis
a critique of something is an examination and judgement of it, usually written; a formal word.

مترادف و متضاد

Antonyms: compliment, praise


انتقاد (اسم)
animadversion, criticism, critique, censure, raillery, fustigation

مقاله انتقادی (اسم)
critique

فن انتقاد (اسم)
critique

analysis, essay


Synonyms: appraisal, assessment, comment, commentary, criticism, editorial, examination, exposition, flak, judgment, notice, pan, putdown, rap, rave, review, reviewal, slam, slap, study, takedown, write-up, zapper


جملات نمونه

His critique of the government's policies was very illuminating.

سنجش‌گری او از سیاست‌های دولت بسیار روشنگر بود.


1. his critique of the government's policies was very illuminating
سنجشگری او از سیاست های دولت بسیار روشنگر بود.

2. Following this critique, students rewrite their papers and submit them for final evaluation.
[ترجمه ترگمان]پس از این انتقاد، دانش آموزان مقالات خود را بازنویسی می کنند و آن ها را برای ارزیابی نهایی ارسال می کنند
[ترجمه گوگل]پس از این نقد، دانشجویان مقاله های خود را بازنویسی می کنند و آنها را برای ارزیابی نهایی ارائه می دهند

3. The book presents a critique of the Government's policies.
[ترجمه ترگمان]این کتاب نقد سیاست های دولت را ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]این کتاب انتقاد از سیاست های دولت است

4. The book provides a thorough critique of current theories.
[ترجمه ترگمان]این کتاب انتقادی کامل از نظریه های جاری ارایه می دهد
[ترجمه گوگل]این کتاب نقد دقیقی از نظریه های فعلی را فراهم می کند

5. She had brought a book, a feminist critique of Victorian lady novelists.
[ترجمه ترگمان]او یک کتاب آورده بود، انتقاد فمینیستی از رمان نویسان ملکه ویکتوریا
[ترجمه گوگل]او یک کتاب، یک نقد فمینیستی از رماننویسهای خانم ویکتوریا آورده بود

6. Feminist critique of the practical terms of marriage has a long history.
[ترجمه ترگمان]نقد فمینیستی از شرایط عملی ازدواج سابقه ای طولانی دارد
[ترجمه گوگل]نقد فمینیستی از شرایط عملی ازدواج تاریخی طولانی دارد

7. This kind of social critique was a new departure.
[ترجمه ترگمان]این نوع انتقاد اجتماعی، حرکت جدیدی بود
[ترجمه گوگل]این نوع نقد اجتماعی، خروج جدید بود

8. Perhaps the most fundamental critique is that provided by theorists emphasizing the global structure of economic and political power.
[ترجمه ترگمان]شاید مهم ترین انتقاد این است که نظریه پردازان بر ساختار جهانی قدرت اقتصادی و سیاسی تاکید دارند
[ترجمه گوگل]شاید اساسی ترین نقد این است که توسط نظریه پردازان تأکید شده و تأکید بر ساختار جهانی قدرت اقتصادی و سیاسی است

9. This takes the form of an ironic critique ostensibly illustrating the superiority of Philips's pastorals to Pope's.
[ترجمه ترگمان]این به شکل یک انتقاد طعنه آمیز به ظاهر برتری فیلیپس s به پاپ را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]این شکل یک انتقاد وحشتناک است که ظاهرا برتر بودن پاستورال فیلیپس را به پاپ نشان می دهد

10. He did, however, curtail his withering critique.
[ترجمه ترگمان]با این حال، او انتقاد پژمرده او را قطع کرد
[ترجمه گوگل]با این حال، او انتقاد خود را از دست داد

11. Now Feuerbach's critique came into its own within the new movement of theology itself.
[ترجمه ترگمان]اکنون نقد Feuerbach در جنبش جدید خود الاهیات به وجود آمده است
[ترجمه گوگل]در حال حاضر نقد فوئرباخ در خود جنبش جدید الهیات به خودی خود ظاهر شد

12. The failing of the more usual critique lies in its insufficient attention to empirical practice.
[ترجمه ترگمان]شکست انتقاد معمول بیشتر در توجه ناکافی آن به عمل تجربی قرار دارد
[ترجمه گوگل]شکست نقد معمول تر، در توجه به تمرکز تجربی ناکافی است

13. The final article is a critique of John Updike's latest novel.
[ترجمه ترگمان]مقاله نهایی انتقاد از آخرین رمان جان Updike است
[ترجمه گوگل]مقاله نهایی نقد آخرین رمان جان آپدایک است

14. The internal critique is more searching still.
[ترجمه ترگمان]نقد داخلی بیشتر در حال جستجو است
[ترجمه گوگل]نقد داخلی بیشتر جستجو می شود

پیشنهاد کاربران

بحث، گفتگو، تبادل نظر

نقد کردن

انتقاد بی پایان

نقد ( critique )
انتقاد ( criticism )

1. You always managed to critique my decisions. . . while at the same time buoying my spirits.
شما همیشه موفق به انتقاد از تصمیمات من شدید . . . در حالی که در عین حال روحیه ام را سرزنده نگه می داشتی.
2. Considered to be a product of and response to globalization, internationalization is being critiqued for having an economic orientation.
در نظر گرفته می شود محصول و پاسخ به جهانی سازی است ، بین المللی شدن است که دارای جهت گیری اقتصادی مورد انتقاد قرار گرفت.
3. Telling a songwriter that his song is about the wrong subject is not how you critique a song.
اینکه به یک ترانه سرا بگویید که ترانه او درباره موضوع اشتباهی است این نیست که شما چگونه یک ترانه را نقد می کنید.
4. Central to the prophetic tradition is its critique of religious rituals, beliefs and those who enforce them.
نکته اساسی در سنت نبوی ، نقد آن بر مناسک مذهبی ، اعتقادات و کسانی است که آنها را اجرا می کنند.

Critique ( noun ) = نقد، انتقاد، فن انتقاد
Critique ( verb ) = نقد کردن


زیر سوال بردن


کلمات دیگر: