کلمه جو
صفحه اصلی

aspic


معنی : درخت زبان گنجشک
معانی دیگر : (قدیمی) asp

انگلیسی به فارسی

درخت زبان گنجشک


تند و تیز، درخت زبان گنجشک


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a gelatin, usu. of meat or fish stock, used as a garnish for fish or meat or to make a mold of various foods.
اسم ( noun )
• : تعریف: a lavender plant of which the oil is used in making perfumes.

• meat jelly traditionally eaten with cold game
aspic is a clear shiny jelly made from meat juices and used in cold savoury dishes.

مترادف و متضاد

درخت زبان گنجشک (اسم)
ash, aspic

جملات نمونه

1. His head is perfect, tanned the shade of aspic, kept beautiful by concentration.
[ترجمه ترگمان]سر او عالی است، در سایه of برنزه شده بود، و با تمرکز زیبا می شد
[ترجمه گوگل]سرش کامل است، سایه ای از آفتاب برافروخته است، با غلظت زیبا نگه داشته می شود

2. Pour in the cool saffron aspic as you go, layer by layer.
[ترجمه ترگمان]زعفران زبر و زعفران را در هنگام رفتن به لایه در یک لایه بریزید
[ترجمه گوگل]زعفران سرد را به صورت لایه ای بریزید

3. Has been honey drunk to aspic water? If bad word is why?
[ترجمه ترگمان]آیا عزیزم با آب سرد مست بوده؟ اگه خبر بد اینه که چرا؟
[ترجمه گوگل]آیا عسل مست شدید؟ اگر کلمه بد است چرا؟

4. What distinction do hot cold and aspic cold have?
[ترجمه ترگمان]چه فرقی با سرمای سرد و سرد او دارد؟
[ترجمه گوگل]چه تمایزی سرما سرد و سرد وجود دارد؟

5. The results showed that the aspic powder gel has better performance than that of the agar-agar and the gelatin.
[ترجمه ترگمان]نتایج نشان داد که ژل پودر aspic عملکرد بهتری نسبت به آگار - آگار - آگار و ژلاتین دارد
[ترجمه گوگل]نتایج نشان داد که ژل پودر اسپیپیک عملکرد بهتری نسبت به آگار-آگار و ژلاتین دارد

6. The aspic is one kind of strongly fragrant purple blue color floret.
[ترجمه ترگمان]The یک نوع رنگ آبی بنفش به شدت خوشبو است
[ترجمه گوگل]اسفناج یکی از انواع فلور آبی رنگ بنفش است که به شدت معطر است

7. Cough is about the same good, can drink aspic, eat hot?
[ترجمه ترگمان]سرفه کردن هم به همین خوبی است، می تواند او را هم بخورد، یا گرم بخورد؟
[ترجمه گوگل]سرفه در مورد همان خوب است، می تواند نوشیدن آب نوشیدنی، خوردن داغ؟

8. The aspic withdraws the essence, the Bolivian uric acid, Hamamelis mollis extract fluid.
[ترجمه ترگمان]The عصاره را برداشت، اسید اوره بولیوی، Hamamelis mollis، مایع را استخراج می کنند
[ترجمه گوگل]اسفناج اسید اوریک اسید، Hamamelis mollis مایع را حذف می کند

9. Microtherm stability is the ability fighting aspic when measuring coating to be used in microtherm.
[ترجمه ترگمان]پایداری Microtherm توانایی مبارزه aspic در هنگام اندازه گیری پوشش است که باید در microtherm مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه گوگل]پایداری Microtherm توانایی مبارزه با اسپیک در اندازه گیری پوشش است که در میکروترم مورد استفاده قرار می گیرد

10. An aspic is sort of a beef-flavored Jell-O mold.
[ترجمه ترگمان]او یک نوع غذای کنسرو گوشت با طعم گوشت گاو است
[ترجمه گوگل]نوعی مارمولک نوعی شکل قالب Jell-O با طعم گوشت گاو است

11. By the mid-1990s Northern Ireland had the feeling of a country in aspic.
[ترجمه ترگمان]در اواسط دهه ۱۹۹۰ ایرلند شمالی احساس یک کشور در aspic را داشت
[ترجمه گوگل]در اواسط دهه 1990 ایرلند شمالی احساس یک کشور را در معرض دید قرار داد

12. He had large dark eyes, like pears set in port wine aspic, deep pools in a thin, delicate face.
[ترجمه ترگمان]او چشم های درشت سیاهی داشت، مثل گلابی در شراب aspic، برکه های عمیق در صورتی لاغر و ظریف
[ترجمه گوگل]او چشم های تیره ای زیادی داشت، مانند گلابی که در شراب بندر شراب قرار دارد، استخر های عمیق در یک صورت نازک و ظریف

13. Though nothing as yet had touched his flesh, he was a titbit trapped in stiffest aspic.
[ترجمه ترگمان]با وجود این که هنوز هیچ چیز به گوشت او نخورده بود، او واقعا او را در اسرع وقت گیر اورده بود
[ترجمه گوگل]اگر چه هیچ چیز تا به حال گوشت خود را لمس نکرده بود، او عجیب و غریب در سفت و سخت در معرض دام افتاده بود

14. A more elegant and courtly preparation was quail in aspic, often served with foie gras or truMes.
[ترجمه ترگمان]آماده سازی بسیار برازنده و درباری در aspic، اغلب با gras یا truMes مورد استفاده قرار می گرفت
[ترجمه گوگل]آمادگی جالب و ظریف تر، بلدرچین در گلدان بود، که اغلب با فوجی گراس یا truMes سروکار داشت

پیشنهاد کاربران

یه غذای ژلاتینی از گوشت


کلمات دیگر: