of the first water, lustrous
خوش آب
فارسی به انگلیسی
لغت نامه دهخدا
خوش آب . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِ مرکب ) آب شیرین و گوارا. (یادداشت مؤلف ).
خوش آب .[ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عیسوند بخش برازجان شهرستان بوشهر واقع در جنوب باختری برازجان کنار راه شوسه ٔ بوشهر به شیراز. هوای گرمسیری و 420 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
کلمات دیگر: