کلمه جو
صفحه اصلی

cultural


معنی : فرهنگی، تربیتی
معانی دیگر : (آنچه که از راه کشت و پرورش به دست آید) پرورشی، کشتنی، برزی

انگلیسی به فارسی

فرهنگی، تربیتی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: culturally (adv.)
• : تعریف: of or pertaining to culture.

• civilized, refined; pertaining to culture
cultural means relating to the arts generally.
cultural also means relating to a particular society and way of life.

مترادف و متضاد

educational, enlightening


فرهنگی (صفت)
lettered, cultural

تربیتی (صفت)
cultural, educative

Synonyms: adorning, advancing, artistic, beautifying, beneficial, broadening, civilizing, constructive, corrective, developmental, dignifying, disciplining, edifying, educative, elevating, ennobling, enriching, expanding, glorifying, helpful, humane, humanizing, influential, inspirational, instructive, learned, liberal, liberalizing, nurturing, ornamenting, polishing, promoting, raising, refined, refining, regenerative, socializing, stimulating, uplifting, widening


جملات نمونه

1. cultural center
مرکز (یا خانه ی) فرهنگی

2. cultural varieties of maize
انواع ذرت های کشتنی

3. a cultural backwater
محلی از نظر فرهنگی راکد (عقب افتاده)

4. our cultural heritage
میراث فرهنگی ما

5. the cultural patrimony of italy
میراث فرهنگی ایتالیا

6. the cultural ties between iran and afghanistan
پیوندهای فرهنگی میان ایران و افغانستان

7. the cultural tone of the city
ویژگی فرهنگی شهر

8. a two-way cultural exchange
تبادل فرهنگی دوجانبه

9. the rich cultural legacy of iran
میراث گرانبهای فرهنگی ایران

10. many values have cultural roots
بسیاری از ارزش ها ریشه ی فرهنگی دارند.

11. political democracy entails cultural democracy
آزادی سیاسی مستلزم آزادی فرهنگی است.

12. the protectors of our cultural heritage
حافظان میراث فرهنگی ما

13. the protection of the country's cultural heritage
حفظ میراث فرهنگی کشور

14. they try to mine all their cultural treasures of the past
آنها می کوشند که همه ی گنجینه های فرهنگی گذشته ی خود را مورد بهره برداری قرار بدهند.

15. we must take cognizance of various nations' cultural differences
ما باید تفاوت های فرهنگی ملل گوناگون را در نظر بگیریم.

16. Does television adequately reflect the ethnic and cultural diversity of the country?
[ترجمه ترگمان]آیا تلویزیون به اندازه کافی منعکس کننده تنوع قومی و فرهنگی کشور است؟
[ترجمه گوگل]آیا تلویزیون به اندازه کافی تنوع قومی و فرهنگی کشور را منعکس می کند؟

17. Cultural exchanges are a way of building bridges between nations.
[ترجمه ترگمان]تبادلات فرهنگی راهی برای ایجاد پل میان ملت ها به شمار می رود
[ترجمه گوگل]مبادلات فرهنگی راهی برای ایجاد پل ها بین ملت ها است

18. In this sense, the encyclopedic cultural value and historic significance of Dunhuang are inestimable.
[ترجمه ترگمان]به این معنا، ارزش فرهنگی دانشنامه ای و اهمیت تاریخی of inestimable است
[ترجمه گوگل]به این معنا، ارزش فرهنگی دانشنامه و اهمیت تاریخی دوونوانگ غیرقابل ارزشی است

19. Frequent cultural exchange will certainly help foster friendly relations between our two universities.
[ترجمه ترگمان]تبادل مکرر فرهنگی قطعا به ترویج روابط دوستانه بین دو دانشگاه کمک خواهد کرد
[ترجمه گوگل]قطعا تبادل فرهنگی مسلما به ایجاد روابط دوستانه میان دو دانشگاه ما کمک خواهد کرد

20. He is of high cultural background.
[ترجمه ترگمان]او دارای سابقه فرهنگی بلندی است
[ترجمه گوگل]او دارای پس زمینه فرهنگی بالا است

21. The new book was the cultural event of the year.
[ترجمه ترگمان]این کتاب جدید، رویداد فرهنگی سال است
[ترجمه گوگل]کتاب جدید رویداد فرهنگی سال است

cultural center

مرکز (یا خانه‌ی) فرهنگی


the cultural ties between Iran and Afghanistan

پیوندهای فرهنگی میان ایران و افغانستان


cultural varieties of maize

انواع ذرت‌های کشتنی


پیشنهاد کاربران

تربیت یافته، پرورشی

فرهنگ

در علوم کشاورزی، به معنی کارهای کشاورزی، عملی برای پرورش گیاه به کاربرده میشود

فرهنگ
تربیت

cultural control
کنترل زراعی


کلمات دیگر: