1. On high the great white clouds slid swiftly.
[ترجمه ترگمان]در بالای سر ابره ای بزرگ سفید به سرعت حرکت کردند
[ترجمه گوگل]در بالا، ابرهای سفید سفید به آرامی حرکت کردند
2. He changed direction swiftly, turned into the hallway and headed her off.
[ترجمه ترگمان]او به سرعت مسیرش را عوض کرد و به طرف هال برگشت و به سمت او رفت
[ترجمه گوگل]او به سرعت تغییر مسیر داد و به راهرو تبدیل شد و به سمت او رفت
3. The police must be able to react swiftly in an emergency.
[ترجمه ترگمان]پلیس باید بتواند به سرعت در وضعیت اضطراری واکنش نشان دهد
[ترجمه گوگل]پلیس باید بتواند در شرایط اضطراری به سرعت واکنش نشان دهد
4. Large flakes of snow began swiftly to fall.
[ترجمه ترگمان]دانه های درشت برف به سرعت شروع به باریدن کرد
[ترجمه گوگل]لکه های بزرگ برف به سرعت شروع به سقوط کرد
5. They saw a little carp swimming swiftly in the stream.
[ترجمه ترگمان]ماهی های کوچک را دیدند که به سرعت در آب شنا می کرد
[ترجمه گوگل]آنها سریعا در جریان جریان ماهیگیری را دیدند
6. The disgraced minister walked swiftly from the car to his house pursued by a whole posse of reporters.
[ترجمه ترگمان]وزیر بدجنس به سرعت از اتومبیل پیاده شد و به طرف خانه اش رفت و یک دسته خبرنگاران آن را تعقیب کرد
[ترجمه گوگل]وزیر نجیب زاده به سرعت از ماشین به خانه اش رفت و توسط یک خبرنگار کل خبر داد
7. He swiftly divested himself of his clothes.
[ترجمه ترگمان]به سرعت از لباس بیرون رفت
[ترجمه گوگل]او به سرعت از لباس هایش غافلگیر شد
8. Unchallenged wisdoms flow swiftly among the middle classes.
[ترجمه ترگمان]دانایی Unchallenged در میان طبقات میانی به سرعت جاری می شود
[ترجمه گوگل]هوش عاطفی بدون تردید در میان طبقات متوسط جریان دارد
9. Lenny moved swiftly and silently across the front lawn.
[ترجمه ترگمان]لنی خیلی سریع و بی صدا از روی چمن های جلو حرکت کرد
[ترجمه گوگل]لنی سریع و بی سر و صدا در سراسر چمن جلو حرکت کرد
10. Two of the soldiers swiftly began making a sweep of the premises.
[ترجمه ترگمان]دو نفر از سربازان به سرعت مشغول جستجو شدند
[ترجمه گوگل]دو نفر از سربازان سریع شروع به ساختن محل کار کردند
11. She interrupted swiftly before his temper could boil over again.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه خشمش دوباره جوش بخورد، تند حرف او را قطع کرد
[ترجمه گوگل]او قبل از اینکه تمایلش دوباره جوشش می کرد سریعا قطع شد
12. He took a short length of rope and swiftly tied a slip knot.
[ترجمه ترگمان]طناب کوتاهی کشید و به سرعت گره خورد
[ترجمه گوگل]او طول کوتاهی از طناب را گرفت و به سرعت گره لغزش را گره زد
13. He had swiftly risen to prominence during the 1950s.
[ترجمه ترگمان]او در طول دهه ۱۹۵۰ به سرعت به شهرت رسیده بود
[ترجمه گوگل]او در دهه 1950 به سرعت به اهمیت رسید
14. She heard Mitch's swiftly indrawn breath.
[ترجمه ترگمان]صدای کشیده شدن میچ را شنید
[ترجمه گوگل]او صدای نفس نفس گیر متی را شنید
15. The ball twisted swiftly from the pitcher's hand.
[ترجمه ترگمان]توپ به سرعت از دست پارچ بیرون آمد
[ترجمه گوگل]توپ به سرعت از دست جارچی پیچ خورد