کلمه جو
صفحه اصلی

splotch


معنی : نقطه، لکه، وصله، لکه لکه کردن
معانی دیگر : گوداب، ریزش یا پاشیدن لجن یاکثافت وغیره

انگلیسی به فارسی

ریزش یا پاشیدن (لجن یاکثافت وغیره)، لکه، نقطه،وصله، که، لکه لکه کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: an irregularly shaped blotch, spot, or stain.
مشابه: stain

- The artist likes big splotches of color in her abstract paintings.
[ترجمه ترگمان] هنرمند در نقاشی های انتزاعی خود یک لکه بزرگ رنگ را دوست دارد
[ترجمه گوگل] هنرمند نقاشی های انتزاعی رنگ های بزرگ رنگ را دوست دارد
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: splotches, splotching, splotched
• : تعریف: to make a splotch or splotches on.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to make splotches.

• stain, spot
mark with spots or stains; cause spots or stains; have a tendency to stain or spot

مترادف و متضاد

نقطه (اسم)
stop, ace, speck, point, spot, dot, part, jot, period, mark, prick, mote, minim, iota, plot, fleck, full stop, splotch, punctation, speckle, tittle

لکه (اسم)
blotch, smut, spot, dot, glob, blur, mulct, smudge, freckle, taint, stain, smear, gall, blob, blot, nebula, pip, dirt, dapple, splotch, iron mold, smirch, smooch, soilure

وصله (اسم)
inset, patch, vamp, imp, patching, splotch

لکه لکه کردن (فعل)
splotch

جملات نمونه

1. His muddy boots splotched the carpet.
[ترجمه ترگمان]چکمه های گل آلود او فرش را پر کرد
[ترجمه گوگل]چکمه های گشادش فرش را به هم ریخت

2. Most people would not find a brown splotch at all mysterious.
[ترجمه ترگمان]بیشتر مردم لکه قهوه ای رنگی پیدا نمی کردند
[ترجمه گوگل]اکثر مردم یک پری دریایی قهوه ای را در همه مرموز پیدا نمی کنند

3. Great pale splotches appeared on the once-shining parquet floor where water had leaked in and stood in puddles.
[ترجمه ترگمان]روی سرسرای پارکت پوش، جایی که آب در آن نشت کرده بود و در چاله های آب قرار داشت، ظاهر شد
[ترجمه گوگل]پلات های بزرگ پریده در کف پارکت که در آن یک بار درخشان بود جایی که آب درون آن نفوذ کرده بود و در گودال ایستاده بود ظاهر شد

4. Each owned a weird splotch of colour in a white and silver frame, painted and framed by a local artist.
[ترجمه ترگمان]هر کدام یک رنگ آمیزی عجیب و غریب در یک قاب سفید و نقره ای داشتند، که توسط یک هنرمند محلی نقاشی شده و قاب گرفته بودند
[ترجمه گوگل]هر یک از رنگ های عجیب و غریب در یک قاب سفید و نقره ای که توسط یک هنرمند محلی طراحی شده و نقاشی شده است، متعلق به آنهاست

5. White cloth splotches easily.
[ترجمه ترگمان]لباس سفید به راحتی زرد شد
[ترجمه گوگل]پارچه سفید به راحتی پاره می شود

6. Don't splotch on the wall.
[ترجمه ترگمان]روی دیوار نرو
[ترجمه گوگل]بر روی دیوار بریزید

7. The french fries leave big greasy splotches on the paper bags they're served in.
[ترجمه ترگمان]سیب زمینی سرخ کرده را روی کیسه های کاغذی که در آن خدمت می کنند، پاک می کند
[ترجمه گوگل]سیب زمینی سرخ کرده بر روی کیسه های کاغذی که در آن خدمت کرده اید، چسبنده های چرب بزرگ می زنند

8. I see the splotch of paint on my bedroom ceiling and think, "Oh, I should have touched that up. . . nine years ago. "
[ترجمه ترگمان]من the رنگ روی سقف اتاق خوابم را می بینم و فکر می کنم، \" اوه، من باید آن را نه سال پیش لمس کنم \"
[ترجمه گوگل]من نقاشی رنگ در سقف اتاق خوابم را می بینم و فکر می کنم، 'اوه، باید این را لمس کرد نه سال پیش '

9. The burning light-wick appears as a whole splotch of redness in the murkiness of her eyes.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که شعله آتش به صورت کلی قرمزی از قرمزی چشم ها در چشمان او دیده می شود
[ترجمه گوگل]سوزش نازک به نظر می رسد به عنوان یک کل از قرمز در murkiness از چشم او

10. What if her name was Big Ugly Splotch ?
[ترجمه ترگمان]اگه اسم اون یه splotch زشت و زشت بود چی؟
[ترجمه گوگل]اگر نام او Splotch بزرگ زشت بود چه؟

11. To splash or daub with blobs; splotch.
[ترجمه ترگمان]برای پاشیدن یا عکس کشیدن با لکه های رنگ
[ترجمه گوگل]برای چلپ چلوپ کردن یا غرق شدن با حباب ها؛ جفت کردن

12. There was still the rayed splotch in the upper right - hand corner where a tear had fallen.
[ترجمه ترگمان]هنوز لکه سرخی در گوشه سمت راست، جایی که اشکی در آن فرو ریخته بود، دیده می شد
[ترجمه گوگل]هنوز در قسمت بالای گوشه سمت راست که در آن اشک افتاده بود، شکاف اشعه درشت وجود داشت

13. The kitten was black with white front paws and a white splotch on her chest.
[ترجمه ترگمان]بچه گربه با پنجه های سفید و لکه سفیدی روی سینه اش خودنمایی می کرد
[ترجمه گوگل]بچه گربه با زانوهای سفید و پاشنه ی سفید روی سینه اش سیاه بود

پیشنهاد کاربران

لکه
An irregular stain, blot, spot
Red splotches on the face
Blotchy skin



کلمات دیگر: